جنایت هولناک آدم کشان و سفاکان در بغلان صنعتی در نیمۀ روز سه شنبه پانزدهم عقرب 1386 خورشیدی برابر با ششم نومبر 2007 میلادی یکی از خونین ترین جنایت در نوع خود بود. چگونگی وقوع این حمله نشان از سازمان یافتگی آن داشت. این حملۀ مرگبار از قبل برنامه ریزی شده بود و بگونۀ دقیق و به موقع عملی گردید. از این رو نکتۀ مهم و پرسش برانگیز در ماجرای خونین بغلان پی بردن به دستان آلوده دراین جنایت وحشتناک است. کدام دست و دستانی در پشت سر این حملۀ مرگبار قرار داشت؟ چه کسی فرمان این جنایت را صادر کرد؟

در حالیکه طالبان معمولاً از متهمان اصلی اینگونه حملات در کشور شناخته می شوند و در گام نخست انگشتان بسیاری بسوی آنها اشاره می کنند، اما اینبار کمتر کسی باور دارد که دست طالبان به این حملۀ خونین آلوده باشد. کسانیکه دست طالبان را در این حمله نمی بینند، از عدم نفوذ و حضور آنها در بغلان و منطقۀ محل حمله سخن میگویند. روند حملات خونین طالبان که عمدتاً علیه قوای خارجی و نیروهای مسلح دولت افغانستان میباشد نه برای قتل مقامات دولتی، بخشی دیگر از شواهد دست نداشتن طالبان دراین حمله وانمود می شود. تردید طالبان از انجام حملۀ مذکور به حدس و گمان ها در مورد عدم دخالت آنها در این حمله، قوت بیشتر می بخشد. نشان اصابت مرمی در بدن مصطفی کاظمی از قربانیان این حمله که امروز(7 نومبر 2007) برادران کاظمی در کابل آنرا اعلان کردند یکی دیگر از دلایل و شواهدی است که دخالت طالبان را در حمله ضعیف و کمرنگ میسازد.
برخی از دست داشتن حلقه های داخل دولت در این حمله سخن میگویند. بر مبنای این حدس و گمان، حمله به جان مصطفی کاظمی غرض تضعیف نقش و موقعیت مصطفی ظاهر نواسۀ محمدظاهر شاه متوفی در داخل جبهۀ متحد ملی عنوان می شود. کاظمی سخنگوی جبهۀ مذکور و از چهره های مشهور جبهه یکی از افرادی بود که از کاندیدای مصطفی ظاهر در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری حمایت میکرد و حتی یکی از طراحان این برنامه بود. بسیاری از آگاهان و تحلیلگران مصطفی ظاهر را رقیب مهم در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری تلقی میکنند. با توجه به این حدس و گمان ها است که حزب اقتدار ملی که رهبری آنرا مصطفی کاظمی به عهده داشت، و جبهۀ متحد ملی که کاظمی به عنوان سخنگوی جبهه قربانی این حمله گردید و همچنان برادران کاظمی هیئات دولت را برای تحقیق در مورد این حمله نپذیرفتند. آنها خواستار تشکیل یک هیئات بین المللی بیطرف گردیدند. حزب اقتدار ملی، قتل کاظمی رهبر حزب را یک امر برنامه ریزی شده خواند.
اگر نقش طالبان به عنوان نیروی وحشت و ترور که بیشتر در جنوب کشور مصروف آدم کشی و مکتب سوزی هستند و دست حلقه هایی از درون دولت در حملۀ خونین بغلان منتفی به نظر برسد، برخی از تحلیلگران حزب اسلامی گلبدین حکمتیاررا در پشت سر این جنایت می بینند. بسیاری به این باور اند که حکمتیار و سربازان او در انجام چنین حملات سابقه دارند. اینگونه حملات بخشی از استراتیژی مبارزاتی حکمتیار را میسازد که در طول سال های گذشته همیشه و پیوسته به آن مبادرت ورزیده است. به عقیدۀ آنها رهبر حزب اسلامی شخصیتی است که در یک زمان واحد در نقش های متضاد ظاهر می شود و با تناقض صحبت می کند. آنگونه که او در سالهای نخست دهۀ نود میلادی در چهار آسیاب کابل هم صدراعظم افغانستان بود و هم قوماندان شلیک راکت بروی شهرکابل. همین چند روز قبل در یک پیام ویدیویی از تلویزیون آریانا در کابل ضمن آنکه مذاکره با دولت افغانستان را در پاسخ به تقاضای رئیس جمهور کرزی که خواستار دریافت آدرس او و ملاعمر شده بود تردید کرد، از عدم رابطۀ خود با طالبان و سازمان القاعده سخن گفت. در حالیکه گلبدین حکمتیار در اواخر سال گذشتۀ 1385 خورشیدی با صدای خودش اطاعت خویش را از القاعده در جنگ علیه دولت افغانستان و نیروهای خارجی اعلان کرد و گفت که قیادت القاعده را در این جهاد می پذیرد. آگاهان امور معتقد اند که رهبر حزب اسلامی در جنگ با دولت و نیروهای خارجی حامی دولت نیز در یک بازی دو گانه قرار دارد. حزب او در داخل دولت از نفوذ زیاد برخوردار است. ده نفر والی، سه تن وزیر و ده ها تن رئیس و وزیر مشاور در بخش های مختلف اعضای حزب اسلامی حکمتیار میباشند و در داخل قصر ریاست جمهوری از نفوذ فوق العاده برخوردارهستند. این افراد با رهبر حزب اسلامی ارتباط دایمی دارند. در حالیکه حکمتیار خودش به عنوان مخالف دولت در ولایات کنر و نورستان به سر میبرد و در این دو ولایت همراه با نیروهای عرب القاعده علیه دولت و نیروهای خارجی می جنگد. ذبیح الله مجاهد که در نخستین روز انفجار بغلان به عنوان سخنگوی طالبان دخالت طالبان را در این انفجار رد کرد، از افراد حکمتیار است که بصورت عمدی و برنامه ریزی شده خود را سخنگوی طالبان معرفی می کند.
از سوی دیگر حکمتیار با حلقات مختلف در پاکستان و کشور های دیگر که در جنگ علیه نیروهای خارجی علاقمند هستند و منافع خود را در تداوم این جنگ می بینند در ارتباط است. حکمتیار نه تنها از پاکستان کمک دریافت می کند بلکه همین اکنون از ایران نیز مقادر پول و اسلحه بدست می آورد. او در عقب جنگ ها و نا آرامی های هرات قرار دارد و به شدت در تلاش آن است تا نا آرامی و جنگ را به ولایات نسبتاً آرام شمال افغانستان بکشاند. او از طریق اعضای جناح خلق حزب دموکراتیک خلق با روسیه نیز در ارتباط است و از روس ها کمک هایی را برای جنگ بدست می آورد. این برای روس ها جالب است که حکمتیار در دهۀ هشتاد از امریکا کمک دریافت تا روس ها را بکشد اکنون از روس ها کمک می گیرد تا امریکایی ها را به قتل برساند. امریکایی ها نیز تا کنون چند بار با حکمتیار و نمایندگان او در ولایات شرقی و ریاض عربستان سعودی به مذاکره پرداختند اما در این مذاکرات به نتیجه نرسیدند. امریکایی ها خواستار آمدن حکمتیار به کابل و سهم گیری او در کار سیاسی هستند اما حکمتیار نخست خواستار خروج قوای خارجی از افغانستان است تا از راه نظامی به کابل دست یابد.
صرف نظر از اینکه چه کسی در پشت سر حملۀ خونین بغلان قرار دارد، این جنایت خونین و هولناک زمینۀ نا هموار و نامساعد ثبات و اعتماد را در کشور بحران زده و ویران افغانستان نامساعد تر میسازد. این حادثه یکبار دیگر جامعۀ قبیلوی افغانستان را بسوی خشونت و جنگ های خونین انتقام جویانۀ قومی، قبیلوی، زبانی، گروهی و منطقوی میبرد. حملۀ خونین بغلان شاید سر آغاز دور جدید از خشونت و جنگی باشد که عناصر، حلقه ها و گروه های مختلف سیاسی و قومی راه حذف فزیکی رقیبان و مخالفان خود را بر گزینند. اگر چنین شود، آخرین میخ بر تابوت دموکراسی وارداتی کوبیده خواهد شد.
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
آقای کاظمی یک شخصیت سیاسی برجسته در جبههء ملی بود که دولت آقای کرزی آنرا یک اپوزیسیون عمده علیه خود حساب میکند. ضربه زدن به اعتبار آقای جلالی و حذف یک سخنگوی پرجاذبهء اپوزسیون- شهید کاظمی- تحایف حزب اسلامی حکمتیار به آقای کرزی است که پاداش آن تقرر جمعه خان همدرد به صفت والی قندوز، می باشد.

طالبان یا همدستان نقابدارشان در دولت؟
این برای اولین بار است که نمایندگان مردم هدف بمب های انتحاری قرار میگیرند. تا کنون قوای ناتو و یا پلیس و ارتش افغانستان هدف بمب گذاری های طالبان بوده است.
حملهء غیر مستقیم به افراد ملکی توسط طالبان آنهم در ولایتی مانند بغلان که حضور چندانی در آن ندارند، تاکنون بیسابقه بوده است. ذبیح الله مجاهد سخنگوی اصلی طالبان نیز صراحتاً دست داشتن طالبان درین عملیات را رد کرد. برعکس فعالان حزب اسلامی نزدیک به جمعه خان همدرد از دیر زمان به اینطرف در بغلان حضور قوی داشته اند. جمعه خان همدرد جدیداً بحیث والی قندز مقرر شده است. او که سابقاً والی بغلان بود و دراثر اعتراضات مردمی از آنجا اخراج و به جوزجان والی شد که از آنجا هم بعد از کشتار مردم در اوایل امسال اخراج گردیده بود.
والی بغلان آقای محمد علم اسحق زی که باید در معیت این هیئت عالیرتبه با 18 وکیل پارلمان می بود؛ بطرز اسرار آمیزی در صحنهء انفجار حاضر نبود. محمد علم اسحق زی بجای محمد علم راسخ والی قبلی بغلان مقرر شده است. علم راسخ بعد از برکناری جمعه خان همدرد به ولایت بغلان منسوب گردید اما بعد از آنکه از اسکان چند هزار ناقل در بغلان امتناع ورزید از کار برکنار و آقای محمد علم اسحق زی بجایش به صفت والی فعلی بغلان مقرر گردید.
تحفهء حزب اسلامی و پاداش متقابل:
در هنگامهء ورود علی احمد جلالی به کابل و شایعات مبنی بر تشکیل کمسیون های سه گانهء امنیتی، اقتصادی و سیاسی که قدرت رئیس جمهور کرزی را به شدت محدود می سازند، متحدین نقابدار حزب اسلامی آقای کرزی با ایجاد فضای رعب و وحشت و حذف رقیبان سیاسی کرزی درجبههء ملی کمک بزرگی به وی کردند.
نتیجهء شراکت سیاسی آقای کرزی با فعالان حزب اسلامی- که سابقهء طولانی در ترور شخصیت های ملی افغانستان دارد- این بار به کشته شدن سخنگوی سرسخت و پرآوازهء اپوزیسیون دولت یعنی شهید مصطفی کاظمی انجامید.
به این ترتیب از یکطرف تکنوکراتهای رقیب کرزی و قضیهء کمیسیونهای مهار کنندهء قدرت رئیس جمهور را زیر تأثیر فضای رعب و وحشت قرار دادند و از طرف دیگر، جبههء ملی را تضعیف نمودند و سرانجام در ابتدای مقرری جمعه خان همدرد به حیث والی قندز، آلهء فشار دیگری وارد کرده اند تا صدای اعتراضات بعدی را ضعیف نمایند.
یک روز بعد از آمدن علی احمد جلالی به کابل، این انفجار رخ داد. نباید فراموش کرد که در زمان وزارت داخله آقای جلالی ، عملیات نظامی-روانی-سیاسی منسجمی برای برکناری جنرال دوستم و اسمعیل خان رویدست گرفته شد که منجر به کشته شدن فرزند اسمعیل خان و برکناری وی از ولایت هرات شد. در همان زمان علیه جنرال دوستم هم سوء قصد انتحاری انجام شد و نهایتاً با یک منصب تشریفاتی دوستم را خانه نشین ساختند. از طرف دیگر اگر در نظر بگیریم آقای جلالی مخالفان جدی در داخل دولت آقای کرزی دارد، آیا نمی توان فکر کرد که کشتن آقای کاظمی طی عملیات تروریستی عظیم بغلان همزمان با رجعت آقای جلالی به کابل، نگاه های مشکوک را به سوی آقای جلالی معطوف نموده و اعتبار وی را قبل از محدود نمودن اختیارات آقای کرزی ضربه بزند؟
ضربه زدن به اعتبار آقای جلالی و حذف یک سخنگوی پرجاذبهء اپوزسیون- شهید کاظمی- تحایف حزب اسلامی حکمتیار به آقای کرزی می تواند باشد که پاداش آن تقرر جمعه خان همدرد به صفت والی قندوز، می تواند باشد.
این بمبگذاری تروریستی لااقل دو پیام و پیامد واضح دارد:
- ترور شهید سید مصطفی کاظمی و دیگر نمایندگان پارلمان، بمثابهء پایان زنگ تفریح دموکراسی و ختم رقابتهای مسالمت آمیز سیاسی در چارچوب قانون اساسی بحساب می آید. ازین به بعد احتمال رقابتهای خشن و خونین با حذف فیزیکی رقیبان در فضای سیاسی افغانستان قوت بیشتر میگیرد.
-جنگ از مناطق جنوبی و شرقی عمدتاً پشتون نشین به سمت شمال کشور در حال گسترش است. خطوط جدید آتش در مناطق با نفوس مخلوط منتقل گردیده است: انفجار در بغلان با نفوس مختلط تاجک-پشتون، تصرف گجران در ولایت دایکندی با نفوس مختلط هزاره-پشتون، تصرف گلستان، بکوا و خاک سفید در ولایت فراه با نفوس مختلط تاجک-پشتون، حملات در غورماچ ولایت بادغیس با نفوس مختلط ازبک –پشتون.
به این ترتیب، یک همگرایی در استراتیژی طالبان و کمیتهء بحران درارگ درمورد گسترش ناامنی ها به صفحات شمال دیده می شود.
نقل از سایت آریانا نت
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
سيد حسيب مصلح
ملبورن – آستراليا
7/6/2007 ميلادى
شش ماه پيش نماينده هاى آقاى گلبدين حكمتيار توانستند كه با همكارى آقايان غلام فاروق وردك، عبدالهادى ارغندى وال و ديگر اعضاى بلند پايه ى حزب اسلامى افغانستان رضايت و توافق بسيارى از اعضاى پيشين حزب شان را كه در رژيم كنونى شامل هستند، براى همكارى در آينده جهت پياده كردن برنامه غصب قدرت كسب نمايند. سه و نيم ماه قبل آقاى گلبدين حكمتيار به غلام فاروق وردك و عبدالجبار ثابت دستور داد تا، با همكارى مشاوران حامد كرزى كه داراى سابقه عضويت در حزب اسلامى هستند، زمينه پاكسازى شوراى ملى و ادارات رژيم از وجود سران جبهه متحد ملى اسلامى سابق را فراهم كنند. ترس آقاى حكمتيار از حضور بقاياى نيرو هاى مقاومت ملى در داخل و اطراف رژيم كنونى از آن رو است كه اگر حزب اسلامى افغانستان عمليات نظامى اش را در آينده نزديك براى پايان بخشيدن به حيات سياسى رژيم در پايتخت كشور آغاز كند، تنها مانع داخلى براى چنان يك عمليات همانا حضور و وجود چنين نيرو ها است.
پاكستان توانسته است در مورد فرداى افغانستان با ايران به توافقات چشم گيرى دست يابد، و تعدادى از كشور هاى خارجى به خصوص امريكا و بريتانيا را متقاعد سازد كه حزب اسلامى به رهبرى آقاى گلبدين حكمتيار مى تواند پس از كنار زدن آقاى حامد كرزى كه نه توانسته ثبات سياسى و امنيت سرتاسرى و حاكميت مورد پسند غرب و پاكستان را در افغانستان تأمين كند، يك بديل مورد پسند شان باشد! نماينده هاى حزب اسلامى افغانستان در پاكستان و كابل با امريكايى ها و بريتانيايى ها با وساطت پاكستان جهت دست يابى به يك راه حل مورد پسند طرفين جهت تغيير رژيم كابل داخل مذاكره هستند. سفر اخير على احمد جلالى به پاكستان هم به همين موضوع مربوط بود كه هنوز جزئيات آن در رسانه ها برملا نه شده، چون آقاى جلالى، كه در گذشته با حزب اسلامى افغانستان ارتباطات نزديك داشت، نه خواسته است كه در مورد جزئيات سفر او به پاكستان زياد حرف زده شود.
امريكايى ها، بريتانيايى ها، پاكستانى ها و حزب اسلامى افغانستان خوب مى دانند كه با داخل شدن گلبدين حكمتيار به كابل شهروندان افغانستان عليه وى دست به شورش و بغاوت خواهند زد كه در رأس چنين حركت هاى مردمى نيرو هاى مقاومت مليى مربوط به جبهه متحد ملى اسلامى سابق قرار خواهند داشت. ايران آقاى گلبدين حكمتيار متحد حزب وحدت اسلامى افغانستان در سال هاى 1992 – 1996 ميلادى را به خاطر عدم پيش بينى حركت هاى وحشيانه طالبان بر همه گروه ها و احزاب در افغانستان براى بيرون راندن قوت هاى اميركا و ناتو و بريتانيا از آن كشور ترجيح مى دهد. هم اكنون چريك هاى مخرب حزب اسلامى افغانستان با دريافت سلاح از طرف مافياى مواد مخدر در منطقه از طريق مرز بين افغانستان و ايران به نيرو هاى طالب و حزب اسلامى آقاى حكمتيار رسانده مى شوند. بيشتر سلاح هاى ساخت ايران، چين و روسيه از باز آزاد آن كشور ها به وساطت سازمان مافياى مواد مخدر در منطقه براى طالبان و نيرو هاى وفادار به آقاى حكمتيار تهيه مى گردد.
آقاى حكمتيار توانسته در طى سه سال اخير با داخل ساختن بسيارى از اعضاى كليدى حزبش در داخل دستگاه رژيم زمينه فعاليت هاى گروهش را در سرتاسر افغانستان تحت پوشش آشتى و پيوند با اداره مركزى رژيم كنونى فراهم سازد. يكى از اهداف اساسى حزب اسلامى افغانستان زمينه سازيى كنار زدن يا مجبور به استعفا ساختن معاون اول رئيس رژيم كنونى از مقامش است. حزب اسلامى افغانستان خواهان تقرر آقاى عبدالهادى ارغندى وال به صفت معاون اول رئيس اداره مركزى رژيم، و خواهان تقرر غلام فاروق وردك به صفت وزير امور خارجه افغانستان است. هم چنين برطرفى آقاى محمد يونس قانونى رئيس مجلس عوام، كنار زدن مارشال محمد فهيم قسيم از مجلس مؤسسان، دور ساختن جنرال عبدالرشيد دوستم از صحنه سياسى و نظامى افغانستان و دور ساختن نماينده هاى مردمى ولايات پروان، كاپيسا و تخار كه به نيرو هاى جبهه متحد ملى اسلامى سابق متعلق بودند، بخشى از اهداف حزب اسلامى افغانستان و شخص رئيس رژيم مستقر در كابل مى باشد.
زمينه سازى حمله به جان و شخصيت آقاى جنرال دين محمد جرئت توسط آقاى عبدالجبار ثابت دادستان كل كشور يك نمايش جهت بررسى واكنش افكار عامه و به خصوص براى نظريابى پيرامون عكس العمل سران جبهه ملى در مقابل هم چون اقداماتى عليه چنين شخصيت ها در آينده مى باشد. جالب است كه آقاى عبدالجبار ثابت كه خود در كشمكش با آقاى جنرال جرئت در شمال كابل (منطقه كلكان) يك طرف قضيه حساب مى شود، از لحاظ قانونى چگونه مى تواند براى توقيف آقاى جنرال دين محمد جرئت دستور صادر كند، و فرمان خلع سلاح كارمندان شركت خصوصى امنيتى ثابت را عملى سازد؟ آيا مى شود در چنين يك اقدامى تضاد منافع شخصى و دخيل بودن انگشت منافع و اغراض و خصومت هاى شخصى، گروهى، حزبى و ... را ناديده گرفت؟
چرا امر توقيف آقاى جنرال دين محمد جرئت توسط شخص رئيس امنيت ملى، يا قوماندان پليس كابل، يا وزير امور داخله، يا شخص آقاى حامد كرزى كه ظاهراً در قضيه دست نه داشته اند، صادر نه شده است؟
قرار يك گزارش موثق و دست اول، قرار است آقاى عبدالجبار ثابت جواز فعاليت يك شركت خصوصى امنيتي متعلق به طرفداران حزب اسلامى افغانستان را از رژيم كسب كند. هم اكنون بيش از شش هزار و پنجصد تن از نيرو هاى رزمى حزب اسلامى در داخل شهر كابل منتظر تأسيس شركت خصوصى امنيتى مورد نظر گلبدين حكمتيار و منتظر دريافت جواز فعاليت و شموليت در آن شركتِ در ظاهر خصوصى هستند. حزب اسلامى افغانستان به رهبرى گلبدين حكمتيار مى خواهد مانند اعضاى ادارى حزب، نيرو هاى نظامى اش را در همه ولايات كشور تحت پوشش كارمندان شركت هاى امنيتى داخل شهر ها و شهرستان هاى كشور سازد و براى فعاليت هاى آن نيرو ها مجوز قانونى دريافت كند تا كسى در آينده مانع حركت ها و حمل و نقل سلاح توسط آن نيرو ها نه گردد. آقاى گلبدين حكمتيار خواهان استفاده از آن نيرو ها در زمان مورد نياز عليه اهداف نظاميى مورد نظر حزب اسلامى افغانستان مى باشد.
پاكستان هم در بسته شدن شركت امنيتى جنرال جرئت احساس رضايت مى كند، چون با گشايش يك شركت بزرگِ خدمات امنيتى ملكى خصوصى مربوط به حزب اسلامى در سرتا سر افغانستان جاسوس هاى آن كشور هم مى توانند در كسب اطلاعات دست اول پيرامون امور كشورى و لشكرى افغانستان نقش بارزى را زير پوشش داشتن جواز قانونى بازى كنند.
تا حال عبدالجبار ثابت موازى با جهاد نام نهادش عليه فساد ادارى، توانسته برضد سران و اعضاى جبهه متحد ملى اسلامى سابق با فراهم كردن زمينه جا به جا سازى نيرو هاى حزب اسلامى افغانستان در كابل و ولايات شمال، شمال غرب و غرب كشور، بزرگترين خيانت را به افغانستان و ملت مسلمان افغان روا دارد.
بيش از يك سال است كه حامد كرزى تحت تأثير اطلاعات اشتباه و جعلى جاسوسان پاكستان و حزب اسلامى آقاى گلبدين حكمتيار كه در داخل دستگاه استخباراتى رژيم فعاليت دارند، قرار گرفته است. در دو ماه اخير آقاى حامد كرزى با سر درگمى به مرض اختلال دماغ دچار شده و بيهوده از آن ترس دارد كه گويا جبهه ملى با كمك اتحاديه اروپا و سازمان ملل متحد در پايان سال جارى عيسوى او را با كسب راى عدم اعتماد از طرف شوراى ملى از مقام رياست اداره مركزى رژيم كنونى بركنار خواهند ساخت.
مشاورين لوگرى آقاى حامد كرزى شب و روز با دريافت دستور از سوى آقاى گلبدين حكمتيار كوشش مى كنند با ايجاد اختلافات جبران ناپذير بين وى و معاون اولش زمينه بركنارى آقاى احمد ضيا مسعود را فراهم سازند. سال قبل آقاى حامد كرزى از طريق معاون دومش از آقاى احمد ضيا مسعود خواسته بود كه ظاهراً به طور دلخواه از مقامش كنار به رود، اما معاون اول رئيس جمهور به اين خواست آقاى حامد كرزى پشت پا زد.
حزب اسلامى افغانستان توانسته است با همكارى استاد عبدالرب رسول سياف توافق آقاى الحاج محمد محقق را براى تأسيس يك جبهه ائتلافى كسب كند. آقاى محقق خواهان تأسيس يك ولايت به نام جاغورى است كه هنوز آقاى حامد كرزى با اين خواست موصوف توافقى نشان نه داده است. از همين رو هنوز ارتباط بين آقاى محقق و آقاى كرزى تيره است. استاد سياف، بنابر عضويت و همكارى هاى گذشته ى حزب وحدت اسلامى افغانستان با شوراى هماهنگى سابق، توانسته زمينه ائتلاف بين گروه هاى مربوط به آقايان محمد محقق، گلبدين حكمتيار و طرفداران خويش را با افراد ناراض طالبان كه به رژيم پيوسته اند، آماده سازد. شخصى به نام انجبير نسيم به كمك جمعه همدرد در ولايات شمال كشور سعى دارد ازبكان و پشتونان ناراض از جنرال عبدالرشيد دوستم را به سوى اهداف حزب اسلامى افغانستان جذب كند.
واهمه ى بركنارى آقاى حامد كرزى از مقامش توسط جبهه ملى كه شايعه اى طرفداران گلبدين حكمتيار است، چنان بر روحيه و روان موصوف و مشاورانِ فاشيست مشربِ غير مذهبى اطرافش اثر گذاشته كه تمامى شان را بى حد وارخطا ساخته و به سوى انتحار سياسى سوق داده است. شايعه ى بركنارى حامدى كرزى توسط شوراى ملى به پيشنهاد نماينده هاى مردم با همكارى و موافقت بسيارى از حاميان اروپايى رژيم بى اساس است، چون اروپايى ها بيش از پيش زير تأثير تبليغات سازمان هاى غير دولتى و منابع استخباراتى خود و پاكستان قرار دارند، و حاضر نيستند تا پايان دور اداره جورج بوش در مورد تغيير رژيم در افغانستان حرفى به زنند، يا اقدامى كنند.
اما امريكا و بريتانيا با شرايط كنونى نه بود امنيت و عدم حاكميت قانون در سرتاسر افغانستان از رژيم كرزى ناخوشنود هستند، و خواهان يك راه بيرون رفت از اين معضله مى باشند. امريكا و بريتانيا از قرار داد فروش گاز توسط ايران به پاكستان سخت آشفته اند. ايران كوشش نموده تا تركمنستان را با وساطت پاكستان براى فروش گازش از طريق آن كشور قانع سازد كه اين عمل ايران خشم امريكا و بريتانيا و شركت هاى فرامرزى گاز و نفت امريكايى را عليه دولت ايران بالا برده است. امريكايى ها و بريتانيايى ها هنوز پاكستان را پاسدار منافع خويش در منطقه قلمداد مى كنند.
امريكا خواهان گوشمالى ايران قبل از پايان حيات اداره جورج بوش است. اما پاكستان خواهان هيچگونه جنگ بين امريكا و ايران نيست، چون حمله به ايران، پاكستان را به مشكل دريافت انرژى سوختى مورد نيازش از ايران دچار مى سازد. هم چنين حمله امريكا به ايران كه موجب لشكركشى و جنگ هاى زمينى خواهد شد، كمربند جنگ در منطقه را بسته خواهد نمود و جنگ عليه امريكا در افغانستان، ايران و عراق به حيات سياسى كشور پاكستان لطمه هاى جبران ناپذير وارد خواهد كرد. كشور سوريه هم ناچار داخل جنگ عليه اسرائيل خواهد شد، و زمينه تأسيس يك رژيم وابسته در لبنان را فراهم خواهد كرد، تا با استفاده از درگيرى دامن گسترده بين امريكا و ايران منافع فرامرزى خود را در خاورميانه تأمين كند. اما امريكا كوشش مى كند كه در طى شش ماه آينده وضع امنيتى در افغانستان بهبود يابد تا زمينه عملى ساختن اقدامات نظامى عليه تأسيسات اتمى ايران پيش از پايان دور رياست جمهورى جورج بوش فراهم شود.
در طى پنج سال گذشته در افغانستان رژيم به سركردگى آقاى كرزى عليه مجاهدين و نيرو هاى مقاومت توطئه هاى شومى را برنامه ريزى كرد، و تبليغات شومش را به خورد جهانيان داد، چون آقاى حامد كرزى فكر مى كرد با كنار زدن مجاهدين و نيرو هاى مقاومت ملى مى تواند رضايت خارجى ها را كسب كند، و با حمايت و حضور قوت هاى خارجى در افغانستان براى ده سال حكومت كند! خوشبختانه ملت ما زير بار چنان توطئه هاى رژيم نه رفت. اما حال خود رژيم در دام همان توطئه هايش گير مانده، و خود اكنون قربانى همان تبليغات ناميمون گذشته خويش گشته است.
حال زمان آن رسيده كه بايد منابع استخباراتى رژيم و نيرو هاى حافظ صلح بين المللى در كابل تمامى ارتباطات و مكاتبات عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك، عبدالهادى ارغندى وال و ديگر اعضاى حزب اسلامى، استاد سياف، استاد محقق و طالبانى را كه به رژيم پيوسته اند مورد پيگرد، غور و بررسى قرار دهند، تا براى سران رژيم آشكار گردد كه بعد توطئه و فتنه پاكستان و آقاى حكمتيار و ايران چقدر وسيع و بزرگ است.
ايران و پاكستان با تأسيس يك جبهه سياسى - نظامى بين نيرو هاى طرفدار آقاى محقق، آقاى حكمتيار، آقاى سياف و طالبان ناراض از ملا عمر و آقاى كرزى به خاطر بيرون رفتن قوت هاى خارجى به خصوص نيرو هاى امريكايى، بريتانيايى و ناتو از افغانستان موافق هستند، چون منافع ملى اين دو كشور در منطقه با حضور نيرو هاى خارجى بيش از پيش لطمه خواهند خورد. شيادان و مار هاى آستين رژيم با دو رويى و با استفاده از اعتماد آقاى حامد كرزى سعى مى كنند در پرتو حمايت و ساده انديشى هاى رئيس دارالحكومه كابل با مكارگى تيشه به ريشه دموكراسى نو پا و حيات سياسى رژيم كنونى به زنند. توافق پاكستان و ايران و راضى نگهداشتن ازبكستان كافى است كه با روى صحنه آوردن آقاى گلبدين حكمتيار برگ خونين ديگرى را بر اوراق تاريخ ماتمسراى ما بيفزايد. پاكستانى ها توانستند به روس ها هم فهم كنند كه خروج نيرو هاى ناتو، امريكا و بريتانيا از افغانستان و استقرار رژيم مورد پسندش به نفع منطقه و كشور هاى شان است.
حزب اسلامى افغانستان مى خواهد كه با كنار زدن معاون اول رئيس جمهور از مقامش، توافق آقاى حامد كرزى را براى انتخاب آقاى عبدالهادى ارغندى وال به صفت معاون اول رئيس رژيم كنونى كسب كند تا در آينده نزديك با يك حمله انتحارى به جان شخص رئيس رژيم و حذف وى از مقام رياست رژيم، زمينه رئيس جمهور شدن آقاى عبدالهادى ارغندى وال را تا انتخاب يك رئيس جمهور منتخب بعد از آوردن تعديلات مورد نظر حزب اسلامى و متحدينش در قانون اساسى افغانستان آماده سازد.
حامد كرزى از خود نه مى پرسيد كه چرا شش هزار و پنج صد تن از طرفداران سر سپرده گلبدين حكمتيار در كابل جاى پا يافته اند؛ بيش از دو هزار و پنجصد جنگجوى حزب اسلامى افغانستان در داخل و اطراف ولايت هرات در مناطق گذره، پشتون زرغون و اوبه مسكن گزيده اند؛ يك هزار و پنجصد چريك مخرب حزب اسلامى در ولايت فراه داخل شده اند؛ در شمال افغانستان نه هزار طرفدار و هم پيمان مسلح گلبدين حكمتيار براى فعاليت هاى مخرب جمع شده اند؛ و دو هزار تن از نيرو هاى مخرب حزب اسلامى افغانستان در ولايات لوگر، غزنى و وردك داخل شده اند و با سلاح هاى جديد آماده تخريب امنيت، راه بندان ها و حمله بر نيرو هاى رژيم و قوت هاى خارجى در آن ولايات هستند؟
آقاى حامد كرزى مطلع نيست كه سلاح و مهمات نظامى ساخت روسيه براى نيرو هاى حزب اسلامى افغانستان به رهبرى گلبدين حكمتيار توسط خلقى ها به كمك افسران سابق كمونيست روس با وساطت مافياى مواد مخدر از طريق مرز بين تاجيكستان و افغانستان وارد كشور ما مى شود.
شايد حامد كرزى و وزير نام نهاد امور داخله كشور اطلاع نه دارند كه نيرو هاى مسلح متحرك كوچى نماى دستورى حزب اسلامى افغانستان جهت حمل سلاح از تركمنستان و ازبكستان براى نيرو هاى گلبدين حكمتيار و متحدين جديدش در مناطق شمال و شمال غرب كشور زير نام كرايه چراگاه هاى آن كشور ها به خاك آن دول داخل مى شوند و با پرداخت مواد مخدر به جاى پول سلاح ها، موشك ها و مهمات نظامى مورد نظر حزب را مى خرند و آن ها را توسط مركب ها و مواشى خود به افغانستان وارد مى كنند.
شايد حامد كرزى آگاه نيست كه مخالفان دوست نمايش به سر كردگى عبدالجبار ثابت - ”جمعه خان اچك ثانى“ - خواهان پياده كردن از بين بردن موصوف و اعضاى ارشد رژيمش، موازى با ايجاد توطئه عليه سران جبهه ملى، مى باشند؟
آيا حامد كرزى از خود نه مى پرسد كه چرا بايد يك شركت امنيتيى را كه توانسته امنيت نسبى خارجى ها و مقامات و شخصيت هاى مستقل را تأمين كند، بسته كرد و از بين برد؟ آيا اين عمل نادرست زمينه ساز اختطاف خارجى ها و بمب گذارى ها در دفاتر شركت ها و سازمان ها و انجمن هاى غير دولتى خارجى در افغانستان به خصوص در شهر كابل توسط دهشت افگنان و وحشت آفرينانى استخدام شده در شركت هاى خصوصى نام نهاد امنيتى بعدى كه مربوط به طرفداران آقاى گلبدين حكمتيار خواهد بود، نه خواهد شد؟ آيا از بين بردن شركت امنيتى جرئت بخشى از پياده كردن برنامه ايجاد بى ثباتى بيشتر در بخش فعاليت هاى خصوصى و خارجى در افغانستان، توسط عبدالجبار ثابت و شركاى جرمش نيست؟
آرزومندم كه آقاى حامد كرزى از يك شركت تحقيقاتى خارجى تقاضا كند كه با وارد كردن يك دستگاه دروغياب در كابل از آقاى عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك و ديگر هم قماشان دهشت افگن شان در مورد مطالب ياد شده در بالا به صورت درست تحقيق نمايد، تا همه حقايق معلوم و تمامى دوستان و دشمنان ملت و كشور افغانستان شناخته شوند. از آقاى حامد كرزى مى خواهم كه به سوگند هاى پر از دروغ آقاى عبدالجبار ثابت، غلام فاروق وردك، جمعه همدرد، انجنير نسيم و ديگر هم پيمانان و هم قماشان شان باور نه كند و اين افراد ناشايسته وخائنين ملى را قبل از اين كه كار از كار گذشته باشد، خلع قدرت كند و به پنجه قانون به سپارد.
از مقامات اداره مركزى رژيم در كابل تقاضا مى كنم كه:
1. اجازه كسب جواز فعاليت براى هيچ شركت امنيتى خصوصى متعلق به اعضا، طرفداران و هواخواهان گذشته و فعلى احزاب و سازمان ها و تنظيم ها و گروه هاى چه داراى شاخه نظامى و سياسى و چه تنها داراى شاخه سياسى اعطا نه كنند؛
2. امنيت سرتاسر كشور، سازمان ها، انجمن هاى داخلى و خارجى، شخصيت هاى ملى، نمايندگان ملت در شوراى ملى و شورا هاى ولايتى را به صورت درست تأمين كنند، و واقف اوضاع جارى امنيتى و مراقب حركت ها، ارتباطات، رفت و آمده ها، توطئه ها و فتنه انگيزى هاى دستورى ها يعنى اعضاى حزب اسلامى افغانستان و متحدين جديد و سابقش باشند، تا دير نه شده ايشان از غفلت و سهل انگارى نيرو هاى امنيتى كشور سوء استفاده نه كنند و به كمك حاميان خارجى خويش دريا هاى خون را بار ديگر در افغانستان جارى نه سازند؛
3. آقاى عبدالجبار ثابت را به خاطر وابستگى و شركتش در توطئه حزب اسلامى افغانستان عليه رژيم كنونى در كابل از وظيفه سبك دوش كند، تا اين شخص محيل و مكار زمينه سقوط رژيم را فراهم نه سازد و افغانستان را به رهبرى آقاى گلبدين حكمتيار به سوى جنگ هاى تحميلى شوم نه كشاند.
4. با سران جبهه ملى وارد مذاكره شود و يك شوراى بازرسى شكايات مردم را با كسب توافق سران آن شورا با اشتراك اعضاى قوه هاى اجرائيه، مقننه و قضائيه تشكيل دهد، تا به تخطى هاى جارى در دستگاه رژيم رسيدگى شود و افراد شايسته به جاى افراد ناشايسته در مقام هاى ادارى گماشته شوند.
هرگونه سهل انگارى توسط نيرو هاى امنيتى و استخباراتى كشور در قسمت حركت ها و رفتار و ارتباطات و مكاتبات اعضاى حزب اسلامى افغانستان و متحدين نظامى گذشته و جديدش كه خواهان سرنگونى رژيم كنونى هستند، يك خيانت و جنايت ملى به شمار خواهد رفت.
گرفته شده از سایت آریانانت
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
شعر ا ز استاد عبدللحی حبیبی:
"قوم من ! ای تــودهء والا نژاد وی نياکان غيــورت مرد و راد
با تو دارم گفتـــگوی محرمی تا ز اسرار حــــيات آگاه شوی
بشنوای پشتون باصدق و صفا حـافـــــــــظ کهسار و قلب آسـيا
گر بزرگی خــواهی و آزادگی يا چــو اسلاف غيورت زندگی
اولاً پشـــــتو لسانت زنده ساز هم براين شـالوده کاخت برفراز
تاتوانی تکـــــيه بر شمشير کن قصر ملت را برآن تعمير کن »
جواب شعر
ای حبیبی شاعری به پشتو نواز
اززبان فارسی تو سرفراز
پشتو از آغاز خلقت مرده بود
مشتق از هندی و اندک از یهود
بی گرامربی زقاموس و ادب
است واضیح این نپنداری عجب
مردمانش خادمی پنجابییان
دیده باشی سرحدی های پتان
فالبین تردست خادیع خود فروش
از غلامی حلقه دارند در دو گوش
عدهء صحرا نیشین و بی سواد
اجنبی زد درگلو شان قلاد
غیر دیدم رهبر شان شد مدام
این عشیره عمرها بوده غلام
تکیه بر ارباب خود کردند همیش
خدمت شان را بر گزیدند دین خوش
از سلف آموخت هریک چاکری
نا توانند در توانی رهبری
جملگی فرمانبری انگلیسیان
زارعان تخم تخریب و زیان
این وطن را سالها بفروختند
آتشی آشوب را افروختند
محرمی شیطان به شیطان میکند
کشوری معمور ویران میکند
گربه طالب محرمی کردی ببین
ننگ دارد ازوجودی تان زمین
در پشاور تاگرفتی درس شر
خالی آثاری تو از فضل و هنر
فاسق مهمند شیطانی زمان
آشکار آموزگارت نی نهان
پت خزانه دفتری انگلیسی است
کاربردی فتنه و تلبیسی است
گر سرودی یاوه و پوچ و خطا
بر مقامی فارسی بودی گدا
این زبان علم تالیف و کتاب
در ضمیر خلق راه یابد شتاب
از هخامنشی و تاز زروانیان
مانی و زردشت کاووس کیان
کورش و دارا و مزدک زال و سام
با زبان فارسی گفتند پیام
بوحنیفه از تباری فارس بود
اهل سنت از فق او برده سود
این زبان فرخی و روده کی
نخبه گان آموختند از کودکی
بی تحمل بر کلامی مولوی
یا به قرانی زبانی پهلوی
در نوشتارت حسادت کرده یی
خود به وجدانت خیانت کرده یی
« مثنوی مولوی معنوی
است قران در زبان پهلوی »
غافل از فردوسی و شهنامه اش
بی خبر از واژه ها و چامه اش
یا ندانستی فرالدین که بود
پنج گنجش راه تو روشن نمود
مکث میکردی به انصار و به جام
بر سنایی و به اشعاری خیام
حافظ شیراز استاد غزل
سرکشیده نظم بیدل جون کتل
گنجوی و سعدی شیرین کلام
در جهان اند از حکایت نیک نام
ناصری خسرو دقیقی عنصری
فخر ازی بیهقی و انوری
صاحب اندشه های ناب ما
هریک دیوان شان مهتاب ما
ابن سینا حاذق عالم فروز
نور علمش ژرف میتابت هنوز
ملت ما تاج دارند از دری
ثبت تاریخ است با خط زری
حارس آداب علمند از نژاد
وارثی حماسه مردان راد
شهرتی امروزتو از فارسیست
کس ندانستی حبیبی را که کیست
از حسد بنوشته اشعار خام
بردهانت لازمی افتد لگام
از قبیله لفظ پشتو خاسته
موج دریایی دری زو کاسته
از هجوم این زبان معتبر
گشته الفاظی قبایل بی اثر
حرف درباری سلاطین قرون
از قلوبی سده ها آمد برون
شد مرورم شعر بی مفهوم زشت
پاسخت ادراک من علمی نوشت
تابدانی خویش را خود کیستی
کاسهء ابلیس ملعون لیستی
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
سال 1384 هجری خورشیدی، سال رویارویی نیرو های مختلف درکشور بود. دولت نوپای مجاهدین با مشروعیت داخلی و خارجی مواجه شده بود. دریک طرف دولت مجاهدین ودرجناح دیگر ائتلافی از مخالفین دولت بنام شورای همآهنگی قرار داشت.
جای تامل است که درتاریخ کشور ما هدف اوپوزسیون هاهمیشه سرنگونی حکومت ها بوده وبه نحوی موفق هم شده اند، اما با سقوط آن حکومت، اوضاع بهتر نشده است. بعباره دیگر راه حل نظامی بحیث کوتاه ترین راه،پیامد های ناگواری داشته است.
احمد شاه مسعود در این وقت مسوولیت رهبری نیرو های دفاعی دولت را به عهده داشت. اوتلاش زیادی بخرج داده بود تا کابل را از تیررس راکت های کور نجات دهد، اما محاصره زمینی وهوایی کابل همچنان ادامه داشت. گرچه مواد اولیه مورد ضرورت مردم با دادن رشوت به پاتک داران عبور میکردو بکابل میرسید مگر هزینه رشوت هم برنرخ مواد می افتید ومردم ازخریداری آن عاجزبودند. پس نتیجه برای مردم یکسان بود، آنها از گرسنگی و هول جنگ با مرگ دست وگریبان بودند. مسعود برای رهایی کابل از محاصره به شمال سفر کرد. او میخواست بغلان وکندز را از تسلط مخالفین آزاد کند وکابل را به شیرخان بندر وصل کند. بدین مقصد بطرف نهرین ( بغلان) سفر نمود. در این سفرغیر ازما همکاران دایمی که شامل محافظین، سکرتر، مسوولین مخابره میشد،سیدزلمی(عضورشورای ملی) نیز با مسعود همسفربودند.
سفر ما از کابل با هلیکوپتر صورت گرفت واقامتگاه اولی مسعود خانه عبدالحی خان مسوول ولایت بغلان بود. مسعودآگاهانه خانه عبدالحی خان را اقامتگاه خود انتخاب کرد. زیرا عبدالحی خان اززمانیکه مسعود شورای نظار راتشکیل داده بود میانه خوبی با مسعود نداشت و حضوراو در شمال را نوعی مداخله در ساحه تحت سیطره خود میدانست. اینک با انحلال شورای نظار نگرانی او قسما رفع شده بود و مسعود با اقامت در خانه او میخواست اعتماد کامل او راجلب کند. چند روز اول در مشورت با عبدالحی خان، منشی مجید( اینک والی بدخشان) وعبدالحی خان گذشت. مسعود میخواست بغلان را بی جنگ بدست آورد. او رنج کافی از جنگ های کابل میبرد ومصیب های را که مردم دریک جنگ شهری میبرند، حس میکرد. برای رسیدن به این مقصد میخواست ازتاکتیک تهدیدو مذاکره کار گیرد.
درولایت بغلان قوماندان بشیر مشهور به بشیر بغلانی تسلط داشت. بشیربغلانی یکی از فرماندهان سابقه دارحزب اسلامی بود که درنشیب وفراز حوادث تا آن زمان موفق شده بود خود ومنطقه خود راحفظ کند. اینک او با چلنج دیگری یعنی احمد شاه مسعود روبرو میشد. مسعود قبلا سیدزلمی را فرستاده بود تا درنهرین مرکز گرفته با او وسایر نیرو ها تماس برقرار کند. حضور منشی مجید یکی از اعضای سابقه دار حزب اسلامی درکنار مسعود نیز بهمان مقصد بود تا بشیر احساس بیگانگی نکند. مسعود چندی بعد لطیف پدرام را نیز از کابل خواست تا از شناخت او در بغلان نیز استفاده کند. در حقیقت مسعود میخواست تمام توانایی خود را درتماس و تفهیم نیرو های مستقر دربغلان بخاطر بازکردن راه بکار برد. او میدانست بشیربدون فشار حاضر به مذاکره نخواهد شد لهذا از چندی قبل بخشی از نیرو هارا در ارتفاعات مشرف بر کیلگلی و کرکر جابجا کرده بود. در این ارتفاعات نیرو های شورای هماهنگی چند خط دفاعی دربرابر نفوذ قوتهای مسعود ایجاد کرده بودند. از دید مسعود این مناطق غیر مسکونی ، ساحه مناسبی برای عملیات به نظر میرسید. بعباره دیگر مسعود میخواست تاکتیک فشار بر بشیررا با اشغال قدم بقدم پوسته های که در این ارتفاعات قرار داشت، عملی کند. سقوط این پوسته و تقرب مقطعی بطرف شهر بغلان، از نظر نظامی یک جنگ فرسایشی بحساب می آمد که میتوانست بشیررا وادار به مذاکره وتسلیم نماید.
در این سفر مسعود ابتکار دیگری نیز بخرچ داد وآن اینکه از نیرو ها ی مرکز خویش که تحت فرماندهی جنرال پناه قرار داشت، استفاده نکرد بلکه تلاش نمود تااز نیروهای محلی به اضافه قوتهایی از ولایات همجوار مانند تخار وبدخشان استفاده نماید.
فضل یار معاون عبدالحی خان که چندی پیش طی قیامی فرقه بیست را به نفع مجاهدین سقوط داده بود، بیشتر از دیگران دعوت مسعود را لبیک گفت و آمادگی خویش را برای اشغال پوسته ها اظهار نمود. حاجی آقاگل هم با تعدادی از افرادش از تخار آمده بود و داوطلب حمله بود.
مسعود بعد از پنج روز اقامت در نهرین موفق شد تا برای جنگ ومذاکره آمادگی بگیرد. حال باید به محل سوق واداره نزد بریالی خان میرفت تا طبق عادت ساحه را با چشمان خود ببیند.
حرکت ما بطرف ارتفاعات مشرف بر کرکر توسط چرخبالی صورت گرفت که از کابل آمد. منشی مجید و سیدزلمی در نهرین باقی ماندندتا با بشیر و سایر نیرو تماس برقرار کنند و ما بطرف ارتفاعات حرکت کردیم. با دستور مسعود چرخبال ما در دامنه های عقبی ارتفاعات فرود آمد و پایین شدیم. مسعود چند لحظه بطرف دامنه های سبز کوه نگاه کردو محل تلاقی دو دره کوچک را برای اقامتگاه تعین کرد. ما شروع به نصب دو باب خیمه خود کردیم و مسعود بلافاصله بطرف محل سوق واداره که حدود یک ساعت با پای پیاده ازمافاصله داشت حرکت نمود.
هوای بهار، گرمی خوش آیندی را بهمراه می آورد. دامنه های سبز زمین های للمی تا به ارتفاعات ادامه داشت و قدم زدن درآن دامنه های کم ارتفاع لذت بخش بود. دلم آدمی میخواست تا بر بلندی ها برود و از آنجا بطرف پایین نگاه کند. بی جهت نیست که ابن خلدون سفارش کرده تا شهرها بر بلندی ها اعمارگردد. بگفته او آدمی بیشتر علاقه دارد تا از بالا به پایین ببیند تا از پایین به بالا.
عصربود که مسعود از دیدن ساحه برگشت . تا رسید او خیمه هارا نصب کرده بودیم. به خیمه داخل شد و چند لحظه ای تکیه کرد. سپس دستور داد تا حاجی آقاگل فرمانده ما ازتالقان،فضل یار معاون نظامی عبدالحی خان، جنرال پناه و چند تن دیگررا نزد او حاضر شوند. دراین اثنا همگی متوجه شدیم که چشم مسعود به در خیمه دوخته شد چنانچه همه ما هم به آنطرف نگاه کردیم. مهمان ناخوانده ای بود که با قدم های متین و آرام مستقیما بطرف خیمه مسعود می آمد. یک سنگ پشت پاک. کمی کلانتر از سنگ پشت های معمول. سنگش از پاکی جلا میدادوگویی همین لحظه آب بازی کرده است. اما درآن نزدیکی آب جاری وجود نداشت ، شاید علت پاکی او تازه گی فصل بهار و مرطوب بود ن زمین بود. فضای خموشی در خیمه حکمفرما شده بود. مسعود بی تبصره به او نگاه میکرد.آهسته آهسته به خیمه نزدیک میشد. بلاخره به دروازه خیمه رسید و دربرابر کفش ها ایستاد. لحظاتی بطرف ما نگاه کرد.سپس راه خود را بکنار خیمه کج کرد و ادامه داد. این اولین روز آشنایی او با مسعود بود.
یکی ازنکته های ناگفته در باره مسعود چشم تیزبین واحساس هنری اوست. طبیعت وزیبایی های خلقت همیشه مسعود را متوجه خود میساخت. میگویند هنر چیزیست که ترا بحیرت اندازد. من فکرمیکنم برای دریافت زیبایی های خلقت چشم هنربین می باید.
بیاددارم درسال 1365 قرار شد بطرف بدخشان برویم و برنامه حمله بر گارنیزون کران ومنجان را تهیه کنیم. مسعود تصمیم گرفت که خود شخصا به کشف هدف برود. حرکت ما ازخانه اودر قریه پیو آغازشد. مسعود مدت شش سال در آخرین قسمت دره فرخار ولایت تخار در قریه پیو زندگی میکرد. خانواده او طی ا ین سالها در میان اهالی آن قریه زندگی میکردند. شورویها ودستگاه معروف کی جی بی که بگفته خودشان همیشه یک غند مخصوص در تشکیلات خود برای کشتن مسعود داشتند، هیچگاه موفق نشدند،بدانند که خانواده مسعوددرکجاست. خانواده مسعود در محافظت اهالی اسمعیلیه این قریه شش سال بدون یک نفرمحافظ زندگی کردند. آنها چنان از مسعود و خانواده اومحافظت میکردندکه حیرت آور است. آنها حضور مسعود و خانواده او را بشدت مخفی میداشتند . شاید یک علت آن، عادت پیروان این مذهب به کتمان عقاید شان باشد که از نظر تاریخی همیشه زیرفشار مذاهب اهل سنت قرار داشتند ولی جهت دیگرآن محبتی بود که اهالی نسبت به مسعود و خانواده او داشتند و دارند.
روزیکه از خانه او بطرف بدخشان حرکت میکردیم خلاف معمول راه نزدیک کوتل انجمن را انتخاب نکرد بلکه بطرف کوتل پیو حرکت کردیم. کوتل پیو بیش از چهارهزارو سه صد متر ارتفاع داردو عبور از چنین ارتفاعات بسیارصعب است و جان کندن را بیادم آدم می آورد.
بعد از طی هشت ساعت به آخرین نقطه کوه رسیدیم. در ارتفاعات بلند، آدم صدای ضربان قلب خودراچنان بلند میشنود که گوهی کسی با مشت ازدرون درقفس سینه ات میزند. سردردی و ضعف پاها هم بر آن اضافه میشودو خوشبخت خواهی بود اگربه دلبدی وسردردی شدید دچار نشوی. علامت شدت فشار در چنین حالت هجوم خواب شدید است که بر آدم مستولی میگرددواگر بخواب روی هرگز بیدار نخواهی شد. بهمین سبب است وقتی شخصی تازه به جهاد می آمد و در ارتفاعات به حالت شدید که آنرا" پچ زده گی" میگویند، دچار میشد و میخواست بخواب رود، آنها که میدانستند او را اجازه خواب رفتن نمیدادند حتی با ضربات چوب برپشت و پایش مجبورش میکردند برخیزد و حرکت نماید در غیرآن هلاک میشد.
وقتی برسر ارتفاع رسیدیم من عقب مسعود بودم . ما را پَچ نزده بود اما نزدیک به آن حالت بودیم. سردردی وکمبود آکسیجن برای تنفس. مسعود کمی از ارتفاع گذشته روبربطرف پایین کوه نشست و به سنگی تکیه زد. من کمی دورتر از او نشستم. راستش بشدت سردرد بودم اما دلبدی نداشتم. ضربان شدید قلب ، سردردی و کمی آکسیجن را لحظه ای نشستن نمیتوانست رفع کند. دم گرفتن در چنان ارتفاعی یک تسکین کاذب است. باید هرچه زودتر پایین شوی و ارتفاع را کم کنی و الا تغییری حالتت نخواهد آمد. در چنین حالتی چشم مسعود به سنگریزه هایی افتاد که بالا ترین قسمت یک دره که درکنار ما آغاز شده بود و تاپایین کوه که خیره می نمود ادامه داشت. ناگهان با صدای که من میشنیدم گفت: سبحان الله ! چه دستگاهی است! یک یک این ها را به تعداد واندازه میداند! و انگاه آیتی راخواند که خدای متعال فرموده است هیچ برگی از درخت نمی ریزد مگر اینکه پروردگار میداند.
تحیر مسعود از دیدن سنگریزه ها درآن قسمت بدین سبب بود که معمولا خاک و سنگریزه ها در دامنه های کوه ها تشکیل میگردد نه درارتفاع بالاتر از چهار هزارمتر. من هم که سالها در کوه ها گذرانده ام اولین بار بود چنین چیزی را میدیدم اما این چشم مسعود بود که درآنحالت که مجال نفس کشیدن نبود به هنرخلقت افتاد و خدارا به پاکی یاد کرد.
خواننده فکر نکند که بسیاربه حاشیه رفته ام. من خواستم مثال دیگری هم درباره احساس هنری مسعود ذکر کنم و مثالهای زیادی دیگری هم دارم که در آینده خواهم نوشت. حال برمیگردیم به دامنه کوه وآشنایی مسعود با سنگ پشت.
فردای آنروز فرماندهان فضل الرحمن، جنرال پناه،فضل یار، حاجی آقاگل ودیگران جمع شدند و قرار شد حاجی آقاگل با مجاهدینش پوسته یتیمک را اشغال نماید. پوسته یتیمک در نوک تپه ای قرار داشت که اطراف آن نوک را به ارتفاع چهار مترجر زده بودند. جرزدن نوک تپه های خاکی روشی بود که چند سالی بود در جنگ های شمال رواج شده بود. در این روش نیروی مدافع،در اخرین ارتفاع تپه های خاکی موضع کنده برای اینکه دشمن به او دست نیابد اطراف خود را به ارتفاع سه تا چهار میتراشد و بصورت دیوار در می آورد. خودش برای رفت و آمد از زینه استفاده میکند و هرگاه به خواست زینه را بلند میکند. معمولا در زیر این دیوار ها مین گذاری نیز میکنند. حال برای نیروی مهاجم دو مشکل عمده برای اشغال چنین مواضع وجود دارد.اول اینکه تارسیدن به آن باید زیرآتش پوسته به پیش رود وتازه به مین برسد. دوم اینکه برای بالاشدن به پوسته باید با خود زینه طولانی راحمل کند که این تقریبا محال به نظر میرسد. حمله بر چنین پوسته ای بدوش حاجی آقاگل گذاشته شد و تعدادی ازمحافظین خودمسعودنیز برای باز کردن معبردر کشتزار ماین موظف گردیدند.
هنگامیکه مسعود برنامه حمله را درخیمه توضیح میداد باردیگر سروکله ای سنگ پشت پیدا شد. باز هم با قدم های متین وآرام بطرف خیمه می آمد. چون چشم مسعود به سنگ پشت افتاد چند لحظه سکوت کرد و بعد به صحبت ادامه داد. هنگام سخن گاه گاه به نزدیک شدن اوچشم می انداخت. این بار سنگ پشت به فاصله روزاول نزدیک نشد. گویی احساس میکردکه مجلس را مزاحمت میکند یا شاید ازدحام باعث نگرانی او شد. خلاف دفعه قبلی این نوبت کمی دورتر ایستاد و بطرف خیمه نگاه کرد.حرکات او از چشم مسعود غافل نمانده بود. به کسی گفت برایش نان بدهند. بعد از مجلس پرسید که سنگ پشت چی میخورد. چنانچه معمول است که درحضوربزرگان عده ای جامع الکمالات میشوند نظرات مختلف ارایه شد. گویی در یک لحظه همه متخصصین سنگ پشت شناسی آنجا جمع شده بودند. اکثریت گفتند که علف میخورد. اما عده ای پارا از حوزه علف ها فراترنهاده گفتند پلو،شوربا وقورمه هم میخورد. بهر صورت مسعود امرکرد که کمی برنج ته مانده و نان خشک پیش او بگذارند که نخورد و برگشت.
فردای آنروز حمله بر پوسته یتیمک آغاز شد و مجاهدین حاجی آقاگل با دادن یک شهید وچند زخمی موفق به گرفتن هدف نشدند. مسعود دربرابر تلفات بسیارحساس بود. یکی از برازندگی های شخصیت اودررهبری این بود که به حفظ نیروی های خود اهمیت زیاد میداد و از دادن تلفات بیزار بود و پیروزی را با تلفات نمی خرید مگراینکه پرودگار چه تقدیر کرده بود.
وقتی به مسعود گفتند که جوان شهید شده یگانه فرزند خانواده بوده است بشدت متاثرشد. او به فرماندهان خودهمیشه تاکید میکردکه اگردریک خانواده پسر باشد او را برای جهاد در گروپ ها نپذیرند. از محل سوق واداره بلند شد و برسرراه جوان رفت. یکی ازمجاهدین اورا به پشت گرفته پایین میکرد. اما در سراشیبی پاهای شهید به زمین میخورد. به محافظینش دستور داد پاهای اورا بلند نمایند. وقتی پاهای اورا بلند گرفتند تا به زمین نرسد ، این باعث کندی حرکت کسی شد که اورا به پشت گرفته بود. زیرا بلند گرفتن پاهای اوتوسط دونفرازعقب سبب میشد که شهید بطرف عقب کش شود. مسعود گفت هردو پای اورا توسط دست مال ببندند بعد از زمین بلند بگیرند. ضمنا دستور داد تا چرخبال تاجاییکه ممکن است بیاید وشهید را به تالقان انتقال دهد. بعد از مدتی دستور داد اورادردامنه کوه بگذارند تا چرخبال بیاید. جوان را برروی زمین گذاشتندو مسعود با تاثر به اونگاه میکرد. در این اثنا حاجی آقاگل رسید. با وجودیکه فرمانده بسیار خسته بود او را بسختی مورد ملامتی قرارداد. گفت من بارها بشما نگفته بودم که یگانه فرزند خانواده را به جنگ نیاورید. حاجی آقاگل سربزیر انداخت وچیزی نگفت. لحظاتی بعد چرخبال رسید و شهید را به تالقان انتقال داد. طبق معمول مسعود دستور داد مقداری پول برای مراسم وخانواده او بدهند و به حاجی آقا گل گفت که شخصا به دلداری والدین اوبرود.
عملیات بعدی به وقت نامعلومی به تعویق انداخته شد وما بطرف خیمه که فاصله زیادی نداشتیم حرکت نمودیم. لطیف پدرام هم با ما بود. در نزدیک خیمه رسیده بودیم که صدای فیر بگوش رسید. مادرجایی بودیم که هنوز خیمه را نمیدیدیم. ما فکر کردیم شاید یکی ازبچه ها نشان زده باشد. مسعودعادتاشلیک های بیهود را بد میدید و در ساحات تحت فرمان خویش برای متخلف جریمه تعیین کرده بود. اینک معلوم نبودکه چه کسی و چرا فیرکرد.
چند لحظه ای نگذشت که ما به بلندی رسیدیم که خیمه با ما فاصله چشم رس داشت. ملا نبی یکی از محافظین مسعود که تازه به قطعه کوماندوی محافظت او جذب شده بود درحال گذاشتن سنگ بر چیزی بود. تا چشمش به مسعودافتاد روی خود را بطرف مسعود گرداند و سنگ را در عقب خود قرار داد. اما محال بود از چشم و گوش حساس مسعود چنین چیزی مکتوم بماند. خط های کشیده خون تا زیر سنگ به چشم مسعود افتاد و سنگ پشت مجروح تلاش داشت از زیرسنگی که ملانبی بر او گذاشته بود بیرون شود. دیگر جای پرسیدن نمانده بود، مسعود که از غضب چهره اش گلگون شده بود چند سیلی محکم بروی محافظ خود زد و درحالیکه بر اوداد میزد که تو انسان هستی؟ تفنگ را از سرشانه اش پایین کرده دور پرتاب کرد. سپس دستور داد که بدون یک لحظه معطلی از اینجا برو. لطیف پدرام که متوجه حساسیت وضع و عصابنیت مسعود شده بود میانجگیری کرد ونگذاشت که مسعود بار دیگر او را بزند. مسعود گاه بطرف سنگ پشت میدید و زمانی بطرف ملانبی که بچه ها اورا خاموشانه بطرف نهرین رهنمایی میکردند. درآن حوالی شام رفتن تا نهرین فاصله زیاد و خالی از خطر نبود. اما همه این را میدانستند که وقتی مسعود غضب میشد نباید دربرابر اومی ایستادند.
سپس مسعود دستور داد سنگ را از بالای سنگ پشت بردارند. وقتی چشم مسعود به سوراخی که در اثراصابت مرمی بر پشت سنگ پشت افتاد تاثرش چند برابر شد. مرمی از پشت او داخل شده و از سینه او بطرف پایین خارج شده بود. از هردو طرف خون جاری بود. حیوان بی زبان خاموشانه جان میکند. تاثر آلوده با خشم مسعود را نمیتوان تصویر کرد. دستور داد سنگ پشت را از نظرش دورتربرند تا جان کندن آن نوآشنا را نبیند. بچه ها آنرا دورتر ازخیمه بردند ومسعود داخل خیمه شد. سکوت مطلق درخیمه حکم فرما بود و کسی جرئت سخن گفتن نداشت. غم عمیقی بر چهره مسعود نشسته بود. شهادت آن جوان ومرگ سنگ پشت. دستور داد بروند ببینند سنگ پشت چه حال دارد. یکی از بچه رفت و بعد ازلحظاتی آمد وگفت سنگ پشت مرده است.گفت او را درجایی دفن کنید.
ملانبی بطرف نهرین حرکت کرد اما ما نمی توانستیم همه دوستی ها مارا چنین ساده پایان بدهیم. مخفیانه تصمیم گرفته شد تا ملانبی تا جاییکه از چشم رس دورباشد برود وآنگاه منتظر ما بماند. او چند صد متری دورتر رفت وهمانجا منتظرماند. ما نمیتوانستیم رفیق مارا درتاریکی شب ، بدون سلاح به نهرین بفرستیم. بچه فیصله کردند که کمی که ازتاریکی گذشت اورا دوباره به خیمه بیاورندتا شب را بگذراند اما قبل ازروشنی صبح آنجارا ترک کندوچنین شد.
مگر درخیمه مسعود تا بعدازصرف شب همچنان فضای غم آگنده بود. بعد از صرف غذا لطیف پدرام برای اینکه حال وفضای مجلس را عادی سازد، انگشت به گوشه ای دیگری از شخصیت مسعود گذاشت و صحبت از حافظ را آغاز کرد. مسعود فریفته اشعار حافظ بود. در مجموع به شعر وعرفان علاقه مندی داشت ولی اشعار حافظ میتوانست اورا به خیالات دیگر ببرد:
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست
روز ی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
نویسنده : صالح محمد ریگستانی

نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
پروفيسور برهان الدين ربانی::::>>>>:
اگر کارنامه هاي بزرگان تاريخ را مؤرخين ثبت نمايند، حماسه هاي جاوداني و کارنامه هاي تاريخي جهاد و مقاومت مسعود را کوهپايه هاي پرغرور و دره هاي مرد خيز کشور ما در دل سنگ سنگ خويش براي هميشه ثبت نموده و نسلهاي متعهد امروز و فرداي افغانستان نسل اندر نسل اين افتخارات الهام بخش را چون الواح مقدس در ضمير تاريخ و وجدان ملي خود حفظ خواهند نمود.
استاد محمد کريم خليلی::::>>>
نام احمدشاه مسعود با حماسه هاي بلند جهاد گره خورده است. مقاومت وسلحشوري شگفت انگيز او درجهاد چهارده ساله از وي سرداري بلند آوازهي ساخت که نامش درصفحهي ذهن فرد فرد ملت افغانستان ثبت شده است، از اين رو نام مسعود شهيد همواره ياد آور زلال ترين حماسه ها وفداکاري هاي جهادي در راه عزت واستقلال ملي خواهد بود.
محمد اسماعيل خان::::>>>>
مسعود را من به صفت يک معلم جهاد مي شناسم.
فضل الحمن فاضل نويسنده و صاحب نظر در امور افغانستان::::>>>
او خالد زمان و حمزهي عصر و علي دوران بود كه نبردش را، مبارزه اش را و بالآخره همه تلاشهاي او را، ايمان راسخ و عقيدهي توحيدي اش توجيه مي كرد.
لطيف پدرام شاعر و نويسنده::::>>>
نام مسعود احيا كنندهي حيثيت هاي ازدست رفته، غرور هاي شكسته شده وآرمان هاي برباد رفتهي ملي ماست. نه تيغ، نه طلا، نه تسبيح "به بيان دکتر شريعتي" هيچ چيزي نمي توانست در ارادهي آهنين او نسبت به آزادي و استقلال وطنش خلل وارد کند.
سيد مخدوم رهين:::>>>>
از اين پس تا ابر ها تاج هندو كش را مي بوسند ياد مسعود زنده خواهد ماند. از اين پس تا واپسين روزگار، هر گاه تبسمي لب كودكي را در اين سرزمين از هم مي گشايد ياد مسعود از ميان نخواهد رفت. از اين پس تا آفتاب هر صبحگاه ديواره هاي شيردروازه را مي بوسد ياد مسعود از ميان نخواهد رفت.
مسعود خليلی:::>>>
لشكر شكست ناپذير مسعود چه بود؟ نه فقط نيروي نظامي جبههي متحد، نه، به هيچوجه. دوستان من! لشكر شكست ناپذير مسعود - كه امروز در ميان ما نيست - تقواي وي بود. مسعود از همه بيشتر يك مرد با تقوا بود. تقواي مالي داشت، تقواي سياسي داشت، تقواي ديني داشت، تقواي عقيدتي داشت، تقواي اخلاقي داشت. به خاطر همين لشكر بودكه او در برابر دشمنانش شكست نخورد. و اين پيام او به همهي ما هاست.
کوفی عنان::::>>>
فرمانده مسعود براي خود يک استراتژي نظامي داشت و براي حفظ حق حاکميت افغانستان کمک قاطع و حياتي نموده بود.
سيد محمد خاتمی:::::>>>
بي شک ياد وخاطرهي رشادت ها و مبارزات وي براي هميشه در اذهان ملت مظلوم افغانستان باقي خواهد ماند.
امام علی رحمانوف:::>>>>
احمدشاه مسعود تنها در کشور خود از اعتبار و محبوبيت برخوردار نبود، بلکه در ديگرکشورها نيز از او به عنوان قهرمان حقيقي مردم افغانستان و فرد وطن دوست ياد مي کردند.
خانم نيکول فانتن رييس پارلمان اروپا::::>>>
مسعود اميد آزادي مردم افغانستان در برابر جنون ويران کنندهي قدرت در کابل بود.
کمال خرازی::::>>>
مسلماً ياد اين مرد بزرگ که عمر خود را در راه دفاع از مردم، سرزمين و استقلال ميهن اسلامي خويش صرف کرد، در ذهن نسلها و تاريخ افغانستان باقي خواهد ماند.
لوی ميشل معاون صدر اعظم و وزير خارجه ء بلجيم::::>>>
احمد شاه مسعود يك مرد شجاع بود، او هميشه به عنوان يك مبارز بزرگ آزادي در خاطره ها زنده خواهد ماند. وي كسي بود كه مظهر روحيهي استقلال طلبي كشورش بود. عزم و عشق وي به خاطر استقلال كشورش بالاي من اثر عميقي گذاشت.
وزير خارجه هند:::>>>
فرمانده مسعود يك سياستمدار باهوشي بود كه حيات خود را براي افغانستان مقتدر، متحد، مستقل و آباد وقف نموده بود و در همين راه هم شهيد گرديد. جهان امروز قومندان مسعود را به حيث نابغهي نظامي مي شناسد، ولي علاوه بر اين مسعود زعيمي بود كه حيات خود را براي بهبود وضعيت بي كس ها و نادار ها وقف نموده بود، موصوف يك شخصيت با فرهنگ و پراز انسانيت بود.
فرمانده گل حيدر خان::::>>>
تقوي و پرهيزگاري محور کارهايش بود. فراست و ايمان قوي داشت. ما با خشم نزدش مي رفتيم، ولي وي با فراست و جبين گشاده مشکلات مان را حل مي کرد، و به بيان موانع و مشکلات سر راه جبهه و دولت مي پرداخت، که خود به خود قانع مي شديم.
الحاج گل عالم وحدتيار::::>>>
شهيد احمد شاه مسعود ذوق بلند عارفانه داشت، ناشئه هاي شبانه اش گواه برين بود که او عاشق حق و عاشق مخلوق حق بود و رضاي پروردگار بزرگ را در همهي حرکات و اعمالش جستجو مي کرد.
محمد محقق::::>>>
با آمر شهيد مرتب درتماس بوديم، مشوره مي کرديم که چه کنيم و چه نکنيم؟ تمام مشوره هارا از نزديک باهم داشتيم من روح بزرگي در او ديدم که ممکن است مانند او مرد بزرگي در يک قرن، يک دفعه بيايد.
دوستان عزیز عکس و مطلب و نظریات یادتان نرود

نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
جوانان شجاع افغان!
کشور ما در حالت بسيار حساس قرار گرفته است، حالتي که ميخواهند مليت هايي را با همه فرهنگ و تاريخ شان نابود کنند.بعضی
پشتون هاي مزدور با تکيه بر چوکي ها و مقامات دولتي و با استفاده از امکانات مالي و نظامي دولت دست به يک توطئه بزرگ عليه مليت هاي ديگر کشور زده اند، آن ها ميخواهند با انداختي نفاق، تفرقه و اختلاف ميان ديگر مليت ها و استعمال آن ها در مقابل هم موقعيت خويش را در تمام کشور و مخصوصا صفحات شمال کشورگسترش دهند. ابن مزدوران فروخته شده ارزان قيمت که حاضر هستند براي به قدرت رسانيدن امريکا و فرزند غدارش (پاکستان) از همه چيز خود بگذرند و جاي پاي بيشتر براي آنها در افغانستان پيدا کنند، اخيرا پروژه ديگر را آغاز نموده اند، اين پروژه که از چند جهت آغاز شده و با شدت جريان دارد سبب خواهد شد که برعلاوه تجزيه افغانستان، چندين مليت ديگر را نيز به نابودي بکشاند.
اين ها از يک طرف تفاهم مخفيانه و بيشرمانه با طالبان نموده اند تا آن ها را در جنوب کشور خودمختاري داده و ولايات جنوب کشور را به آنها تسليم نمايند، و از جانب ديگر با تسليمي اين مناطق ميخواهند که پشتون ها در شمال و غرب کشور نيز تسلط و نفوذ داشته باشند بنا به چند طريق ديگر بخاطر رسيدن به اين اهداف خود اقدام نموده اند.
1- با استفاده از لوي سارنوال که يک شخص پشتون و از حزب اسلامي ميباشد از نقطه ضعف ملت ما استفاده کرده اند و بنام جهاد در مقابل فساد اداري که يگانه خواست ملت ما ميباشد به شخصيت هاي با نفوذ از مليت هاي ديگر اتهام وارد کرده و آن ها را به بهانه هاي مختلف از قدرت خلع نموده و مهره ها خويش را در منطقه جابجا نمايند، آن ها بخاطر رسيدن به اين مقصد مليت هارا با دادن امتيازات در مقابل هم استفاده مي نمايند و هم زمان نيرو هاي موجود حزب اسلامي حکمتيار را نيز در منطقه تقويت ميکنند
2- با جابجا نمودن خانواده ها پشتون در مناطق که ديگر مليت ها زندگي ميکنند خود نشان دهند هدف شوم اين مزدوران ميباشد، جابجايي اين خانواده ها که در ولايات کندز، بغلان، فارياب و جوزجان عملا آغاز شده خود دليل واضح است بر اين مدعا.
پس پيام براي تو اي جوان شجاع افغان اينست تا توطئه دشمن را بخوبي درک نموده و در مقابل آن بايستي و بدون هراس با قدم ها استوار براي ملت و مردمت از هيچ نوع جانفشاني دريغ ننمايي، بجز از خدا از هيچ موجودي هراس نداشته باش چرا که ترس زائل کننده ايمان توست.
اين مختصر را با گفتاري از حضرت علي (رض) ختم مينمايم که ايشان فرموده اند:
فالموت في حياتکم مقورين و الحيات في موتکم قاهرين
مرگ جز اين نيست که انسان زنده باشد و برده ، و زندگي جز اين نيست که انسان بميرد و آزاد.

نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
گر جهنم ساختم فردوس هم میسازمت
ای وطن میسازمت آخر خودم میسازمت
آنقدر های که میگویند تنبل نیستم
با تفنگت گر شکستم با قلم میسازمت
آینه در آینه در رهگذار عاطفه
سنگ اندر سنگ در راه ستم میسازمت
هر که آمد برسرت بم ریخت اما غم مخور
من ز آهنپاره های سرخ بم میسازمت
غم مخور ای خانه ویران مگر زیبای من
با نفسهای امیدم دم به دم میسازمت
تاتو زیبا تر شوی گل میشوم گل میشوم
باورم کن یک رقم نی یک رقم میسازمت
شعر از دکتر عبدالسمیع حامد
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
استاد عبدالحی شبگير آخرين سروده اش را بمناسبت سومين سالگرد شهادت احمد شاه مسعود (رح)٬ در محفلی که به همان مناسبت برگزار شده بود٬ دکلمه نمود.
از استاد بخاطر هديه ء شان به وبلاگ شهيد احمدشاه مسعود (رح) تشکر مينماييم.
ای قلم باز چرا گريهء خونين داری همچو من خاطر ريش و دل غمگين داری
نه تسلی و نه آرام و تسکين داری رگ رگت سوخته است داغ کدامين داری
باز از نالهء تو بوی جگر می آيد
باز از ديدهء تو خون بدر می آيد
ميکنی باز رقم نامهء غمهای کرا ؟ ميزنی صفحه دگر دفتر سودای کرا ؟
کرده ای نقش جگر داغ تمنای کرا ؟ داری پيش نظر آيينهء سيمای کرا ؟
داستان کی بدرد و غمت افزود امروز
ميکنی باز مگر قصهء مســـعود امروز
مرد جانباز سر افراز دلاور مسعود مرد ميدان وفا حافظ سنگر مسعود
عاشق صادق آزادی کشور مسعود جاودان ياد بود تا دم محشر مسعود
مينويسم همه جا نام گرامی ترا
نتوانم کــه کنم وصف تمامی ترا
ياد تو ياد ســـر افرازی ملت بوده ياد تو ياد شکوهمندی و عزت بوده
ياد تو ياد فداکاری و وحدت بوده ياد تو ياد وفا داری و خدمت بوده
نام تو در دل هـــــــر فرد وطن جا دارد
کوه و صحرای وطن از تو سخن ها دارد
آن تو بودی که بجان خدمت ميهن کردی آن تو بودی که وفا تا دم مردن کردی
آن تو بودی که برای هـــمه روشن کردی معنيی آمدن و بودن و رفتن کردی
کار مردان ســـــر افراز چنين می بايد
عشق را عاشق جانباز چنين می بايد
آنکه در روی زمين طبل خدايی ميزد ســـــخن از دبدبه و حکـــمروايی ميزد
لاف نيــــروی زمينی و هوايی ميزد حرف لشکر کشی و قلعه کشايی ميزد
شرق را حوزهء هنگامهء خود ساخته بود
غرب را لـــــرزه بر اندام بر انــــــداخته بود
صاحب علم و عمل مظهر تقوا بودی طالب صلح و صفا اهل مدارا بودی
بهــــــره مند از نظر و فکر توانا بودی ياد عمريکه تو در معرکه تنها بودی
کس به آيیـــــن وفا همچو تو پابند نبود
يک طلبگار ازين جمله که هستند نبود
همچو تو کشمکش سختی ايام که ديد بر سر عشق وطن باخته آرام که ديد
سال ها ريزش بم را بدر و بام که ديد لشکر اجنبی و سر بری عام که ديد
آن تو بودی که در آن معرکه تاب آوردی
افتــــــخار ابــــدی را به حساب آوردی
يادگاريست بهر گوشه دل انگيز از تو هست تاريخ وطن قصه لبريز از تو
سر گذشتی که بود معجزه آميز از تو هر کجا ثبت بود نقش دلاويز ازتو
کج کلاهــــی بهـــــــــوايت چقدر ناز کند
سر فرازی به حضورت چه طرب ساز کند
جز سر صلح و مدارا دگرت هيچ نبود غير انديشهء وحدت بسرت هيچ نبود
عنصر تفرقه در دور و برت هيچ نبود قوميت سمت و زبان در نظرت هيچ نبود
تو ميان همگان طالب وحدت بودی
مظهر پاکی و ايمان و صداقت بودی
کج کلاهی بتو ای مرد وطن ميزيبد سر فرازی بتو ميراث کهن ميزيبد
بســـکه اين فخر بنام تو زدن ميزيبد دلربايی بتو کوتاه ســـخن ميزيبد
غم خلق عشق وطن خلق مصفا داری
«آنچه خوبان همه دارند تو تنهــا داري»
زندگی را هدف پاک چنين می بايد رستن از دامن خاشاک چنين می بايد
پر کشودن ز سر خاک چنين می بايد عشق را عاشق بيباک چنين می بايد
که به آهنگ وفا از ســـــــــر جان بر خيزد
جان چه باشد ز سر هر دو جهان بر خيزد
کی فراموش شـــــــــود ياد وفاداری تو هست تاريخ وطن قصهء شهکاری تو
رحمت و مردمی و شفقت و غمخواری تو به غم بيوه و بيچاره و مظلوم گرفتاری تو
کـــــــوه از عزم و ثبات تو حکايت دارد
دشت و در از تو بصد رنگ روايت دارد
راه مردان چقدر جادهء پر خون بوده هر قدم گردش تقدير دگرگون بوده
مشکل از ظرفيت حوصله بيرون بوده آزمون بوده و غم بوده مگو چون بوده
هر کسی بر سر اين جاده سفر نتوان کرد
غيـــر مســـــعود ازين راه گـــــذر نتوان کرد
تا که در روی زمين دفتر و ديوانی هست تا کتاب و قلم ودرس و سبق خوانی هست
تا به آزادی و آزادگی عنـوانــــــی هست نام مســعود تو چون مهر درخشانی هست
آری آری که چنين است و چنين خواهد بود
ورد روز و شب شـــــبگير همين خواهد بود

نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
نشریه انترنتی آسیا تایمز آنلاین در شماره سوم جون خود گزارش خبری-تحلیلی دارد تحت این عنوان: روزی که افغانستان را تغییر داد. به باور نویسنده در حالیکه شورش در جنوب کشور عمدتا توسط گروه های شبه نظامی طالبان که از پاکستان اکمال می گردند به پیش می رود اما برای اولین بار
در شهر کابل که عمدتا تاجک نشین است، شورشی رخ داد که نه توسط گروه های چریکی بلکه توسط توده های مردم خشمگین براه افتاده بود. تظاهر کنندگان عکس های احمد شاه مسعود قهرمان افسانه ای جهاد ومقاومت را بر سر دست حمل می کردند و عکس های رییس جمهور کرزی را پاره کرده شعار های ضد امریکایی و خارجی سر می دادند.
این تصویر یک زنگ خطری برای سیاست سازان غربی باید به حساب بیاید زیرا شباهت زیادی با روز های اولیه اغتشاشات عراق دارد. مردم برای اولین بار با پلیس در آویختند و به این باور رسیدند که می توانند از عهده این کار بدر آیند.
همچنین در این نشریه از قول برهان الدین ربانی نقل شده است که غربی ها بخاطر فرهنگ فاسد شان می خواهند از چیز هایی که به نفع مسلمانان است جلوگیری نمایند و بر عکس ما را وادار به چیز هایی می نمایند که برای جامعه اسلامی ما مضر است. مثلا چرا نباید یک کشور اسلامی مانند ایران نتواند تکنولوژی اتمی داشته باشد؟ این کشور گفته است که نمی خواهد بم اتومی بسازد. همچنین وی از رفتار غیر انسانی امریکایی ها در زندانهای ابو غریب و گوانتانامو انتقاد کرده است. این نشریه در نقل قول دیگری از وی گفته است که پالیسی های رژیم کنونی افغانستان منطبق بر خواستهای مردم افغانستان نیست. اگر یک کشور خارجی کمک میکند باید بدون تحمیل خواسته های بیگانه با فرهنگ کشور ما باشد و اگر باشد ما نباید آن کمک ها را قبول نماییم.
به قول این نشریه می توان تصور نمود که به سادگی این پلاتفورم سیاسی با شعار ها و خواسته های طالبان و حکمتیار هم صدایی پیدا کرده است و اگر به یک همگرایی عملی نیز برسد در آنصورت خطر جدی بروز خواهد کرد. به قول این نشریه قانونی و فهیم در میان تاجک تباران از نفوذ زیادی برخوردار هستند و هنگامیکه کرزی آنها را به شکل بسیار ساده از قدرت بدور ساخت باعث احساس تحقیر در میان تمام مردم گردید. به همین شکل وقتی کرزی داکتر عبدالله (یکی دیگر از یاران نزدیک به احمد شاه مسعود) را با یک شکل غیر متعارف یعنی از طریق تلفون از کابینه اش اخراج نمود، نیز منجر به تخریش احساسات بسیاری از مردم گردیده است.
تاکتیک های کرزی برای به زانو در آوردن ملی گرایی تاجک ( به قول این نشریه) با عدم اختصاص بودجه های انکشافی برای مناطق مهمی مانند پنجشیر وشمالی و محدود نمودن حضور تاجکان در اردوی ملی ابعاد دیگری یافته است که وقتی با رفتار شووینستی وی برای تقویهء پایگاه های قومی در مناطق جنوب ترکیب گردید اثرات مخرب زیادی به بار آورد. زیرا در حالیکه کرزی نتوانست پایگاه های قومی خود را در جنوب تقویت کند اما از طرف دیگر متحدین اولیه خود در میان تاجکان و ازبک ها را نیز عمیقا آزرده خاطر ساخت. این نشریه به آقای کرزی توصیه میکند که بجای بازی های قومی باید یک ملی گرایی پان افغانی و سرتاسری را در پیش بگیرد.

نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
بررسي حوادث اخير كابل با نگاهي به رويكردها
شرح ما جرا
صبحگاه 29 مه 2006 يك حادثه ترافيكي در منطقه «سراي شمالي» كابل، منجر به يك شورش فراگيرشد كه بنا به تفسير بسياري نشريات جهان، « شديد ترين برخورد خشونت آميز در افغانستان پس ازسقوط طالبان» بوده است. دراين روز، افغانستان يكبار ديگر به شدت لرزيد. تعدادي كشته شدند، تعدادي زخمي و شهر در معرض تاراج و تهاجم قرار گرفت. اين حادثه از چند جهت اهميت مضاعف داشت : يكي اينكه در قلب سياسي اقتصادي كشور يعني پايتخت روي داد، دوم، در پيوند مستقيم با حضورنيروهاي خارجي و اتباع بيگانه در كشور بود و سوم اينكه اين نخستين حادثه اي بود كه پس از سقوط طالبان در چنين مقياسي و آن هم در كابل روي مي داد.
علت اين شورش با برخي اختلافات جزيي گزارشها به طوركلي« يك حادثه ي ترافيكي» ناشي از« نحوه ي رانندگي نظاميان امريكايي و وقوع تصادف مرگبار افراد ملكي در نتيجه ي آن» ناميده شده است. گفته شده كه وسيله نقليه ي گروهي از نظاميان در حين رانندگي با سرعت بيش از حد و خارج از كنترل، در اثر مشكل فني و يا شرب خمرو مستي نظاميان خارجي به چند موتر ملكي برخورد نموده كه در نتيجه ي آن، چندين نفر زخمي و يك يا سه نفر به قتل مي رسند. پس از اين حادثه، حاضران به سوي نظاميان موصوف حمله برده و نظاميان نيز به سمت آنان يا به سمت هوا تير اندازي نموده اند كه در اثر اين تير اندازيها و يا تير اندازي پليس افغانستان، جمعا سه يا پنج نفرديگر به قتل مي رسند . 107 نفر زخمي مي شوند و 8 نفرهم كشته (يا هم 12نفر و يا هم 25 نفر). ساختمانهاي زيادي از جمله، دفتر سازمان مراقبت بين الملل، مؤسسه آكسفام، موسسه غيردولتي ACTED فرانسه ، هوتل پنج ستاره سرينا، تلويزيون خصوصي آريانا، هوتل چيني ها و تعداد زيادي اماكن تجاري، هوتلها، بازار و مغازه هاي اشخاص حقيقي غارت گرديده و يا به آتش كشيده مي شود. تعدادي وسايط نقليه ي شخصي مردم نيز طعمه حريق گشته و يا زير باران سنگ و آهن از كار مي افتند. در اين شورشها، شعارهاي تندي عليه كرزي رييس جمهورافغانستان و ايالات متحده سر داده مي شود: « مرگ بر امريكا» و « مرگ بر كرزي» و « از خارجي ها خواسته مي شود كه ازكابل خارج شوند ورنه كشته خواهند شد».
سازمان ملل متحد، حامد كرزي، رييس مجلس سنا، رييس شوراي ملي و مقامات پوليس افغانستان از وقوع حادثه اظهار تاسف مي نمايند و اعمال خرابكاران را محكوم . فرمانده پوليس كابل مي گويد « شماري از افراد معترض مسلح بوده اند و در بازجويی ها، به "جرم" خود اعتراف کرده اند.»
پارلمان افغانستان نيز ضمن ديدار با شماری از خانواده های قربانيان اين خشونت ها، تظاهرات کابل را "حرکت سازماندهی شده" توصيف مي كند كه بر اساس برنامه ريزی های قبلی صورت گرفته است. آقای مجددی دليل اين ادعا را« حمل شعارها از سوی تظاهر کنندگان، موجوديت اسلحه در اختيار آنان و غارت دارايی های عامه و شخصی» مي داند. يونس قانونی، نيز تاکيد مي كند كه بايد بر حکومت افغانستان فشار وارد شود تا عاملان تظاهرات شناسايی شده و به دادگاه کشانده شوند.». دراقدامات بعدي، پارلمان افغانستان خواهان تعقيب و محاكمه نظاميان خاطي امريكايي و تعقيب ديگر عوامل شورش مي شود .
سفارت امريکا در کابل، با انتشار اعلاميه ای، از حادثه "ترافيکی" روز دوشنبه کابل ابراز تاسف مي كند و اعلام مي كند كه حادثه، در اثر "عوارض فنی" روی داده است. رونالد نيومن سفير امريکا در کابل، در اعلاميه اش مي گويد که موتر(خودرو) نيروهای ائتلاف، "به علت عوارض تکنيکی، نتوانست توقف کند". آقای نيومن با خانواده های قربانيان حادثه کابل ابراز همدردی مي كند و مي گويد که خسارت افرادی که در اين حادثه آسيب ديده اند، جبران خواهد شد. وي از مردم مي خواهد آرامش خود را حفظ كنند: "نبايد اجازه دهيم يک حادثه تراژدی باعث تلفات و اندوه بيشتری شود"
گويند هر زلزله ي سنگيني پس لرزه هاي خطرناك به دنبال دارد. خصوصا كه زلزله ها در جايي اتفاق افتاده باشند كه برمحورخط زلزله واقع است. از زمان استقرار دولت منتخب كرزي تا كنون، لرزها و پس لرزهايي چند به ثبت رسيده كه هريك نشان ازخطرات بزرگ تر و زلزله هاي سنگين تردارند.
بار نخست، در جنوب كشور، موضوع اهانت سربازان امريكايي به قرآن شريف(درگوانتانامو) و انتشار آن در «نيوزويك» دستمايه ي شورشي گرديد كه اين منطقه را به سختي لرزاند. تعداد زيادي كشته و زخمي شدند و شهر در آتش سوخت. ساختمانها غارت گرديد، اماكن عمومي آسيب ديد و اموال شخصي مردم تاراج شد. براي نخستين بار، شعارهايي عليه دولت مستقر و نيروهاي بيگانه نيز سر داده شد. گفته مي شد كه ريشه ي اين اعتراضات را دولتمردان كشور بايد در آنسوي مرز مي جستند كه روزهايي چند براي تدارك آن در آن ديار«تبليغات» شده بود اما آن زمان هرچه گفته شد آنجا بجوييد، نجستند. در عوض گفتند: به زودي عوامل اين شورش را شناسايي و مجازات مي كنيم. اما چيزي كه تا كنون نشنيده ايم، همان شناسايي و مجازات آنان است. يكبار قبل از آن حادثه، دانشجويي در درون محوطه ي علم و دانش يعني« دانشگاه كابل» و بزرگترين و معتبر ترين دانشگاه كشور، به خون خود غلطيد و پس ازتظاهرات دانشجويان و درخواست پيگيري، وعده هاي مشابه داده شد. در اين مورد نيز، از پيگيري يا مجازات عامل يا عاملان حادثه، چيزي شنيده نشد. رويدادهاي مشابه ديگري مانند كشتار دانشجويان به خاطر اعتراضات شان نسبت به مشكلات اسكان و امكانات رفاهي خوابگاه، قتل عبدالرحمان، حاجي عبدالقدير ، فرزند اسماعيل خان و امثال آن نيز قبلا روي داده بود، كه ديگربسيارقديمي و كهنه شده اند...
حادثه ي ديگري كه قدرت لرزندگي آن در مقياس بالاتربود، تظاهرات خشونت آميز در محكوميت كاريكاتوريست دانماركي بود. باز هم گفته شد كه در اين حادثه نيز تشابهاتي ميان آنچه روي مي داد و آنچه سال پيش در جنوب كشور روي داده بود خودنمايي مي كند، با اين تفاوت كه آشوبگران با هوشياري بيشتر عمل كردند و آغاز شورشها را از ساحاتي نمودند كه گمان ارتباط با سرحد را به حد اقل برساند. از تشابهاتي كه سخن گفته مي شد، يكي شروع اعتراضات در آنسوي مرزهاي جنوبي كشورو سازماندهي آنان به گونه اي بود كه بتواند بيش از هر جايي، در افغانستان تأثير گذار باشد. دوم، شعارهاي يكسان، همانند و از قبل تعيين شده ي تظاهر چيان. سوم، تحريك تدريجي احساسات مذهبي مردم از يكسو وسپس واكنش خشونت آميز دفعي از سوي ديگر. و چهارم، شعارهاي افراطي مذهبي همانند و در مسير واحد وهمسان. والبته بازهم گفته مي شد كه هيچكدام از اين فرضيه ها، علت تام حوادث آنچناني نيستند. وآنچه در بررسي ها مهم است، تشابه زمينه ها، عوامل، و سير منطقي رويداد هاست كه امكان كشف واقعيتها را فراهم مي سازد. در اين قضيه هم دولتمداران افغانستان، بازهمان وعده هاي پيشين را تكرار كردند.
علايم چنان نشان مي داد كه به خاطر مسيحي شدن عبدالرحمن آلماني- افغانستاني در چهارده سال پيش نيز، مي بايست شهري از شهرهاي افغانستان به همان شيوه هاي نخست به آتش كشيده شود، خانه ها تاراج و چه بسا جوي خون جاري. اما قضيه خاتمه يافت و يا آن حادثه ي ويرانگر به وقتي ديگر موكول گرديد. شايد حادثه رانندگي روز 29 مه 2006 از چنان استعدادي برخوردار بود كه استارتي براي گسترش يك حادثه ي بزرگتر گردد؛ در مقياسي كه يكبار ديگر بتواند افغانستان را به شدت بلرزاند. اما بايد ديد آيا واقعا اين حادثه نيزآنطور كه قبلا گفته مي شد، ازمنابعي آب مي خورد كه حوادث پيشين از آنها سرچشمه گرفتند؟ گمان مي رود كه آن تشابهات را به آساني نتوان در اين حادثه جستجو كرد اما «رد» هر فرضيه اي همانند «اثبات» آن نيازمند بررسي است
.

نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
|
مصاحبه یک خبرنگار خارجی با احمدشاه مسعود |
احمد شاه مسعود را در مرکز پنجشير در روستای جنگلک که در شيب نه چندان تند کوهستان قرار دارد٬ در خانه ای بکلی معمولی که از سنگ و گل ساخته شده و از بيرون بيشتر به قلعهء نيمه ويرانه شباهت داشت٬ ملاقات کرديم. در دامنهء کوه از صفه ء کوچک٬ باغی جلب توجه ميکرد٬ در باغ درختهای آلو٬سيب٬ زردآلو٬ شفتالو و تاکها روييده اند. آدمی بسيار آرام٬ با پکول هميشگی و تسبيح در دست به بالای صفه آمد. دست لاغر و محکم خود را پيش کرد. به چشمان او دقت کردم٬ دانستم که همچنان به زندگی ادامه خواهد داد. گفتگوی ما از آنجا آغاز شد که از او پرسيدم: اشتغال مورد علاقهء تان چيست؟ مطالعه. به چه نوع مطالعه ای علاقمند هستيد٬ مثلا شب هنگام غير از گزارشهای نظامی؟ در صورتی که فرصتی دست دهد به مطالعهء حافظ٬ اين شاعر گرانمايهء فارسی زبان٬ میپردازم٬ غزلهای او سرود های من هستند. امروز چه کسی دوست شما و چه کسی دشمن شماست؟ دشمنان افغانستان دشمنان من هستند و همچنان آنهايی که بر مردم ما جنگ را تحميل ميکنند. امروز پاکستان و کسانيکه در پشت سر آن قرار دارند. هشت سال قبل٬ اتحاد شوروی دشمن بودند... . در روسيه در بارهء شما بسيار ميدانند و هيچ نميدانند. من چهل و سه سال دارم٬ تمام اسلاف پدری من در صف افسران٬ مردان نظامی بوده اند٬ هر چند مقامهای عالی نداشتند٬ پدر من تا رتبهء دگروالی ارتقاء کرد. او چندی پيش در نتيجهء يک سانحه شهيد شد. پدرم نميخواست من شغل خانوادگی را در پيش گيرم و به همين سبب٬ بعد از پايان مکتب٬ به انستيتوت پلی تخنيک کابل شامل شدم. دو سلا از عمرم با لحظات زندگی ام بود و بعد از آن٬ کودتای داود و سرنگونی ظاهر شاه پيش آمد. در کشور هرج و مرج حکم فرما شد. ناگزير اسلحه برداشتم. کدام نوع اسلحه را ترجيح ميدهيد؟ (با شوخی) هر اسلحه يی که دشمن را خوبتر ضربه بزند. ماشيندار کلاشينکوف را که اين اسلحه برای من٬ جای قلم و کتاب را گرفت. امروز متأسف نیستید که از تحصیل باز ماندید؟ طبیعی است که هر انسانی٬ با نهایت خرسندی در جهت کسب تحصیلات عالی گام بر میدارد و از کامیابی های علمی خود احساس سر بلندی میکند٬ نه از فیر مرمی بر نشانه های زنده با دریغ و تأسف عمیق٬ اوضاع و احوال زمان٬ مرا ناگزیر ساخت به جنگ روی بیاورم. شما آدم ثروتمندی هستید؟ من ثروتی ندارم. چرا هنگام جنگ با ارتش سرخ شوروی٬ زمانی که قوای این ارتش به دره ء پنجشیر داخل میشدند٬ با وجود همهء ساز و برگ زرهی٬ از شما میترسیدند؟ بهتر است این مطلب را از کسانی بپرسید که پس از تجاوز بیشرمانهء هنوز زنده اند! میتوانید خدمات خود را در سالهای جنگ علیه شوروی ارزیابی کنید؟ لطفآ مرا درک کنید. پیروزی در جهاد افتخار یک شخص نیست٬ در نتیجهء نبرد سر سختانهء تمام مجاهدین که بخاطر آرمان مقدس آزادی و استقلال شهید میشدند٬ اما اسارت دشمن را نمی پذیرفتند٬ این پیروزی نصیب ما شد. قبول کنید که روحیهء رزمی ما از مورال (روحیه) سرباز که بخاطر اشغال کشور دیگری آمده بود٬ از تفاوت و برتری کلی بر خوردار بود. آیا بطور کلی در جنگ مورال وجود دارد؟ بلی وجود دارد٬ در جنگ ها٬ آنهایی که از وطن خود دفاع میکنند٬ همیشه حق به جانب هستند. در نظر بگیرید که همین حالا پاکستانی ها در زیر بیرق طالبان با بیشرمی کامل میجنگند و ما این عمل را تجاوز آشکار ارزیابی مینماییم٬ در این حالت هر مجاهد میداند به چه منظوری عازم جبهه میشود و اگر مشیت الهی رفته باشد با افخار در این راه جان میدهد. در مقابل طالبان٬ چنین اطمینانی به حقانیت خود ندارند و نمیتوانند داشته باشند. از میان سیاستمداران چه کسی مورد احترام شماست؟ از معاصرین٬ هیچ کدام. جنرالهای شوروی مانند وارینیکوف و گروموف علیه شما جنگیدند. آیا میخواهید مناسبات خود را با آنها در یک استقامت معکوس٬ بر پایهء مناسبات دوستانه تجدید نمایید؟ وارینیکوف وعده داده بود که در صورت ملاقات٬ مرا شحصآ به دار بیاویزد و این حرف گذشته است... شمار بسیاری از افسران قوای شوروی نزد ما اسیر بودند٬ در میان آنها جنرالها نیز بودند. با همه مشکلات میکوشیدیم تا رفتار ما با آنها بشر دوستانه باشد٬ که بر همین مبنا٬ به تدریج همه را آزاد کردیم. فکر میکنم اگر وارینیکوف نزد من اسیر میبود٬ آسیبی به او نمی رسید. ولی اگر شما در دسترس وارینیکوف میبودید٬ او حتمآ شما را به دار میآویخت. بهر حال٬ علت آسیب ناپذیری افسانوی شما در چی بود٬ امریکایی ها بخاطر این امر به شما لقب joe «گريزپا» داده بودند؟ به ندرت زير يک سقف ميخوابيدم٬ در محدودهء «بازارک» يک شبانه روز بيشتر نمی ماندم. کل راز شما همين است؟ نخير!راز در جای ديگری هم است و آن اينکه هرگز محل قومنده ء دايمی و مرکزی نداشتم٬ و از طرفی شايد بدون دستگاه نيرومند اطلاعاتی يک روز هم نميتوانستم دوام بياورم. به نظر من استخبارات٬ ناجی هر جنگ است. بعضی از افراد ارتش سرخ در برابر پول نيز ما را ياری ميرساندند. هر قدر موقف گماشته بلند تر ميبود٬ به همان اندازه خدمتش خالی از شايبه ميشد. حتی برخی از جنرالهای شما چنين میپنداشتند که ببرک کارمل٬ رهبری شوروی را فريب داده است٬ و اين تجاوز صريح را از نقطه نظر ارزشهای عام انسانی غير عادلانه می پنداشتند. بخاطر اطلاعات ارزشمند فقط کارمندان عادی پول ميگرفتند. با چنين امکاناتی بود که يک يا دو هفته قبل از اجرای عمليات از پلانهای استراتيژيک قوای شوروی اطلاع مييافتيم. شما ميتوانيد دست کم نام يک نفر از دستگاه استخبارات شوروی و يا ادارهء استخباراتی اردوی شوروی را افشا ء نماييد؟ به افشاگری علاقه ندارم انتظار داريد که باز٬ روزی از آنها بهره گيری نماييد؟ چنين توقعی ندارم. پريشان ساختن آنان را عملی غير اخلاقی ميدانم. ميگويند يک جوان روسی٬ از جملهء محافظان شماست. آيا او از کارمندان دستگاه استخباراتی ماست؟ نخير٬ او از جمله ء اسيران جنگی است. با گذشت زمان آزاد شد٬ و بعد امکان گشت و گذار در دره ء پنجشير به او داده شد. هر جا ميخواست ميرفت با مردم محشور بود٬ به تدريج بما نزديک شد٬ اعتماد ما را جلب کرد٬ بعد او خودش خواهش کرد تا او را به عنوان محافظ خود بگيرم٬ قبلآ در اين زمينه آموزش ديده بود٬ موافقت کردم. او آدم وفاداری بود و من اشتباه نکرده بودم. نامش چی بود؟ اسلام الدین، نام روسی او را بخاطر ندارم. چند سال پیش محزونش یافتم، دلم نمیخواست از او جدا شوم، او را درک کردم، رخصتش دادم باز گردد به وطن خود. حالا خوشحالم که سر انجام او به خانواده اش پیوسته است. به نظر شما قدرت گرفتن توسط طالبان، که با این شدت در تمام جبهات با آنها میجنگید، برای روسیه چه خطری میتواند داشته باشد؟ طالبها فاشیسم مذهبی هستند، حرص آنان بیکران است. رهبران طالبها خیال اربابی جهان را در سر میپرورانند، مقصد آنها، نه افغانستان است، بلکه سرزمینهای همجوار آن تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، و اگر فرصت بیابند، به قزاقستان هم میرسند. اسلحه و مهماتی را که بدست می آورید آیا از طریق تاجکستان و روسیه تأمین نمیشود؟ روسیه هیچ گونه کمک نظامی به ما نمیکند، اسلحهء مورد ضرورت خود ار از جاهای دیگر تأمین میکنیم. مثلآ از کجا؟ از چک، بلغاریا، البانیا... . به قیمت گزاف؟ بدون پول که نمیشود، بلی گران میخریم. از کجا پول بدست میآورید؟ در کشور تان پیوسته جنگ جریان دارد. هیچ چیز تولید نمیشود، بر پایه ء معلومات پلیس بین المللی، سال گذشته در افغانستان بیش از دو هزار تن مواد مخدر تولید و بسته بندی شده و به مرز ها ارسال گردیده، آیا این حقیقت دارد که تولید مواد مخدر یکی از اقلام اساسی اقتصاد کشور شماست؟ این دقیق نیست. مثلآ در ولایات ما، طوریکه خود شما میتوانید ملاحظه کنید، مواد مخدر وجود ندارد، ولی در مورد سایر ولایات افغانستان نمیتوانم این مطلب را بگویم. در شرایط جنگ و ویرانی و بی بند و باری سر تا سری، نظمی نمیتواند وجود داشته باشد. این امر فرصت میدهد تا عده یی به خاطر منافع خویش به تولید مواد مخدر بپردازند. دولت از این عمل بر کنار است. چرا شما در جلو گیری این عمل نا شایسته مداخله نمیکنید؟ بدلیل اینکه جنگ جریان دارد و دیگر فرصتی برای این کار ها باقی نمیماند. ولی همین که بر طالبان ظیروز شویم و حکومت مرکزی استقرار یابد، این مشکل حتمی حل خواهد شد. چطور؟ کل این فعالیتها را از بین خواهم برد. فکر میکنید در چنین امری با دشواری روبرو نخواهید شد؟ مطمین استم مشکل نخواهد بود. خودتان آقای مسعود، در جوانی حتی یکبار هم سگرت نکشیده اید؟ هرگز، و به دیگران توصیه نمیکنم. غذای دوست داشتنی شما چیست؟ هر چیزی که با شیر ارتباط دارد. از میوه ها کدام میوه را خوشدارید؟ سیب را! دشمنان شما بسیار اند؟ تعقیب شان نمیکنم، فکر میکنم بسیار نیستند. خدمات امنیتی شما میگویند که اغلب علیه جان شما، سو ء قصد سازمان داده میشود. من اطلاع دارم که نجیب الله دست نشانده ء شوروی در افغانستان، دست کم یک میلیون دالر برای سازماندهی سو ء قصد علیه شما مصرف کرد. نجیب الله کشته شد. طالبان او را اعدام کردند. شما مرگ یک دشمن سوگند خورده ء خود را چگونه ارزیابی میکنید؟ آری ما دشمن بودیم، ولی هنگامی که اوضاع و احوال تغییر کرد و قوای شوروی افغانستان را ترک کرد، مناسبات ما بهتر شد. پیش از اشغال کابل توسط طالبان، نجیب الله در مقر نمایندگی ملل متحد مخفی شده بود. ما نمی خواستیم به او آسیبی برسد، و من قبل از ترک کابل نفر خود را نزد او فرستادم و پیشنهاد کردم، نزد من بیاید و اگر او نزد ما میامد، پس از آن هر جایی که دلش میخواست مثلآ نزد همسرش و نزدیکانش به هند برود، میتوانست، اما دعوت مرا نپذیرفت. شاید دلیلی داشت که قبول نکند، مثلآ به شما اعتماد نکرد؟ نخیر اینطور نبوده، به موقعش کمکش کردیم... و این بار نیز بخاطر این پیشنهاد از من سپاسگزاری نمود. فقط یک چیز از من تقاضا کرد، که دو نفر محافظ به او بدهم. او گفته بود که چون مهمان ملل متحد است، خطری تهدیدش نمیکند. من آن دو محافظ را در اختیار نجیب گذاشتم، که آن دو محافظ را نیز طالبان کشتند... نجیب الله امیدوار بود که چون پشتون است، طالبان به او آسیبی نخواهند رساند. افزون بر آن گفته میشد که نجیب الله در خیال بوده که به کمک طالبان دو باره به قدرت برسد. آقای مسعود، آیا خود شما کسی را کشته اید؟ من بیشتر فرمانده بودم و نه تیر انداز، البته گاهی تیر اندازی هم کرده ام. آیا گاهی فرمان تیرباران اسیران جنگی شوروی را صادر کرده اید؟ یک نفر اسیر را هم نکشته ام، نه به امر و نه به مرمی، نه روس را و نه غیر روس را. آیا هنوز هم با اسرای طالبان که ار میان شان این همه افسران پاکستانی هستند، انسانی برخورد میکنید؟ هیچ یک از آنها، چه پاکستانی و چه طالب، پس از آنکه اسیر شده اند، به قتل نرسیده اند. شما میتوانید صحت این موضوع را، حتی از رهبران حرکت طالبان بپرسید، که برخی از این رهبران نیز نزد ما اسیر هستند. چند فرزند دارید؟ من پنج فرزند دارم، یک پسر و چهار دختر، پسرم احمد نام دارد. احمد چند سال دارد؟ میتواند اسلحه بردارد؟ او هشت سال دارد، در یک مکتب عادی درس میخواند. شاگرد ممتاز صنف خد است، نه تنها اسلحه میتواند بردارد بلکه تیر انداز خوبی هم است. بخصوص با کلاشینکوف. اما آرزو ندارم این کار، پیشه ء اصلی او قرار گیرد. پس میخواهید چکاره شود؟ این به استعداد و قابلیت خودش ارتباط دارد، به نظر من اگر دیپلمات یا سیاستمدار شود، بهتر است. ولی آخر اگر او شغل خانوادگی را دنبال نکند، نظامی بودن فامیلی و خانوادگی چه میشود؟ حیف نیست این سلسله به هم بخورد؟ بگذار حیف باشد، در عوض صلح در افغانستان استقرار مییابد. مردم ما بیشتر از مردم هر کشور دیگر از جنپ خسته شده اند! ملت ما میخواهد یک زندگی انسانی داشته باشد، میفهمید؟ یک زندگی انسانی!
|
|
|
| |
|
|
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
مرثيهای برای يک قهرمان
فروغ واژه را جاودانه کرد، وقتی گفت تنها صداست که میماند.
همين روز (نهم سپتامبر) بود که گفتند، احمد شاه مسعود را ترور کردهاند.
هفتهی بی خبری بود. کسی از کسی خبر نمیگرفت و در جهان پر از خبر به قدری خبر بود که سرنوشت مسعود مهم نباشد. آن هم در کشوری که واقعا نامش به عنوان فغان میتوانست سزاوار روزگارش باشد.

شبی بود تلويزيون ايران فيلمی مستند از آن بخش افغانستان که هنوز طالبان برای طلبش میجنگيد ولی به تصرفش موفق نشده بود پخش میکرد. زيباتر از ارتفاعات هندوکش در خيال نيايد.
زيبارويان سرزمينی که حافظ، سمرقند و بخارا را از قرنها پيش به خالی از آنان پيشکش کرده است.
نمیتوانستی باور کنی که در جهان است، اين سرزمين فراموش شده.
زمان از حرکت ايستاده بود و تفرقه، ترس، رعب، ظلم و فقر بيداد میکرد. پزشک جوانی که بانويی شده بود سالخورده با صدايی که حکايت میکرد، جوان است با بغضی که تاريخ بايد غرامتش را بستاند، میگفت: ما را فراموش کردهاند. افغانستان نيست خواهد شد.
و دوربين تو را میبرد به ارتفاعات هندوکش، جايی رنگ لباس زنان مثل دشت پر از رنگ بود. مثل گلهايی که تنها میتوانی حسرت بخوری چرا به خون نشستهاند. مکتبخانه بود برای کودکان، با قرصی نان که هر روز جيره زندگیشان میشد. دخترکی از دوربين میترسيد و گرد مادرش میچرخيد، مثل پروانه گرد شمع. نامش را که پرسيدند، گفت: گلچهره.
دلم رفت. دل از دوربين هم رفته بود. فيلمبردار اشکش را پاک میکرد و از گلچهره میخواست بگويد چه میخواهد و او می گفت: فرمانده مسعود بيايد.

چرا فرمانده مسعود از دوربين دو تروريست روزنامهنگارشده نترسيد؟
هم او که در غروبی نشسته بود بر يک صندلی با تسبيحی بر دست و ديوان حافظ بر دست ديگر و نوای موسيقی افغان بود که ترا میخواند تا با خود همراهت کند و به جايی بروی که از آنجايی.

ما ز بالاييم و بالا میرويم!
اعلام رسمی مرگ او که میتوانست نماد زنده بودن ملت افغانستان باشد، تنها دو روز پيش از يازده سپتامبر اعلام شد.
هفتهای پيشتر او را ترور کرده بودند اما مقاومت میکرد که زنده بماند، خبر نداشت که همواره در فلات ايران قهرمانان تن به خاک سپرده، پيروزتر از زندگان جنگافزاربهدست بودهاند.
معادلهی افغانستان حذفی شده بود و احمد شاه مسعود بايد میرفت تا جاودانه شود، تا افغانستان زنده بماند. آن که از دوربين گلوله بر جان او نشاند، ديوانهای بود که از قفس پريد.
وتنها دو روز پس از مسعود، جهان فرصت داشت تا با القاعده رو در رو شود که شوخی ندارد و میخواهد برای جهان قاعده بنويسد و نوشت، اما ناتمام.
ناگفتهها بسيار است. بايد روزی نوشته شود. اما ترديدی نيست که مسعود بر چهار راه معاملات جهان ايستاده بود. نه مصالحه میکرد و نه سکوت! پس بايد ساکت میشد و شد.
جنگسالاری که جنگافروز نیود. مهندسی که شاعر بود و چريکی که دانش سياسی داشت و ديپلماسی میفهميد.

او نه از جنس حکمتيارنبود. يک تاجيک شيرينسخن از فلات ايران. رزمندهای صالح و نيکبخت از آن رو که هرگز پشت به افغانستان به خاک ديگری ندويد و گوشهی عافيت نگزيد.
مثل درخت که رستم هم در سايهاش کوچک ديده میشود و ملت افغانستان، همواره میتواند در نبودش به سووشون بنشيند و سينه چاک کند.

مردانی از جنس احمد شاه مسعود کمتر میآيند و برای همين است که کمتر میمانند. دلتنگ میشوند و پر میکشند. مثل ارتفاعات هندوکش که هيچ خورشيدی، نمیتواند هرگز همهی دامنههايش را روشن کند. همواره هستند
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |

نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
حکمت ضميمه
عارفی خواب می بيند که پس از شور ومشوره زياد با عده ی از خبره گان قوم وظيفه ميابد تا حکمت عطايا و ضمايم عطايا را از پروردگار عالميان جويا شود. لحظهء بيان حال فراميرسد عارف با عجز بنده گی حضور خالق سميع عرض ميکند:
ــ يا الهی! يا خالق کون و مکان! ملت افغان رامشکلی پيش آمده است.
حاتفی از پردهء غيب پاسخ می دهد:
ــ چه وقت شما بی مشکل بوده ايد؟ باز چه مشکلي؟
ــ يا ربی! هر چه از بارگاه شما می طلبيم داده ميشود اما ضميمه دار.
ــ چگونه؟
ــ پروردگار را قربان، افغانها از دربار لايزال و بيکران شما اسلام، اتفاق، اتحاد، و وحدت مطالبه داشتند، قبول است که مستجاب شده است اما قسميکه به حضور مبارک عرض گرديد ضميمه دار ارزانی فرموده ايد.
ــ يعنی چه؟!
ــ يعنی برای ملت افغان، حزب اسلامی، اتحاد اسلامی، شورای اتفاق و حزب وحدت منظور فرموده ايد. پشتو خواستيم پشتونخواه شد، دری خواسيم چادری شد، کوتاه خواستيم کودتا شد، انقلاب خواستم انقطاب يافتيم، باز هم چشم سپيدی کرده انقلاب خواستيم اين بار انفلاق يافتيم. بار ديگر که طالب خير شديم، خير از قلم افتاده و طالب جمع شده آنهم ضميمه دار يعنی امارت طالبان حواله و وقتيکه از خير و شر امارت گذشته فقط عبور از ماجرا و قانون مطالبه کرديم، باز هم ضميمه دار منظور شده است.
ــ کدام ضميمه؟
ــ پروردگار عالميان را صدقه، اين بار ماجرا بجايش باقی مانده، عبورش عبوری و قانونش بی قانونی شده است.
ــ يا الهی! ما طريق دعا گم کرده ايم يا حکمت ضميمه را درنيافته ايم!؟
ــ حکمتی در کار نبوده اينجا چند تا مساله وجود دارد:
نخست اينکه من راه را برای شما نشان دادم ولی شما چاه را انتخاب کرديد.
دوم اينکه ای قوم غافل من اسلام را برای شما فرستادم اما احزابش را مگر خود شما نساختيد؟!...
شما همه چيز را سياسی ساخته ايد حتا عبادت را، داريد چوب غفلت ميخوريد برويد توبه کنيد و ديگر غافل مشويد.
|
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
اين كيست كه با اسب سفيد مي تازد
اين گونه به شـهـسـواري اش مي نازد
مي جـنـگـد و پـيــش مي رود تـا پـايـان
خـون مي دهــد و سـپــر نـمي انــدا زد.
اين كيست كه چون موج ، فرا مي خيزد
در سـاحــل خـامــوش ، فـرو مـي ريـزد
از شـادي و شـور زنـدگـاني ، سـرشـار
بـا ايـن همه ، از مـرگ نـمـي پـرهـيــزد.
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
كرزيا
الغيــــــــاث از نام كــــــــرزي الغيــــاث
الغيــــــــاث از دام كــــــــرزي الغيــــاث
كـــــرزيا اي مــــرد بي نام و نشـــــــــان ســــكه زد بر بخــــت تو دور و زمــان
كـــــاش بودي صاحـــــب ديـــد و نظــــر ليك هستي كـــــــان شــــر و پرخطــــر
دشمــــن هستيي هـــــر افغـــــــــان تويي اكــــت گانــــــدي ميكـني چنگيز خويي
ساخت ترا ســــــركار دولت اهـــــل كين اهل شـــــــري گشتـــه ي ســـركار دين
هر كه گويــــد عصــــــر خرخري رسيد باز بايد جـــور و ظلـــــم خـــــــر كشيد
تا بــــه كي افغانســــــتان خرخري اسـت اين تغييــــرات در وطن سرسري است
كار ملك و كـــار خــــــر يكســــــان شده بچــــــــــه هنــــــدو ســرور افغان شده
تو گـــــويي افغانستـــــان بي ســــــر بود رهــــبرش زيــــن بعــــد بايـــد خر بود
عـــدل و انصـــاف رخــت بسته از وطن ظلــــــم و بيــــــداد ميــــكند هر سو اتن
الغيــــــاث از شـــر كــرزي الغيــــــاث
الغيــــــاث از فـــــر كــرزي الغيــــــاث
كــــــرزيا گوينــــد كه يارانت خـــــرند شـر و كــور و جملگي يـــسر كــــرند
اجنبي در شـــرق و غـرب سركار شده حــــرف حـريت در وطن هم عار شده
هر كــــــه باشـــــــد دافــــع مـــام وطن جاي او قبـــــر و لباســــــش هـــم كفن
هر كه باشــــــــد دشــــــمن ديـــــن خدا پيــــــش كـــــــرزي اســـت مرد با وفا
هركه باشــــد حامي ننــــــگ و شـرف اســـــت بـــا او دائمــــــا كرزي طرف
هر كه باشـــــد حامي نامــــوس خويـش دل او از دســـــــت كـــــرزي باد ريش
هر كـــــه باشــــد كشته ي جاه و مقــام ميرسد در عصر كــــــــرزي او به كام
از كـــــرامـت هاي كــــرزي اين بدان تا شــوي آگه ز قهر كــــــــون و كـــان
هـر كه زد از ديــن و سيـاست بازلاف شادي بازي كــــار اوست همچو سياف
الغيـــاث از بــود كــرزي الغيـــــاث
الغيـــاث از جـود كــرزي الغيـــــاث
كــــرزيا اي نوكــــــــركي خوش بيان سكـه زد بر بخــت تـــو دور و زمان
ظــــــاهر مفـــــــلوك را بـــابــــا كني خـيـر را با شـــر هـــم ســــــودا كني
خــــر را از پشـــــت تو در غال كني بعـــــد با خـــر در خفا هــم حال كني
ليــك دان كه بخــت تو كـم دوره است عصـــر تـو يك دورك كـم بهره است
زور و زر و تــــزوير تــو خــام بود بعد از اين ايام تـــو چـــون شــام بود
گـــر بخـواهي تا شـــــوي تـو با وقار از مقــــام دزديـــــده زود رو كنـــار
تا به كي از بيضه هـــاي بــــوش تــو در خفا تغـــذيه كــــني چون موش تو
راه شــــــر و فســــق و رذل كن رها توبه كن و باز گــــــرد ســــوي خــدا
ملك را بر اهـــل ميهن بـــــاز مــــان تا شــــــوي آزاد از بنـــــد شيـــــطان
الغيــــاث از بـاد كـــرزي الغيــــــاث
الغيــــاث از زاد كـــرزي الغيــــــاث
كرزيا تا كي به غرب وا بســـــته اي از خـدا و ملت خويـــش رســـــته اي
گـــــرچه مـزدور ليك افغان بچه اي خــــوب داني مثــــــل مرد كـچه اي
خود بدست خويش نوكر گشـــــته اي ملك فروختي خوب چـاكر گشتـــه اي
فكـــــر نميشـــــد نوكر بيـــــگانه اي حال دانيـــــم تــــو خـــر و دردانه اي
كار تو خــدعه و نيـرنــگ است چرا مســت غصـــب قـــــدرتي اي بي حيا
كــــاش تــرا يك ذره عقل در سر بود ليـــــك گـــوش هاي ـو دائم كــر بود
حـــرف حــــق را تو كجــا باور كني تــا بــــــه كـــي زلـــمي را داور كني
چرخ گـــــردون مكـر افزون سر كند بهر قدرت چــه كســــــان را خر كند
حال ميــــهن تا بـه حال بهبـــــود نديد تا به كي افغــــــان بايــــد غــــم كشيد
الغيـــــاث از كـــار كرزي الغيـــــاث
الغيـــــاث از نــار كــرزي الغيـــــاث
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
خبرنگار: جناب آقاي كرزي آيا شما رئيس دولت انتقالي اسلامي افغانستان هستيد؟
جناب كرزي: والله به مه ميگن كه تو رئيس دولت هستي.
خبرنگار: شما ادعا كرده بوديد كه در لويه جرگه هشتاد و پنج فيصد از نمايندگان مردم افغانستان به شما راي دادند. آيا اين ادعا شما با داشتن باديگار هاي امريكائي مردود شناخته نمي شود؟
جناب كرزي: سياست خواهر و مادر ندارد.
خبرنگار: آيا ميشود حدود اربعه حكومت خود را تشريح دهيد؟
جناب كرزي: والله مه معلم جغرافيا نه بودم. داكتر صاحب عبدالله عبدالله هم داكتر چشم هستند. جناب قانوني صاحب هم به فكر حزب ساختن هستند. مارشال صاحب محمد قسيم فهيم هم به فكر فيلدمارشالي هستند. اعليحضرت محمد ظاهر شاه باباي ملت ناموجود افغان هم به مرض كبر سن دچار شدند. كتاب هاي جغرافياي كه يك زمان ما اوناره د مكاتب ميخانيكي ميخوانديم مفقود الاثر شدند و از آن زمان تا حال جغرافياي افغانستان تغيير كرده و لايات زياد شده، نفوس كثرت كرده، مردم پاشان شدند. مه به سوال شما فعلا جواب نمي توانم بدهم چون اين سوال بايد توسط جناب خليل زاد صاحب جواب داده شود.
خبرنگار: جناب زلمي خليلزاد! ميتوانيد به ما بگوئيد كه كي در افغانستان رئيس دولت است؟
جناب خليلزاد: بي ۵۲.
خبرنگار: ميتوانيد به ما تشريح دهيد كه حكومت و دولت آقاي كرزي تا كجا ها داراي حدود اربعه است؟
جناب خليلزاد: ما بايد در اين مورد به چند جوان دانشمند برس تحصيلي اعطا كنيم و آنها را به امريكا بفرستيم تا در اين مورد دكترا كسب كرده بعد به صورت اكادميك در مورد حدود اربعه افغانستان براي شما پاسخ بگوئيم.
خبرنگار: آقاي داكتر عبدالله! آيا اين راست است كه شما با امريكائي ها كنار آمده ايد؟
داكتر عبدالله: ما از زماني كه امريكائي ها روي پروژه هلمند كار ميكردند با هم آشنائي داشتيم. ولي روابط ما بعد از قهرماني هاي ما بوجود آمد.
خبرنگار: مثلا چه قهرماني ها؟
داكتر عبدالله! مثل مبارزات ما بر عليه كشور قندهار* مملكت مزار و امپراطوري جلال آباد و آمارات هرات و امام آباد باميان.
خبرنگار: آقاي كرزي! آيا شما انتخابات بعد از تصويب و تصديق قانون اساسي افغانستان را خواهيد برد؟
جناب كرزي: كدام انتخابات؟
خبرنگار: بر اساس توافق بن شما بايد انتخابات را برقرار كنيد تا حكومت يا دولت بعد از زمامداري شما توسط مردم انتخاب شود؟
جناب كرزي: كدام مردم؟
خبرنگار: مردم افغانستان!
جناب كرزي: كدام افغانستان؟
خبرنگار: افغانستان كشوري كه شما رئيس دولت آن هستيد!
جناب كرزي: آيا شما با من مزاح داريد؟
خبرنگار: من معذرت ميخواهم كه مزاحم جناب شما شدم. خوب جناب خليلزاد برنامه هاي دولت آقاي كرزي چرا عملي نميشود؟ مردم اين مشكل را در موجوديت ان جي او ها ميبينند! آيا اين طرز تفكر درست است؟
جناب خليلزاد: خوب اين جزي از برنامه هاي جهاني ساختن اقتصاد و فرهنگ و مرز هاي كشور هاي موجوده به خاطر حفظ منافع ايالات متحده امريكا است كه افغانستان هم مطابق برنامه در خط برنامه بدون كم و كاست روان باشد تا الگويي براي ديگران گردد.
خبرنگار:جناب داكتر عبدالله عبدالله شما در اين مورد چه نظر داريد؟
جناب داکتر عبدالله: من موافق جناب خليلزاد صاحب هستم تا زماني كه چوكيم در خطر نه باشد.
خبرنگار: شما از چوكي صحبت به ميان آورديد! آيا اين درست است كه دو كاكا يا به قول فارسي زبانان عموي كرزي به صفت شازدافير و سفير در مصر و چك مقرر شده اند و نيم وزارت خارجه را خانواده هاي آقاي روان فرهاني كه همه جيره خوار دول غربي بودند اشغال كردند و در هر سفارت يك برادر مجاهد نماي وجود دارند و تازه چوچه مرغ هاي اين افراد در هر وزارت و رياست تخم گذاري ميكنند تا برای فردای خود کار کرده باشند! آيا اين است حكومت مردمي، و نامينده مردم؟
داكتر عبدالله: قبلا جلالت مآب كرزي صاحب درمورد مردم به شما جواب دادند ولي در مورد دپلومات هاي ما بايد گفت كه سياست خواهر و مادر ندارد و ما هم مجبورا بايد خواسته هاي سياسي مورد نظر خود را برآورده سازيم.
جناب كرزي: يك لحظه تعمق كنيد. دو كاكا يا عموي بنده به صفت دپلومات ايفاي وظيفه ميكنند. اين درست است. آيا نه بايد بكنند. مگر احمد ضيا و احمد ولي مسعود دو برادر نيستند و در دو سفارت ايفاي وظيفه نميكنند؟ شما آنها را پس كنيد من هم كاكا هايم را به سوسيال فرانسه ميفرستم.
خبرنگار: شما با داشتن ماستر دگري در رشته سياست واقعا يك سياست مدار بزرگ هستيد.
جناب كرزي: حس نظر محترم جناب شما است.
خبرنگار: آقاي داكتر عبدالله عبدالله آيا نيرو هاي شما خلع سلاح خواهد شد؟
داكتر عبدالله: من هيچ نيروي به جز چشمانم و زبانم ندارم. اگر منظور شما قوت هاي او طرف هاي بالا است مه بايد در اين مورد براي شما بگويم كه آنها توسط بي ۵۲ نه تنها خلع سلاح خواهند شد بلكه از صفحه روزگار محو خواهند شد مشروط به اين كه من رئيس دولت آينده باشم.
جناب خليلزاد: آيا به اين تعهد خود وفا خواهيد كرد؟
داكتر عبدالله: بستگي به شرايط عيني دارد.
خبرنگار: آقاي كرزي چرا شما قادر به جذب روشنفكران و برگشت آنها به كشور نشديد؟
جناب كرزي: كي ميگويد كه چنين است. ما شديم. ما ميشيم. ما خواهيم شد. اونه فاميل بزرگ فرهادي و پنجشيري به كابل برگشتند و در حكومت مساويانه سهيم هستند.
خبرنگار: مردم از دست قيم خانه و اپارتمان مينالند. خانه ها قيمت شدند. آپارتمان ها گران شدند. كرايه و گروي پول هنگفت ميخواهد. ان جي او ها با كسب پول بسيار باعث بلند رفتن قيمت كرايه و گروي و خانه و آپارتمان و منزل و كوتي و دكان و فروشگاه و زمين شدند. آيا شما در مقابل اين عمل ناشايسته اقدامي كرديد؟
جناب كرزي: ما يك شهركي را جهت اعمار مورد بررسي قرار داديم. اما اين كه قيم بالا رفته اين جزء خصلت جامعه هاي رو به انكشاف و نو به ديموكراسي رسيده هست. شما تشويش نداشته باشيد. هركسي كه وطن دوست و وطن پرست باشد به هر نحوي كه شود به وطن برميگردد و كار ميكند و شكايت نميكند.
خبرنگار: آيا جنرال دوستم يك جنايت كار جنگي نيست؟
جناب كرزي: پشت گذشته هاي نگرديم كه خرابي به بار مي آورد.
خبرنگار: آيا شما عدالت اجتماعي را تحكيم كرده ميتوانيد؟
جناب كرزي: دول دوست تعهد كردند كه پول بيشتر به ما بفرستند.
خبرنگار: لطفا وجدان را تعريف كنيد:
جناب كرزي: من فيلسوف نيستم.
خبرنگار: شرف يعني چه؟
جناب كرزي: بستگي به حساب بانكي افراد دارد.
خبرنگار: ناموسداري يعني چه؟
جناب كرزي: مه در هند تحصيل كردم و در دامن ترقي و پيشرفت امريكا بزرگ شدم. هر انسان آزاد است كه آزادي كند. ناموس هر كس ثروت مادي و معنوي اوست و بس.
خبرنگار: پس آيا بنابر تعريف خود از ناموسداري، شما ناموس داريد؟
جناب كرزي: اين چه يك سوال مزخرف است. بلي اين اشكار است كه من ناموسدار بزرگ استم.
خبرنگار: آقاي داكتر صاحب عبدالله، آيا اين راست است كه شما با پروفسور برهان الدين رباني سكلانديد؟
داكتر عبدالله: از قديم گفتند كه با دوستان به مروت با دشمنان مدارا.
جناب خليلزاد: با تاريخ زده ها نه بايد وقت تلف كرد.
جناب كرزي: بجز باباي ملت.
خبرنگار: از همه شما متشكرم.
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
برادر کی میگوید که کرزی شراب مینوشد آن پیاله که در دستش است شراب نی بلکه شربت امریکایی میباشد که مدتهاست کرزی به آن علاقه خاص دارد
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
موسیقی پاپ در افغانستان
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
سرود ملی یا سرود قومی؟
هیچ کسی از درست اندیشان این کشور انتظار نداشت که افغانستان تحت رهبری آقای کرزی صاحب سرود ملی شود. آقای کرزی و مشاوران متعصب او از لویه جرگه اضطراری به بعد تصویر شان از افغانستان آینده را روشن کردند و در لویه جرگه قانون اساسی با حیله و دغل آنرا قانونی ساختند. آن تصویر سیاه ادامه درامه طالبان با پطلون و نکتایی است . بعباره دیگر حاکمیت یک قوم به کمک خارجی . آنوقت بهانه شریعت ، اینک دموکراسی ، آنوقت ریشها مانده ، اینک ریشها تراشیده ، آن وقت حامی پاکستان ، اینک امریکا، آنوقت جنرال مشرف ، اینک جنرال بوش ، آنوقت ملاعمر ، اینک حامد کرزی، چه فرقی میکند؟
در آن حاکمیت هم اقوام دیگر این کشور انسانهای درجه دوم بود و در این حاکمیت هم چنین است. آیا سرود ملی بزبان پشتو خواست پشتونهای افغانستان است ؟ قطعا چنین استدلالی تهمت به پشتونهای افغانستان است. درجریان لویه جرگه قانون اساسی بر سر موضوع سرود ملی رای گیری صورت نگرفت و تعدادی از نمایندگان پشتون مانند حشمت غنی احمد زی بر خلاف برادر فیلسوفش از سرود ملی به دو زبان حمایت کردند. اما آقای کرزی که در جریان لویه جرگه طرفداران نظام پارلمانی را ستمی ها خطاب میکرد، بن بستی را که بر سر چند ماده قانون ا ساسی پیش آمده بود با این وعده شکستاند که نمایندگان پارلمانی از چند خواست خود مانند منتخب بودن والی ها و حذف نام ظاهرشاه از قانون اساسی بگذرند در مقابل وی از نمایندگان پشتون ( که هیچ از این دعوی خبر نداشتند) خواهد خواست که به سرود ملی به دو زبان رسمی رای موافق دهند.
در روز امتناع طرفداران نظام پارلمانی 271 نفر که اکثریت اعضای لویه جرگه میشد ، از دادن رای به تعدادی از مواد قانون اساسی مانند سرود ملی به یک زبان امتناع کردند اما دفتر انگریزی تبار یوناما تحت نظر لخضر ابراهیمی ( فرزند صدیق مردم افغانستان بگفته آقای کرزی ) در هماهنگی با آقای کرزی از ذکر تعداد نمایندگان معترض اجتباب کرد در حالیکه آنها را یک یک شمار کردند و معلوم بود که اکثریت بودند. شرم آور برای داعیان دروغین دموکراسی این که از جمله 103 زن در لویه جرگه 94 نفر آن شامل معترضین بودند وجزیک قهرمان ساختگی و چند زن محدود از مجلس، زنان دیگر از دادن رای به قانون کرزی- اشرف غنی ، امتناع نمودند. حال معلوم نیست که اکثریت نمایندگانی که طرفدار سرود ملی بزبان یک قوم بودند کی ها بودند که با رای خود سرود ملی بزبان یک قوم را تایید کردند؟
اختراع کنندگان قانون اساسی افغانستان ، آقای حامد کرزی – زلمی خلیلزا د – لخضر ابراهیمی – اشرف غنی احمدزی و چند مشاور خارجی که انتظار نداشتند که بیش از 270 نفر وکلای منتخب در برابر کامره های تلویزیون از دادن رای به تعدادی از مواد خاینانه به افغانستان مانند سرود ملی بزبان یک قوم ، داشتن دو خارجی برا ی وزیران ، ذکر نام شاه سابق و چند ماده دیگر ، اجتناب کنند بعد ازچند ساعت مشورت حیله ای یافتند . حیله اول اینکه بکمک دفتر انگریزی تبار یوناما نگذاشتند تا جهان بداند که تعداد نمایندگان معترض چند نفراست. رسانه های استعماری همه از حدود دو صد تن یاد میکردند درحالیکه نمایندگان معترض تعداد خود را بر یوناما یک یک شمردند و از دفتر یو ناما خواستند تا تعداد را به رسانه ها اعلان کند اما انگریز ها انتقام سه شکست از افغانستان را در لویه جرگه قانون اساسی گرفتند.
حیله دوم وعده آقای کرزی بود که گفت از نمایندگان طرفدار نظام ریاستی خواهد خواست که سرود ملی به هردو زبان باشد اما در بیانیه اخیر خود از آن یاد نکرد و به چند نامه تذکر که برایش فرستاده شد توجهی نکرد و ملت ا فغانستان را فریب داد. باید یاد آوری کرد که ذکر این نکات توضیح وقایعی تاریخی کشور است نه گلایه از آقای کرزی زیرا اوو همکارانش چنین می اندیشند و چنین خواهند کرد اما جای تاسف برای اشخاصی مانند فهیم ،قانونی ، داکترعبدالله، استاد ربانی، کریم خلیلی، جنرال دوستم و عنایت الله شهرانی است که صدای اعتراض آنها بلند نشد و سر در لاک شان فرو بردند تا متاع شان را باد نبرد. یکی از کسانیکه تاریخ در باره او قضاوت خواهد کرد شهرانی رییس کمیسیون تسوید قانون اساسی که حقایق را کتمان کرد و نگفت که مسوده اول قانون اساسی که انصافا بهترین قانون تسوید شده در تاریخ افغانستان بود، توسط چه کسانی بدور انداخته شد. هیچ عاقلی نمیتواند این را رد کند که سرود ملی بزبان تمام اقوام یا به دو زبان فارسی و پشتو میتوانست وحدت ملی افغانستان را بهتر تمثیل کند. اصرار آقای کرزی و مشاوران بی تجربه او بر سرود قومی بجای سرود ملی جز به نفاق ملی نخواهد انجامید.
ساختار اجتماعی افغانستان در طول چندین دهه بخصوص دو نیم دهه اخیر صدمه قابل توجهی دیده است و نیاز شدید به باز سازی دارد . اگر قدم های بعدی تجزیه افغانستان به مناطق پشتون و غیر پشتون باشد سرود ملی بزبان یک قوم ؛ دادن پست های اساسی دولت به یک قوم، تلاش برای حاکمیت یک قوم وخلاصه همه چیز برای یک قام(به اصطلاح سرود جدید ) میتواند به این آرمان کمک قابل توجهی بنماید
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
| گزارشگر: سعيد زابلى |
|
کندهار
آژانس خبرى پژواک ، ٣ اسد
ملاعمر مجاهد رهبر تحريک طالبان به سربازان خويش خطاب نموده تا در جريان عمليات خويش مردم عام را هدف قرار ندهند و تمام توجه خود را بسوى دشمن معطوف دارند.
اين پيام ملامحمد عمر مجاهد که بنام افغانها و سربازان وى درکستى آديويى ثبت شده است توسط مفتى لطيف الله حکيمى سخنگوى طالبان به تاريخ ٣ اسد طى يک تماس تيليفونى به آژانس خبرى پژواک شنوانده شد ، که در آن از سربازان خود خواسته است تا با هم متحد و بر خط مشى جهادى خود استوار باشند .
ملا عمر در پيام خود گفته است : (( من اميدوارم که وضع خوب خواهد شد، غرب بالاى ما تعرض نموده ، ما مقاومت کرديم ، اما حالا در حالت تعرضى قرار داريم ، روز به روز حالت رو به خوب شدن است من اميدوارم که کاميابى با ما است . ))
وى همچنان اظهار نموده است : (( دشمن بالاى ما حمله نموده ما آنجا نرفته ايم ، بالاى هويت ، ناموس و خاک ما حمله ور شده اند ، ما از نوا ميس و کشور خود با جديت دفاع ميکنيم . ))
وى از افراد خود خواسته است تا هنگام به ميان آمدن مشکلات، آن را ازطريق گفتگو حل نمايند.
ملاعمر گفته است که قبلاً در شوراى مرکزى وى ده تن شامل بود اما اکنون به شمول نماينده گان اقوام مختلف اعضاى اين شورا به ١٨ تن ميرسد.
به گفته وى از کنرها تا به غزنى و از غزنى تا به هرات شوراهاى ١٤ نفرى نظامى را ايجاد نموده است که صلاحيت کامل دارند ، تصميم بهبود امور را خود اتخاذ مى نمايند و بعداً با وى مشوره مى کنند .
ملامحمدعمر از تمام علماى افغانستان خواسته است تا به تبليغات دشمن فريب نخورند با طالبان همکار باشند و آنها را تقويت نمايند. |
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
Sorod Mile afghanistan!
سرود فلکلوریک مردم کابل قو قو قو برگ چنار رهبرا شیشته قطار میزنن چرس و قمار کتی دالر و کلدار کاشکی صیاف می بودم ریش تا ناف می بودم ده زیرِ لیاف می بودم از گناه صاف می بودم کاشکی فهیم می بودم ده چور سهیم می بودم بلند منزل می داشتم ده آن مقیم می بودم کاشکی جهاد می کدم نامم استاد می کدم خوده آباد می کدم مُلکه برباد می کدم وازکت کشال می داشتم جیب پُر از مال می داشتم عقل خال خال می داشتم رتبه مارشال می داشتم قو قو قو برگ چنار رهبرا شیشته قطار میزنن چرس و قمار کتی دالر و کلدار چرا مه نیستم رهبر؟ الله اکبر الله اکبر
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
از بس آمريكا را دوست دارم
فريده بهار ابراهيمي ـ كابل (افغانستان)
از بس آمريكا را دوست دارم
دلم ميخواهد نامم را حامد كرزي بگذارم.
به همه سگهاي آمريكايي ميگويم شما
كودكانم را شب و روز با سرود ملي آمريكا ميخوابانم
دلم حتا براي جان ليندواكر ميسوزد
همينكه شنيدم بوش بيهوش شده، از هوش رفتم
ميخواهم مسلمانان پس ازين به جاي حج بيت الله به "گروند زيرو"ي نيويورك بروند.
از بس آمريكا را دوست دارم
نفرتم از ويتنام و فلسطين هزار برابر شده است.
روي سنگ گور مادرم كه سالها پيش در كابل مرده بود، نوشتم "تاريخ وفات: يازدهم سپتمبر2001"
هزار بار شكر ميكنم كه آتشفشان و زلزله كنگو در ايالات متحده آمريكا رخ نداده است.
دلم براي بمبهاي منفجرنشده آمريكا در خاك افغانستان ميسوزد.
دلم ميخواهد بدانم كبوترها و قناريهاي همسايه چه ميخوانند؛ مبادا زمزمه هايشان ضديانكي باشد.
به شوهرم گفتم چند تن از شاگردانم در فراگرفتن زبان انگليسي كندي ميكنند؛ آيا اينهم نشانه روشن تروريزم نيست؟
از بس آمريكا را دوست دارم.نميخواهم كسي بداند كه رهبران اتحاد شمال تا ديروز به نكتايي(كراوات) ميگفتند"گره حرام عيسويت"
دلم ميخواهد جای پيكره هاي فروپاشيده بودا، برجهاي دوگانه نيويورك در باميان ساخته شوند.
هنگامي كه دلار آمريكايي را به پول افغاني تبديل ميكنم، شرمسارانه از تصوير روي دلار پوزش ميخواهم.
آريل شارون به نظرم نجيب ترين، زيباترين و بهترين انسان روي زمين مي آيد.
از بس آمريكا را دوست دارم
همه لانه هاي مورچه دور و پيش خانه ام را ويران كردم، مبادا به غارهاي توره بوره جلال آباد راه داشته باشند.
در پشت پرده ورشكستي كمپني "انرون" دستهاي اسامه بن لادن و ملامحمدعمر را ميبينم .
نميدانم به مرگ احمدشاه مسعود بخندم يا بگريم، زيرا كالين پاول درين باره سخن صريحي نگفته است.
ميخواهم در خواب و بيداري مانند دونالد رمزفيلد بينديشم.
همواره زير لب ميخوانم: هزار كابل و كندهار فداي تار موي نيويورك
ميخواهم در فرهنگ عميد بنويسند: تروريزم يعني خرده گيري به آمريكا.
از بس آمريكا را دوست دارم
به طنزهاي ضدآمريكايي نميخندم .
ميخواهم واپسين سخنم در دم مرگ چنين باشد: پنتاگون، عشق من!
با خود ميگويم ايكاش قانوني و عبدالله نيز به اندازه پرويز مشرف انگليسي ميدانستند.
بسيار شادمانم كه مخفف نامم به انگليسي ميشود: اف بي آي
***
من الان که اين رو خوندم شديدا آمريکا رو هزار برابر دوست دارم...خيلي هم ناراحتم که مخفف اسمم به انگليسي هيچي نميشه....فکر کنم برم اسمم رو عوض کنم به « يوم الله سپتمبر ايلِوِن» که مخففش بشه يو.اس.اي....
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
آقای عبدالطيف پدرام : در جدول انتخابات آقای پدرام باکسب(110160) رآی يا(1,4%) آرا جای پنجم را گرفته است. او خود را به نمايندگی از حزب "کنگرهء ملی افغانستان" کانديد نموده بود. او جوانی است خوش سيما، آراسته، خوشکلام ، سخنور، صاحب قلم ومتهور.
آقای پدرام در ولسوالی درواز ولايت بدخشان تولد شده و قرار معلوم جوانترين کانديد مقام رياست جمهوری کشور اند. اويکی از جمله نويسندگان، شاعران و مفسرين سياسی جوان کشور محسوب ميشود. او صاحب چندين مجموعهء شعری چاپ شده وده ها مقالهء ادبی، فلسفی و سياسی ميباشد. او که در حال کنونی يکی از جمله مهاجرين سياسی در پاريس است، چند سال قبل موفق به دريافت جايزهء بين المللی(هميت- هلمن) در ميان نويسندگان جوان جهان گرديد. اودرحال کنونی مصروف امادگی برای دفاع از تزس دکتورای خود در دانشگاه سوربون پاريس در فلسفه(اسلام شناسی) است. موصوف دارای سمتگيری و سابقهء چپ بوده و قرار معلوم از نوجوانی به سياست روی آورده و از چمله شاگردان و پيروان شهيد محمد طاهر بدخشی است. بر اساس قول برخی از نزديکانش بعد ازدوپارچه شدن سازمان بدخشی( محفل انتظار) به هيچ يکی از دو گروپ ان نپيوسته و فعاليت مستقلانه داشته است.
پدرام در نوامبر سال 2001همراه با جمعی از جوانان همفکرش مقيم کشورهای اروپايی طی يک گردهمآيی نسبتآ بزرگِ در شهر انتورپن بلجيم "حرکت بسوی کنگرهء ملی افغانستان" و بعدآ"کنگرهء ملی افغانستان" را پيريزی کرد وفعلآ رهبری شورای انسجام آن حزب را بعهده دارد.
پدرام در زمان حاکميت ترکی- امين به ايران فرار کرد و بعد از سقوط امين دوباره بوطن برگشت و ازين ببعد به فعاليتهای ژورناليستی و فرهنگی روی آورد وتا حد معاون روزنامهء"حقيقت انقلاب ثور" بالا رفت. در زمان مرحوم دکتور نجيب الله کابل را ترک گفت وبه جبههء مقاومت تحت فرماندهی شهيد احمدشاه مسعود در پنچشير پيوست و مسئوليت امور فرهنگی شورای نظار را بعهده گرفت. بعدآ ازآنجا به ايران رفت و بالاخره سرنوشتش به فرانسه رسيد.
آقای پدرام را بايد يکی از برندگان اصلی اين انتخابات بشمار آورد؛ زيرا بعد از تسلط حکومات جهادی و بخصوص رژيم قرون وسطايی طالبان يآس و سرپيچه گی عميقی در ميان همه روشنفکران کشور بالخصوص آنانيکه پيشينهء
چپ دموکراتيک داشتند، مستولی گرديده بود. آقای پدرام که شايد درين اقدامش کسب شهرت نيزبرايش مطرح بوده باشد، گام بلند و متهورانهء برداشت و از اولين کانديداتورانی بود که در مقابل کرزی ايستاد. در جريان کمپاين انتخاباتی متهورانه قضايا ومسايلی را مطرح و بيان کرد که تا حال با اين صراحت گفته نشده بود؛ از قبيل تساوی کامل حقوق زنان با مردان، مسئلهء ناتمام وحدت ملی و تشکيل ملت واحد در کشور، مسئلهء زبان رسمی و زبانهای ملی کشور، مسئلهء پايان قانونمند حضورنيروهای نظامی ايالات متحده در افغانستان، مسئلهء پايان به مخالفتها ميان افغانستان و پاکستان بر سر خط ديورند و حل کامل اين قضيه از طريق مراجعه به آرای مردم و يا نمايندگان انتخابی مردم، حل مسئلهء ملی با تحقق سيستم ادارهء فدرالی، آوردن تغييرات اساسی در قانون اساسی و تثبيت نظام جمهوری پارلمانی در آينده از طريق مبارزات مسالمت آميزو با رای مردم و مسايل غوغابر انگيز ديگری از قبيل حق طلاق و قابل بحث بودن تآمين عدالت در تعدد زوجات در شرايط افغانستان و غيره....
آقای پدرام از آغاز ورودش به کابل و شروع کمپاين انتخاباتی مورد حسادت و حملات رهبران سنتی و بنيادگرای جهادی قرارگرفت و مسئله تا آنجايی رسيد که آقای سياف يکی از بنيادگراترين رهبران جهادی طی اعلاميه ای او را مرتد و بيدين خواند و آقای شينواری رئيس ستره محکمه(ديوان عالی) افغانستان که يکی از چهره های مشهور بنيادگرا است،او را متهم به نقض ارزشهای اسلامی کرد وطی فيصله و نامهء رسمی از مقامات کشور خواست تا کانديداتوری پدرام را باطل نموده واو را به محاکمهء قضايی بکشانند.(♣9)
با اينهمه تهديدات و سنگ اندازيها در راه او، پدرام توانست در مدت کوتاه سه، چهار ماهه فعاليت سياسی علنی در داخل کشور طيف وسيعی از جوانان و روشنفکران کشور را بدور خود و حزبش کنگرهء ملی افغانستان جمع نمايد. اگر از چهار نفر اول آقايون کرزی، قانونی، محقق و دوستم که هرکدام با تفاوتهايی دارای سابقهءقدرت سياسی، پشتيبانی خارجی، خاستگاه معين قومی و امکانات وسيع مالی برخوردار اند، بگذريم؛ آقای پدرام در جمع(14) کانديد باقيمانده در مقام اول قرار دارد.
معلوم است که برای آقای پدرام غير از روشنفکران ( آنهم روشنفکرانيکه دارای موضع گيری دموکراتيک و عدالت خواهانه هستند) کشور، نه تفنگسالاران رآی داده اند و نه بنيادگرايان و نه رؤسای قبايل و َمِلکان و خوانين محلی و نه هم مردم عادی به امر اين خوانين و رؤسای قبايل مربوطهء شان. همه کسانيکه برای آقای پدرام رآی داده اند آگاهانه برای او، برنامه و حزبش رآی داده اند. با درک اين مسئله بايد پذيرفت که در شرايط کنونی کشور مااين کار و دست اورد کوچکی نيست و برای يک حزب تازه تآسيس داشتن (110160) عضو وهواخواه و کم يا بيش از همه ولايات کشور ميتواند پيروزی بزرگی بشمار آيد.
من بدون هيچ گونه حُب و بُغضی بخود حق ميدهم تا اين پيروزی را به آقای لطيف پدرام و حزب مربوطه اش (کنگرهء ملی افغانستان) تبريک بگويم و او را يکی از برندگان اصلی واساسی اين انتخابات حساب کنم.
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
گفتگوي ژيلا بنييعقوب با لطيف پدرام کانديداي رياست جمهوري افغانستان با "لطيف پدرام" در آپارتمانش در کابل، پايتخت افغانستان مصاحبه کردم، دراتاقي با قفسه هايي پراز کتاب، از رمان و شعر گرفته تا فلسفه و علوماجتماعي و بيشتر هم چاپ ايران. خودش ميگويد "ايران وطن فرهنگي من است". لطيف 42 ساله هم در ايران درس خوانده و هم در پاريس. دکتراي فلسفه اش را از سوربن گرفته است . پيش از اين در افغانستان به عنوان شاعر و روزنامه نگار شهرت داشت و البته اين روزها از او به عنوان کانديداي رياست جمهوري، آن هم کانديدايي که با صراحت و شجاعت عليه آمريکا و حامد کرزاي سخن ميگويد، ياد ميشود و به قول خودش مهمترين آزردگي ودل نگرانياش "سرزمين اشغال شدهاش است."
- قبل از هر چیز می خواهم بپرسم، شما چرا در دورانی که احمدشاه مسعود در کوهها و دره های پنجشير با طالبان ميجنگيد ،افغانستان را رها کردید؟
- من یک فرد نظامی نبودم و در تمام سالهایی که در جبهه ها در کنار مسعود بودم به کارهای فرهنگی، تبلیغاتی و سیاسی می پرداختم، اما زمانی فرا رسید که دیگر مجال چنین فعالیت هایی وجود نداشت. من با مشورت مسعود از افغانستان خارج شدم و برای ادامه تحصیل به اروپا رفتم.
- مسعود از شما نخواست که افغانستان را ترک نکنید؟
- او می دانست که من افغانستان را ترک نمی کنم، افغانستان همیشه با من بود و من با افغانستان. او برای حفظ نیروهای روشنفکر و اندیشمندش اهمیت زیادی قائل بود و به قول خودش ترجیح می داد که این ذخیره های فکری – فرهنگی افغانستان را هر طور شده و حتی در خارج از مرزها برای آینده این کشور حفظ کند. چون در آن زمان زمینه کار فرهنگی برای روشنفکران وجود نداشت، مسعود می گفت بهتر است این افراد از جبهه ها خارج شوند تا مدام به فکر حفاظت از جان آنها نباشیم. چرا که برای او سلامت روشنفکران اهمیت زیادی داشت.
- شما در تمام این سالهای گذشته که نبردهای طولانی در افغانستان اتفاق افتاده، هرگز کار نظامی نکرده اید؟ -
نه. من هرگز اسلحه به دست نگرفته ام. گفتم که در تمام این سالها فقط به فعالیت های فرهنگی مشغول بودم. یا نویسندگی و روزنامه نگاری و یا شعر گفتن.
- آقای پدرام! تا آنجا که من می دانم شما همین چند ماه پیش، یعنی سه سال پس از سقوط طالبان به کشورتان بازگشته اید، چرا زودتر نیامدید؟
- چون به این رژیم باور نداشته و ندارم.
- منظورتان دولت حامد کرزای است؟
- بله، من آن را یک دولت تحمیل شده از سوی آمریکا می دانم و علاقه ای هم نداشتم که با دولت یک سرزمین اشغال شده همکاری کنم البته هنوز هم حاضر نیستم و ...
- ولی بالاخره بعد از سه سال آمدید، به سرزمیني که به قول خودتان اشغال شده است و با یک دولت تحمیلی.
- من الان برای مبارزه با این دولت آمده ام.
- آیا شما این را به طور کامل رد می کنید که به هر حال در این سالها پس از سقوط طالبان آزادی ها و گشایش هایی برای زندگی مردم تان به وجود آمده است؟
- من این موضوع را رد نمی کنم، ولی چیزی که می بینم این است که امروز در واقع همان نیروهایی که طالبان را ایجاد کرده اند، در رأس دولت هستند. مردم ما نمی توانند فراموش کنند و نمی توانند ببخشند که اعضای بسیار فعال طالبان امروز در رأس قدرت هستند.
- آقای پدرام! شما دقیقا از چه کسانی سخن می گویید؟ کدام یک از اعضای دولت آقای کرزای از طالبان بوده اند؟ لطفا صریح تر صحبت کنید؟ آنها چه کسانی هستند؟
- اول از همه آقای حامد کرزای و همینطور رئیس بانک مرکزی و یکی- دو تا از وزراء و ...
- آقای پدرام شما می خواهید بگویید حامد کرزای رئیس فعلی دولت افغانستان از اعضای طالبان بوده است؟
- بله مگر شما این موضوع را نمی دانستید؟ ایشان عضو خیلی فعال طالبان بوده.
- آیا شما سندی برای این ادعا یتان دارید؟
- حتی دیگر لازم نیست من سندی برای این موضوع ارائه بدهم، خودش به آن اعتراف کرده. کرزای در زندگی نامه هایی که به عنوان تبلیغات انتخاباتی خودش منتشر کرده به صراحت در آن نوشته که چهار سال عضو فعال طالبان بوده است. علاوه بر این بسیاری از کسانی که امروز بر قدرت هستند نیز از اعضای فعال طالبان بوده اند. «احدی» و همینطور «اشرف غنی احمد زی» که بارها مسعود را به عنوان عامل خیانت و تفرقه متهم و از طالبان دفاع می کردند، امروز جزو دولت آقای کرزای هستند.
- من در یکی از سخنرانی هایتان که برای دانشگاهیان کابل داشتید، شنیدم که گفتید اگر قرار است آمریکا جنایتکاران جنگی را در افغانستان معرفی و محاکمه کند، از آن استقبال می کنید، اما قبل از همه باید کرزای را محاکمه کند. درست شنیدم آقای پدرام؟
- بله درست شنیدید. من بارها گفته ام در رأس جنایتکاران جنگی باید حامد کرزای به دادگاه برود و پاسخ بدهد که چرا با طالبان همکاری و از آنها دفاع می کرده است و چرا همچنان با طالبان ارتباط دارد و رهبران آنها را آزاد می کند؟
- شما ادعا ميکنيد که کرزاي همچنان با طالبان ارتباط دارد؟آیا توضیح بیشتری برای این ادعای خود دارید؟
- او همین الان رابطه تنگاتنگی با طالبان دارد و از طریق آقای منوکل (وزیر خارجه در دولت طالبان) با آنها در حال گفت و گو است. آقای کرزای قصد دارد طالبان را در قدرت مشارکت دهد و حتی این موضوع را انکار هم نمی کند.
- شما قبلا گفتید که حامد کرزای در زندگینامه انتخاباتی خود عضویتش در گروه طالبان را عنوان کرده و الان هم می گویيد که تماس هایش را با طالبان انکار نمی کند. در صورت صحت حرف های شما آیا نمی توان این نتیجه را گرفت که افکار عمومی افغانستان با این رفتار کرزای و به طور کلی طالبان مشکلی ندارد؟
- نه. اینطور نیست. افکار عمومی هم با کرزای مخالف است و هم با طالبان. اما فرصت، زمینه و امکان بیان آن را ندارد. افکار عمومی حرفهایش را از طریق روشنفکران بیان می کند، از طریق افرادی مثل من. کسی که در کرانه های "بدخشان" نشسته، چگونه می تواند نظر خود را به شما برساند که با طالبان مخالف است. خانواده های آ ن ده هزار نفر که در مزار شریف قتل عام شدند، چطور می توانند بگویند که مخالف طالبان هستند، وقتی هیچ رسانه ای در اختیار آنها نیست. - آنچه را که شما می گویید حتما حامد کرزای و همکارانش هم می دانند پس چگونه است که به قول شما اینگونه حمایت علنی خود را از طالبان اعلام می کند؟ - زیرا بخشی از پروژه دائمی آنهاست.
- کدام پروژه؟
- پروژه پشتونیزه کردن افغانستان و حاکم کردن مجدد قدرت پشتون ها در افغانستان. آقای کرزای برای این کار به پایگاه طالبان نیاز دارد.
- آیا شما بر این باورید که حامد کرزای اشتراک فکری هم با طالبان دارد؟
- بله مسلم است که دارد. به عنوان مثال ایشان دشمنی دیرینه با زبان فارسی دارد و همواره تأکید دارد که «پشتو» باید زبان اول و رسمی افغانستان باشد، در حال که فقط 30 درصد از مردم افغانستان به این زبان صحبت می کنند. ایشان همچون طالبان معتقد به برتری طلبی قومی است و آن را آشکارا نیز بیان می کند.
- آقای پدرام! مهمترین برنامه انتخاباتی شما چیست؟
- من و دوستانم از ماهها قبل اقدامات خود را برای تشکیل یک ائتلاف سراسری آغاز کرده ایم، ائتلافی که شامل روشنفکران، نیروهای ملی و آزادیخواه که در واقع نیروهای مقاوت در برابر طالبان بوده اند، است.
- آیا این ائتلاف آنقدر فراگیر خواهد بود که قادر به شکست کرزای باشد؟
- ما شکی نداریم که می توانیم کرزای را شکست دهیم. - آیا خیلی آرمانی و ایده ئالیستی فکر نمی کنید؟
- نه. آقای کرزای در مناطق شمال، غرب و مناطق مرکزی افغانستان هیچ نفوذی ندارد. در مناطق پشتو نشین هم نفوذ و اعتبار لازم را ندارد.
- اما من شنیده ام که پایگاه اصلی کرزای در میان پشتونها است؟ - نه! آنچه که شنیده اید درست نیست. تنها منطقه تحت نفوذ او «نیمروز» است که کم جمعیت است. بنابراین دلیلی ندارد که کرزای در انتخابات پیروز شود. کرزای فقط در صورتی برنده انتخابات خواهد بود که تقلب درانتخابات انجام دهد.
- آیا شما چنین احتمالی را می دهید؟ - بله. اما تلاش داریم از آن جلوگیری کنیم. خواستار آن شده ایم که علاوه بر سازمان ملل، سازمان های مستقل بین المللی و نمایندگان کشورهای همسایه نیز بر انتخابات افغانستان نظارت کنند. همینطور روزنامه نگاران بین المللی.
- شما با کدام توان مالی و اجرایی از چنین شیوه هایی سخن می گویید؟ آن هم در کشوری مثل افغانستان که حتی از امکان رفت و آمد سریع جاده ای نیز بی بهره هستید؟ و واقعا چگونه ممکن است بتوانید با حامد کرزای که از آن همه امکانات و همینطور پشتیبانی آمریکایی ها برخوردار است، رقابت کنید؟
- من و همینطور دیگر کاندیداهای ریاست جمهوری از امکانات مالی آقای کرزای برخوردار نیستیم. اما گمان می کنم امکانات مالی آقای کرزای زیاد موثر نخواهد بود. البته احتمال دارد که مردم پول او را بگیرند اما به او رأی نخواهند داد. ایشان حتی با وجود کمک ها و حمایت های بی دریغ آمریکا هم قادر به پیروزی نخواهد بود.
- شما چگونه با این قاطعیت از شکست کرزای سخن می گویید، وقتی حتی یک نظر سنجی در این باره در افغانستان انجام نشده است. من شنیده ام شما بیشترین تماس و ارتباطتان با گروه های دانشگاهی و روشنفکری است که حتما خودتان هم قبول دارید که نماینده افکار عمومی افغانستان نیستید؟
- اینجا خیلی بحث نظرسنجی و افکار عمومی مطرح نیست. بلکه شناخت افکار قومي مهم است. من می دانم که حتی خود پشتون ها هم به کرزای رأی نخواهند داد، او اعتبار خودرادر ميان آنها از دست داده است. سایر اقوام هم که به او رأی نخواهند داد.
- آیا آمریکا در هیچ کجای معادلات شما جا ندارد؟ حتی بر فرض حمایت مردم از شما، آیا به نظرتان آمریکایی ها بعد از این همه صرف امکانات نظامی و غیر نظامی و حمایت همه جانبه از کرزای حالا دست روی دست خواهند گذاشت تا شما رئیس جمهور شوید؟
- من فکر نمی کنم آمریکایی ها دخالت کنند. آنها به من اعتماد ندارند اما اگر رأی مردم را من و یا هر کدام دیگر از کاندیداها به دست آوریم، با توپ و تانک به جنگ ما نخواهند آمد. آمریکا سعی می کند با پول از کرزای دفاع کند اما در انتخاباتی که حق آن را قانون اساسی برای ما به رسمیت شناخته، آمریکایی ها چه دلیلی برای جنگ و مخالفت با نتیجه آن خواهند داشت. آنها حداقل این آگاهی را دارند که قادر به جنگیدن با ما نخواهند بود.
- آقای پدرام! مهمترین شعارها و برنامه های انتخاباتی شما چیست؟
- مهمترین بحث من این است که افغانستان باید به طرف ساختار فدرال برود و قدرت باید به طور عادلانه در ولایات (استان ها) تقسیم شود. در بخش سرمایه گذاری برنامه ام این است که جلوی رشد بی رویه سرمایه گذاری های خصوصی را که پشت سرشان شرکت های آمریکایی قرار دارند، بگیرم. من طرفدار یک اقتصاد مختلط خصوصی و دولتی هستم، همچنان که معتقدم آموزش و پرورش باید ملی باشد و هرگز اجازه نخواهم داد که مردم برای آموزش فرزندانشان پول بپردازند. من قانون اساسی را مورد بازبینی قرار خواهم داد.
- در چه بخش هایی؟
- بخش زبان، سرود و قدرت رئیس جمهور. در قانون اساسی فعلی زبان اول افغانستان پشتو است که من آن را تغییر خواهم داد. سرود ملی در حال حاضر به زبان پشتو است، اما من آن را به صورتی که ملازمتی با کلام نداشته و به صورت یک موزیک بدون متن باشد، درخواهم آورد... و اما درباره بخش بهداشت خواهان این هستم که NGO های خارجی که اکنون به صورت مستقل کار می کنند، یا در مشارکت کامل با دولت و یا زیر نظر دولت قرار بگیرند. NGO ها در افغانستان عملکرد خوبی نداشته اند. یکی از مهمترین برنامه های انتخاباتی من این بود که موضوع طالبان را به یک بحث ملی تبدیل کنم. سران طالبان و عوامل آنها باید در یک دادگاه ملی محاکمه و همه گروهها و عناصری که به طالبان کمک کردند نیز باید معرفی و محاکمه شوند.
- آقای پدرام، يعني دوباره انتقام و از سرگیری جنگ؟
- نه منظورم این نبود. من همچون ماندلا فکر می کنم که کسی را نکشت و از کسی انتقام نگرفت اما دادگاههای عدالت را تشکیل داد تا جنایتکاران شناسایی شوند و مردم بار دیگر دچار اشتباه نشوند. کسی که جنایت کرده نباید دوباره وزیر هم بشود، یعنی همان اتفاقی که الان در دولت کرزای افتاده است. کسی که مرتکب خیانت و جنایت شده باید بالاخره یک جا در برابر ملت سرافکنده و شرمنده شود تا لااقل دیگران درس بگیرند.
- هزینه های انتخاباتی شما را چه کسی تأمین کرده است؟
- تجار ملی، سرمایه دارها و مردم. البته من مثل آقای کرزای در صدد خریدن رأی مردم نبوده ام که نیازمند پول زیاد باشم اما به هر حال برای فرستادن تیم های تبلیغاتی نیازمند هزینه های بوده ام که توسط مردم تأمین شده است.
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
|
|
|
كرزي از چشمك افتاده، گوشك ميزنه! ني، بخدا راستي، يك هفته قبل در يك برنامه جديد تلويزيوني متوجه شدم كه كرزي ديگه چشمك نميزنه، بعضي بيماري رواني كه داشت رفع شده. خدا را شكر.
| |
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
جنرال دوستم خواستار پست وزارت دفاع | |
جنرال عبدالرشيد دوستم رهبر جنبش ملي ـ اسلامي روز جمعه در يک کنفرانس مطبوعاتی در پولی تخنيک کابل گفت : تروريستها از خارج از افغانستان حمايت مي شوند و در صورت قطع اين حمايت ، آنان قادر به ادامه حيات نخواهند بود. پاکستان دوست ما است ، اما بايدمانع ادامه حضور دهشت افکنان در اين کشور و تجاوز آنان به افغانستان شود. دوستم افزود : از پاکستان توقع اين است که به نفع افغانستان واردعمل شود و نه اينکه به خاک افغانستان تجاوز کند.
دوستم گفت : اگر رييس دولت به وى اجازه دهد، در طول شش ماه دهشت افکنان را از خاک کشور بيرون خواهد کرد. وی در مورد وظيفه خودش گفت : مناسبترين پست براى من قوماندان قوای مرکزی است. اگر قوماندان قوای مرکز و يا وزير دفاع شوم ، در اين دو سمت به خوبي انجام وظيفه خواهم کرد. دوستم ، اختلاف نظر با عطا محمد نماينده حزب جمعيت در شمال را تکذيب کرد و گفت : جنگ در شمال سياسي نيست ، بلکه جنگها بر اثر برخي خصومتهاى ديرينه ميان فرماندهان محلي به وقوع مي پيوندد. وى افزود : احتمال وقوع جنگهاى جديد نيز درشمال بر سر زمين ،دشمنيهاى محلي و علل ديگر وجود دارد، اما نبايد اين جنگها را به من و استاد عطا مرتبط ساخت . دوستم ، همچنين با دفاع از حقوق زنان در قانون اساسي جديد گفت : زنان حق دارند مشکلات خود را مطرح و احقاق حق کنند. زنان در جهاد مردم افغانستان سهم داشته اند و بايد در تمام امور مشارکت داده و از آزادى بيان نيز برخوردار شوند.
|
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |
احمد شاه مسعود
تولد: 01-09-1953
محل تولد: پنجشير
وفات: 09-09-2001
احمد شاه مسعود فرزند دوست محمد يكی از افسران عالی رتبه پوليس دردهم سنبله سال 1332 خورشيدی[1] 1/9/1953 در دهكدهء جنگلك بازارك پنجشير زاده شد . در پنج سالگی شامل مكتب شد و تا صنف دوم در مكتب بازارك درس خواند.
وقتی پدرش به حيث قوماندان ژاندارم پوليس هرات مقرر گرديد او صنف سوم و چهارم را در مكتب موفق هرات خواند.
مسعود آموزش های نخستين د ينی را نزد ملا امام مسجد جامع هرات فرا گرفت .
پس از تقرر پدرش در كابل او شامل ليسه استقلال گرديد و تعليماتش را در همان ليسه به پايان برد.
مسعود كه از همان آغاز طفوليت آثار و علايم استعداد بلند درسیمایش نمايان بود، پس از صنف دهم در مكتب هم به حيث شاگرد ممتاز شناخته شد.
زبان مادری اش فارسی بود درپهلوی آن به زبان پشتو، اردو و فرانسوی روان صحبت ميكرد. او به زبان عربی نيز آشنايی داشت .
مسعود: « برای من شمال و جنوب، فارسی و پشتومطرح نيست، ما ميتوانيم در خانهء مشترك خود به هر زبانی با هم حرف بزنيم .»
مسعود علاقهء فراوانی به سپورت داشت و جوانان و نو جوانان همسن و سالش را نيز به سپورت تشويق ميكرد. هنوز چهارده سال داشت كه تيم واليبالی را در دهكدهء زادگاهش جنگلك ساخت و در رخصتی های تابستانی با تيم های واليبال قريه های ديگر پنجشير مسابقات دوستانه يی را برگزار ميكرد.
قدرت اجرایی و داشتن دسپلين نه تنها او را عزيز و دوستداشتنی ساخته بود ، بلكه با اين عملكرد حيثيت رهنما و پيشگام را در ميان دوستان بيشمارش يافته بود .
مسعود:« ما در كارته پروان زنده گی ميكرديم ، جاييكه در آن من دوستان خوبی داشتم. ما در حدود پنجاه تا شصت تن بوديم . در آن زمان من دانش آموز صنف هفتم ليسه استقلال بودم كه مسوؤليت آنها را به عهده داشتم.» [2]
مسعود به ورزش های متنوع علاقه مندی داشت، كه بعد ها برای انجام همهء آن فرصت كمی داشت . ورزش های دوست داشتنی ا ش، فتبال ، اسپ سواری، آببازی و كاراته بودند.
در تيم فتبال محلی يی كه در آن زمان در كارته پروان داشتند ، او نقش يك مربی فعال را داشت . علاوه بر آن مسعود عشق فراوانی به مطالعه و بازی شطرنج داشت. او بيشتر به خوانش سفر نامه ها و تاريخ علاقه مند بود . مسعود در عرصه شعر و سخن آثار پيشگامان ادبيات فارسی؛ چون : مولانا جلال ا لدين بلخی، سنايي غزنوي، بيدل و حافظ راميخواند و دوست داشت .
مسعود:« اشعار حافظ را دوستدارم وآن راهميشه وبار بار ميخوانم. اين اشعار درمن اثر دگر گون ساز والهام بخشی دارد. موسيقي بيان احساس دروني انسان است . شعر وموسيقي بالاي هر آدمی اثرش را دارد.»
سال 1351خورشيدي مسعود آموزشگاه رياضی « آرين» رادر محل زيستش در پارك بهارستان جامي واقع كارتهء پروان اداره ميكرد كه درآن او نه تنها به همصنفانش بل كه به شاگردان زيادي درس رياضي ميداد.
اين كه مسعود چه گونه به سياست دلچسپی پيدا كرد؛ خودش گفته است: « پدرم دوستان زيادی داشت كه به سياست آشنا بودند. آنها به خانهء ما می آمدند و روی سياست های منطقه و جهان بحث و گفتگو ميكردند. طبيعی بود كه اين صحبت هاو نشست ها نقشش را در من داشت . و اثراتش در آينده هم نيز باقی ماند .»[3]
شاگرد صنف نهم ليسه استقلال ، اولين بار آدم فعال سياسی شد.
مسعود هنوز شاگرد صنف هشتم و نهم بود كه فعاليت كمونستها در مكاتب كابل آغاز گرديد. اين كه او مفكوره خود را با كمونست ها هماهنگ ساخته نمی توانست ، تيره گی هایی بين او و شاگردانی كه مفكورهء كمونستی داشتند پيدا شد.
مسعود كه هنوز تجربه كافی سياسی نداشت، از امكانات زيادی هم بر ضد اين گونه فعاليت ها بر خوردار نبود . گرچه فعالان سياسی آن زمان درگيری هایی نیز ميان هم داشتند ، اكثراً افراطی های چپ گرا بودند . اين امر باعث توجه مسعود به نهضت اسلامی گرديد .
1352 (1973) بعد از امتحان كانكور نظر به علاقه اش به انجنيری و مهندسی شامل انستيتوت پل تخنيك كابل شد.
در همين سال او رسماً به جمعيت اسلامی پيوست و همراه انجنير حبيب الرحمان كه يكی از پيشگامان نهضت اسلامی بود آشنا شد .
در دوران حكومت محمد داؤد كه مردم او را نزديك با كمونيزم و شوروی ميدانستند، اولين پلانهای كودتا يی تحت فرماندهی انجنير حبيب الرحمان كه مسعود هم در آن سهم داشت طرح گرديد . پس از افشای اين پلان ها ، انجنير حبيب الرحمان مدت شش ماه زندانی شد و مسعود هم كابل را ترك گفت .
حكمتيار كه در آن زمان مسووليت امور نظامی جمعيت اسلامی را داشت ، به اين عقيده بود كه از طريق ترور ميتوان به هدف رسيد . كه هدفش از ترور گذاشتن بم ، پاشيدن تيزاب و قتل مخالفين سياسی اش بود . درين زمان مسعود شدت بيزاری خود را در برابر تند روان اسلامی ابراز كرد ، در حالی كه عده يی در نهضت نيز از تند روی حمايت ميكردند، مسعود با اين گونه تحركات مطلقاً مخالف بود و در آن تباهی و نابودی مردمی را ميديد كه خواهان خدمت كردن به آنها بود . اين اختلاف نظر اساساً باعث در گيری شديدی ميان آنها گرديد .
احمد ولی مسعود در بارهء برادرش گفت :« او به تمام معنا يك مسلمان بود ، همان گونه كه يك انسان اعتدال گرا . به اين وسيله ميخواهم بگويم كه او نه تندرو بود و نه هممانند آنها در زنده گی شخصی ، اجتماعی و سياسی . او معتقد به اجرای يك حاكميت معتدل اسلامی در افغانستان بود.»
به قول احمد ولی، احمد شاه مسعود میگفت: « تند رو های چپ و راست در افغانستان جايی ندارند زيرا آنها برخلاف خواست هایمردم عمل ميكنند. از اين رو ما نميتوانيم در افغانستان هممانند حكومت هایرايج اسلامی را داشته باشيم.»[4]
در سال 1353(1973/1974) به هدايت حكمتيار حركت ديگری صورت گرفته كه ناكام ماند و منجر به دست گيری صد ها محصل گرديد .
مسعود يك محصل سخت كوش، هد فـمند و متوجه تحصيل بود. هدفش از تحصيل و آموزش، خدمت به وطن و مردمش بود .
بعد ازآنكه كاكايش عبدالرزاق خان (يك تن از صاحب منصبان بلند رتبه دولت داؤد) مسعود را كه توسط دولت داؤد گرفتار ميگرديد ، هشدار داد ؛ مسعود كه يكی از فعالان سياسی در انستيتوت پل تخنيك كابل بود؛ انستيتوت پل تخنيك را ترك گفت و در سال 1353(1974) به همراهی انجنير جان محمد برای اولين بار به پاكستان رفت.
بعد از مدت كوتاه دوباره فعاليت های سياسی را در داخل كابل آغاز كرد و موفق گرديد كه عده يی از افراد ناراضی دولت رابه طرفداری خود فرا خواند. مسعود فعاليت های سياسی اش را ادامه داد تااينكه در 1354(1974) قيام مسلحانه پنجشير صورت گرفت . مسعود 22 ساله باعده يی از يارانش كه اعضای جمعيت بودند با وجود تلف شدن عده يی ازهمسنگرانش ، در ظرف يك الی دو ساعت تمام پنجشير را تحت كنترول در آورد ويك ادارهء دولتی را خلع سلاح كرد.
حكمتيار وعده داده بود كه همزمان با قيام در پنجشیر قوای نظامی دولت مصروف ميشود و در كابل يك كودتای نظامی رخ خواهد داد .
در كابل هيچ حركتیصورت نگرفت . مسعود و همراهانش افشا شدند و به اين صورت قيام كننده گان به خدف نرسیدندوعده یی توانستند پنجشير را ترك گفتند .
مسعود بعد از يك ماه به صورت مخفی دوباره به كابل آمد و از آنجا به پشاور پاكستان رفت كه درآن جا هم مخفی بود و از طرف استخبارات مخفی پاكستان تعقيب ميشد .
بعد از اين قيام نظريات در داخل جمعيت اسلامی هم فرق كرد. بعضی طرفدار اين قيام بودند و برخی اين قيام را ناسنجيده و يك اشتباه ميدانستند. اين موضوع باعث دو پارچه گی جمعيت گرديد . كسانی كه مخالف قيام بودند، با پروفيسور ربانی ماندند كه مسعود هم يكیاز آنها بود و طرفداران قيام به حكمتيارپيوستند.
اين دو گروه گاه با هم نزديك و گاه دور ميشدند. تا اينكه تحت رهبری قاضی امين وقاد هر دو با هم يكجا شدند .
حكمتيار با نزديكی به شبكه استخباراتی پاكستان ، رقبایسياسی خود را يكی يكیاز بين برد . يكیاز اين جمله همان انجنير جان محمد بود.
حكمتيار ورهنمایان پاكستانی اش كلو وبابر ميخواستند مسعود را كه درآن وقت در خانهء حكمتيار بود اختطاف كنند . مسعود كه از جدی بودن اين موضوع خبر شد، پهره دار های پاكستانی را با دو تفنگچه يی كه هميشه با خود داشت تهديد كرد و از آنجا خارج شد . اوتا كودتای ضياالحق به صورت مخفی در پاكستان ماند .
بعد از اين واقعه جمعيت فعاليت های مستقل خود را آغاز كرد . و مسعود تا كودتای كمونستی 1357(1978) به كابل رفت و آمد داشت .از فعاليتش در كابل تنها دوستان نزديكش خبر داشتند. به گفته يكی از نزديكانش، اوبيشتر در شهرستان های شرقی افغانستان به سر ميبرد تا از نظر پوليس امنيتی كابل در امان باشد .
مسعود به نورستان كه از نخستين مراكز قيام عليه شوروی بود، رفت . او ميخواست ببيند كه عقيده مردم به مقاومت چه است . بعد از اين كه مسعود به تصميم مردم يقين پيدا كرد در 1358(1979) ( آغاز تجاوز قوای شوروی در افغانستان) با دسته يی كه شامل 20 مرد جوان بود، به طرف پنجشير روان شد .در كنر هم مبارزانی كه به جهاد آغاز كرده بودند اين دسته را خوش آمديد و خیرمقدم گفتند و مقداری از سلاح و مهما ت غنيمت گرفته شده خود را به دسته زير فرماندهیمسعود اهدا کردند.
مسعود همراه با همرزمانش داخل پنجشير، محل زادگاه خود شد .
شاهدان عينی ميگويند ، در پنجشير او بزرگان و ريشسفيدان محل را گرد خود جمع كرد و راجع به مقاومت مسلحانه با آنها به تفاهم رسيد. مسعود در تمام قريه ها با مردم گفت وگو كرد . مردم پنجشير برای مبارزات مسعود در راه آزادی مردم و سرزمینش، به هر نوع قربانی حاضر بودند .
شاهدان ميگويند، با وجودی كه زن و مرد پير و جوان به ضرورت اين مبارزه مسلحانه باور مند بودند ، آماده گیخود را برای مقاومت اعلام كردند . مسعود از ميان همهء داوطلبان، كسانی را انتخاب میكرد كه يگانه سرپرست و نان آور خانواده خود نمیبودند . او برای داوطلبان مبارزه ميگفت و روشن ميساخت كه سرپرستی و غمخواری خانواده و فاميل هم بخش ضروری مقاومت است، زيرا حفاظت از مردم بيچاره و محتاج و به خصوص ازخانواده در برابر يك ابر قدرت تجاوز گر فرض است .
بار ديگر قيام مسلحانه در پنجشير آغاز گرديد و اين بار به رهبری مسعود. اين قيام 40 روز ادامه پيدا كرد که پنجشير، سالنگ و بوله غين از دست تجاوزگران آزاد گرديد . پس از40 روز جنگ و مقاومت، مسعود از ناحيه پای زخم برداشت و مبارزان سلاح و مهمات برایادامهء جنگ نداشتند . با وجود ی كه 600 مرد از نورستان به كمك مبارزين شتافتند ، آنها به شكست مواجه شدند. و اينگونه مسعود با همرزمش كاكا تاج الدين به سوی پنجشير برگشت .
اين شكست مسعود را به تفكر وا داشت و او تصميم گرفت كه با تاكتيك های جديدی وارد عمل شود. اين تاكتيك، جنگ چريكی و يا گوريلايی بود كه اورا یکی از بزرگ ترين چهره های جنگ های چريكی عصرساخت .
رابرت كپلان در كتاب« سربازان راه خدا » در سال 1991 نوشت: «احمد شاه مسعود را بايد در قطار بزرگترين رهبران نهضت های مقاومت در قرن بيست حساب كرد . مسعود مانند مارشال تيتو ، هوچي من ، و چگ وارا دشمن خود را شكست داد . مسعود يك ساحهء گستردهء را زير اداره داشت كه از نظر سوقيات عسكری بسيار دشوار گذار و شديداً زير فشار حملات متواتر دشمن قرار داشت . ساحه یی كه در تصرف مسعود بود ، در مقايسه با ساحاتی كه در دوران رهبری نهضت مقاومت مارشال تيتو، ماووتسه تونگ، هو چی من و چگ وارا، زیر اداره آنها قرار داشت، بيشتر زير حملات دشمن بود.»
از همين جا نام مسعود و پنجشير با هم پيوند خوردند. و نامش به عنوان بزرگترين مبارز جنگ های آزادی بخش در تاريخ ثبت شد.
به قول ناظران بين المللی از مجموع خسارات و ضايعاتی كه ارتش سرخ ديده بود بيشتر از60 فيصد آ ن از اثر مقاومت نيرو هایاحمد شاه مسعود به وجود آمده بود . و به اين سان او به « شير پنجشير » مسما گرديد و قوای «شكست نا پذير» ارتش سرخ را در دام افگند . درحالی كه در بخشهای عمدهء بيش از دوازده ولايت فرمانروايی داشت، مردم او را به صورت بسيار ساده « آمر صاحب» خطاب ميكردند . اين نام در عين حال بيانگر نوعی محبت و احترام نيز بود .
سبستيان يونگر مينويسد: « اين برای من ناممكن بود كه سخنان مسعود را نشنوم ، وقتی كه او گپ ميزد با وجوديكه كلمه يی از آن برايم روشن نبود، دقت ميكردم به آنچه كه انجام ميداد ؛ زيرا من حس ميكردم به گونه يی كه چای ميريخت و يا دستان خود را در موقع حرف زدن حركت ميداد ، رازی آموختنی در آن پيدا بود . »[5]
پيروزی های نظامی و محبت مردم نسبت به مسعود ازطرفی هم حسادت و نفرت دیگران را بر می انگیخت. این امرگلبدين حكمتياررا به سر سخت ترين دشمن او مبدل کرد .
تمام دشمنانش ميخواستند او را از بين ببرند و برای رسيدن به اين هدف از هر وسيله يی استفاده ميكردند و شورویها جايزه يیبرایسرش تعيين كرده بودند . از اثر كار آيی و فعاليت دقيق استخباراتش همهء پلان هایتهاجمی دشمن افشا ميگرديد .
در سال 1358(1979) زمانی كه پايش شديداً جراحت داشت ، مسعود توسط گروپ هایرژيم محاصره گرديد . او توانست خود را به گونه يی از تهاجم دشمن نجات دهد .
در سال 1359 ( 1979) يك سرباز جوان با استفاده از تاريكی، از فاصلهء سه متری بالای جيپ حامل مسعود آتش كرد و مسعود جان به سلامت برد . مسعود آن جوان را فقط همين قدر گفت: « وطندار، دست هايت ميلرزد، خوب نشان زدن بلد نيستی. »
و او را بخشيد.
درسال 1361(1983) كوماندو های ويژهء شوروی دهنهء مخفيگاه كوهی را كه مسعود در آن خواب بود در ملسپه پنجشير محاصره كردند. او توانست محاصره را بشكند و ساحه را ترك بگويد .
شوروی ها در سال آتش بس1361/1362(1983/84)، برای ترور مسعود دو انديشه را دنبال ميكردند ، يكی كشانيدن او به داخل گارنيزيون شان در« عنابهء پنجشير» به بهانهء مذاكره و گفت وگو كه در واقع قصد دستگيری وی را داشتند، که پلان شان بوسيله يك ترجمان تاجيكی افشا گرديد. طرح دوم اين بود كه روس ها یك تن از مجاهدين بنام
« عبدالقادر ناچار» را اجير ساخته بودند تا در غذای احمد شاه مسعود زهر بريزد . ناچار دستگير گرديد، اما مسعود اورا بدون انتقام گيری مورد عفو قرار داد .
داكتر نجيب الله ریيس جمهور، زمانيكه رياست « خاد» رابه عهده داشت ، ميخواست مسعود را به كمك « كامران » دوست دوران مكتب مسعود به قتل برساند . داكتر نجيب می دانست كه مسعود با دوستانش از نيكی و جوانمردی كار میگيرد. او مسعود را از دوران طفوليت در كابل ميشناخت ، در آن وقت كامران كپتان تيم ملی فتبال بود . او به پنجشير رفت و چند روز با مسعود بود. كامران وقتی پی برد که مسعود چی راهی را در پیش دارد و برای چی مبارزه میکند، همه چيز را خودش به مسعود افشا كرد و تفنگچهء بی صدايی را كه از حكومت آن وقت به اين مقصد گرفته بود به مسعود تسليم كرد و خود به آلمان غرب پناهنده ء سياسی شد .
در سال 1368(1989) در پايان گردهمآيی كه مسعود با فرماندهان ولايات مختلف شورای نظاردر فرخار داشت، زمانی كه اين فرماندهان ميخواستند به مواضع خود بر گردند، مورد حمله افراد حكمتيارقرار گرفتند كه دها تن از اعضای برجسته شورای نظار درين حمله شهيد شدند. در این حمله تروريستی مسعود نزديك ترين دوستان و برجسته ترين فرماندهان خود را از دست داد . حكمتيار توانست عمليات بزرگ نظامی مسعود را خنثا سازد ، ولی به هدف اصلی اش كه از بين بردن مسعود بود ، نرسيد.
1372(1993) وقتیكه وضع ميان جبهات مسعود وشورای همآهنگی زير رهبری حكمتيار خراب شده بود، هليكوپتر مسعود توسط جت های جنگی شورای همآهنگی مورد حمله قرار گرفت . اما پيلوت هليكوپتر نا گزير به نشست گرديد. پس از ان مسعود تصميم گرفت تا به راز و رمز پيلوتی نيز دست يابد .
در همين سال مسعود مورد حملات شديد نيرو های متحد حكمتيار در اطراف وزير اكبر خان کابل قرار گرفت .
1361(1983) بعد از شكست دوم ارتش شوروی در پنجشير، روس ها به صورت مستقيم با نماينده گان جانب مسعود وارد مذاكره شدند و به این صورت شوروی ها برای اولين بار مسعود و مجاهدين را به حیث یک حریف سیاسی به رسمیت شناختند و با او آتش بسی را امضا كردند .
کار شناسان این آتش بس را یکی ازبزرگترین پیروزی های مقاومت افغانستان خواندند كه یک سال طول کشید.
مسعود عمده ترین استفاده را از این آتش بس نمود. او قادر شد برای اولین بار سفرطولانی تری به مناطق شمال و شمال شرق افغانستان کند. این سفری پرحاصل بود که سبب شد در سال 1362 (1984) مسعود بتواند تمام قومندانهای مقاومت منطقه را که عضو احزاب مختلف بودند در یک شورا به نام «شورای نظار» دور هم جمع کند. هد ف او به وجود آوردن یک قوای واحد سیاسی و رزمی در داخل افغانستان بود که مستقل باشد و پیروی احزابی را که در کشور های همسایه به وجود آمده بودند، نکند. قصد تمام اعضای این شورا فقط آزاد ساختن افغانستان بود.
با وجود ی که حملات ارتش سرخ بالای پنجشیر دوباره آغاز شده بود، مسعود مطمین بود که پنجشیردرنبودن او هم زیرفرمان فرماندهان محلی پیروزمندانه مقاومت میکند، و اداره پنجشیر را به عبدالمحمود دقیق سپرد. همچنان مناطق اندراب ، خوست فرنگ ، اشکمش، نهرین و کشم، هم به پنجشیردیگری مبدل گردیدند.
1366(1987) پروان کاپیسا هم به فرمانده عظیمی سپرده شد. مسعود برخلاف آنانیکه «جنگ سالار» نامیده میشوند، در مناطق تحت کنترول خود یک سیستم اداری، تشکیلاتی و خبررسانی آزاد را به وجود آورده بود. مسعود در تمام محلات، اداره امور را به دست مردم سپرد و خودش به بسیج نیرو های مقاومت پرداخت.
مسعود:« حکومت آینده باید از طریق انتخابات و آرای مستقیم مردم که در آن زنان و مردان اشتراک داشته باشند، به وجود آید. یگانه طرز حکومتی که بتواند عدالت اجتماعی را بین اقوام مختلف بر قرار سازد ، دمکراسی و انتخابات مردمی است.»[6]
مسعود برای بار نخست نظم و اداره یی را به وجود آورده بود که درآن نوعی خود گردانی محلی که ناشی از آرای مردم بود ، حاکم بود.
درتمام دورهء ادارهء مسعود قبل از ورود به کابل و بعد از عقب نشینی از کابل ، کشت ، استفاده و خرید و فروش مخدرات و مسکرات منع بود . و هیچ کسی ازین امر مثتثنی نبود، حتا فرماندهان و اعضای برجستهء شورا.
مسعود : « از آغاز قیام مردم در برابر شوروی ، کشیدن سگرت بنا به دلایل اقتصادی منع قرار داده شده بود . مردم پول زیاد را صرف کشیدن سگرت میکردند تا خوردن غذا.»
اویگن زورگ ضمن سوالی از مسعود پرسیده بود:« در روستا هایی در قلمرو شما، ما مزارع کشت تریاک را دیده ایم.»
مسعود:« درگوشه یی از بدخشان که پیروان فرقهء اسماعیلیه زنده گی میکنند واز سالیان درازی معتاد به تریاک استند مزرعهء کوچکی برای خود دارند .اگرشما به زندان چاه آب سری بزنید ، غلام سلیم یکی از خوانین محل را میبینید که از نزدش نیم تن تریاک به دست آمده که با وجود پول فراوان ونفوذی که در میان مردم دارد، مدت سه سال است در زندان به سر میبرد.»
مسعود در سن 35 سالگی با دختر كا كا تاج الدين ازدواج كرد . اما اين ازدواج كاملاً مخفی نگهداشته شد به علت مسايل امنيتی حتا نزديكترين كسان تا دیر وقت ازين ازدواج خبری نداشتند .
مسعود مستقل حركت ميكرد. دخالت های پاكستان را در امور داخلی افغانستان قبول نداشت، از همينرو او مجبور بود كه در چند جبهه بجنگد . اول با روسها و دولت کمونیستی و دوم با آی اس آی و گماشته گان داخلی آن .
مسعود: « سياست ما اين بوده است كه با همه روابط نيك و دوستانه داشته باشيم ؛ ولی هرگز وابسته گی را نپذيرفته و نمی پذيريم .»[7]
در زمستان 1362 (1983/84) دولت كمونستی در غياب، مسعود را محا كمه نمود و جزای مرگ را برای او تعيين نمود. قبل ازحملهء شان به پنجشير چنين اعلام كردند كه حكم دادگاه قبلاً تطبيق و مسعود با قوایش از بین برده شده است. به اين صورت میخواستند روحيهء هوا داران و دو ستان مسعود در دیگر مناطق و به خصوص در کابل را ضعيف سازند و خود مسعود را به نام «یاغی» اعلام کنند.[8]
مسعود ميدانست كه اين امرعلامت آماده گی شان برای عمليات بزرگ بالای پنجشير است . به همين منظور او با مردم پنجشير داخل صحبت شد و از آنها خواست كه به زودترين فرصت قبل از حمله، پنجشير را ترك كنند. مردم كه مسعود را از جان و دل دوست داشتند و معتقد به مبارزه بودند به گفته های او عمل كردند. درست در بهار سال 1362 مسعود در اندك زمانی بيش از 130000 نفر ساكنان پنجشيررا از آن دره تخليه كرد . مردم بدون كدام ترديد خانه و زمين خود را كه نسل اندر نسل در آن زنده گی كرده بود ند رها نمودند . اين یکی از بزرگترین قربانی هایی بود که مردم افغانستان به خاطر آزادی متحمل شدند .
مسعود برای اين كه مجاهدانش بی هراس از كشته شدن مردم، با شوروی دست وپنجه نرم كنند ، مردم را سپر خود نساخت .
از 1358ـ1367 (1979ـ1988) هشت بار روس ها بالای پنجشير حمله نمودند و شكست خوردند كه اين شكست در افغانستان به یک شكست کلی سیستم کمونیستی درتمام آسيای ميانه و اوروپا ی شرقی منجر گرديد .
به همين سبب نويسنده كتاب « سربازان راه خدا » رابرت كپلان مسعود را « برندهء جنگ سرد» لقب داد.
كپلان نوشت: « مسعود تا زمانی مجبور نشده است به جنگ اقدام ننموده است ، و اين را به حيث استراتيژی خود در جريان 14 سال مقاومت نشان داده است . مسعود در پيروزی جهادش در برابر رژيم نجيب ، ثابت ساخت كه طراحان وپلان گذاران پاليسی امريكا در مورد جهاد و ارسال كمك ها چه قدر به خطا رفته بودند. لياقت و كار دانی مسعود و پشتيبانی بی دريغ مردم ، او راقادر ساخت تا برنده جنگ سرد شود .»
اين نگرش بر هم ريختن ديوار برلين را هم از شهكار های مسعود ميخواند .
پس از خروج آخرين سرباز روس در 25/11/1368 (14/2/1989)[9] برای نخستین بار فرماندهان جهادی سراسر افغانستان به فراخوان مسعود در شاه سليم بدخشان به منظور اتخاذ تصميم درباره آيندهء افغانستان گرد هم آمدند. مسعود ازآن جا سفر كوتاهی به پاكستان داشت17/7/1369 (9/10/1990)؛ درين سفر شورای رهبری فرماندهان داخل افغانستان با رهبران جهادی مقيم پاكستان مذاكره كردند و از آنها خواستند تاد رباره دولت آينده تصميم مشترك بگيرند .[10]
گرچه امكانات مالی و نظامی مسعود خيلی زياد نبود ، او پيوسته توانست با سياست باز و روشن، دور از مفكوره های افراطی، دلهای مردم را به دست آرد. اراضی زير فرمان خود را توسعه بخشد و ضربات نابود كننده به پیکر رژيم كمونستی وارد کند. بالآخره این مبارزات در سال 1371(1992) باعث از بين رفتن رژيم نجيب الله و آزادی كابل گرديد.
مسعود این پیروزی ها را بدون دریافت كمكی از كشور های همسايه به دست آورد. آزاده گی و غیر وابستگی اش به حلقات خارجی یکی از دلايل ملقب شدن او به « قهرمان ملیافغانستان» بود.
داكتر نجيب درآخرین روز های قدرتش ضمن بيانيه یی گفت: «از مسعود بايد به حيث قهرمان جهاد افغانستان نام برد.» او آماده گی خود را برای تسليم كردن قدرت به مسعود ابراز داشت، مگر در عين زمان اظهار کرد كه برای مسعود هيچ زمینهء ساختن يك حكومت قوی مركزی وجود ندارد، زيرا پاکستان با حكمتيار هرگز اين اجازه را به او نخواهند داد .
1371 ( 1992) مسعود به اين باور بود که مجاهدين هنوز وارد مرحلهء حکومت سازی نگردیده اند؛ اما نشست سران مجاهدين در دالان سنگ به اين نتيجه رسيد كه حكومت كمونستی كابل بايد از بين برود.
رهبران مجاهدين از سقوط رژیم كابل به رهبری احمد شاه مسعود استقبال کردند . حكمتيار که تلاش داشت به صورت یکجا نبه در سازش با خلقی ها بدون توجه به فیصله های مردم و مجاهدین قدرت را در کابل انحصار کند.
در مكالمهء تلفونی كه از طريق راديو و تلويزيون نشر گرديد ، حكمتيار به سخنان مسعود در رابطه به حمله نكردن بالای شهر كابل اعتنایی نكرد.
بعد از سقوط آخرين مواضع دولت در بگرام ، زمینه سقوط رژیم کابل مساعد گردید . حکمتیار با استفاده از این فرصت داخل شهرشد. گروه وابسته به حکمتیار دروازه های زندان را باز كردند و همهء زندانیهای جنایی را رها كردند. گروه حکمتیار د ست به ویرانی و از بین بردن دوسيه ها و سوابق اداری ، در ادارات کابل زد. به اين ترتيب تهداب حكومت جديد را از بين بردند. علاوه بر اين ده ها هزار مجرم مسلح كه ديپو های سلاح را ربوده بودند ، در شهربه چپاولگری آغاز کردند. در شهری که نه اردو ، نه پوليس و نه كدام قدرت امنيتی ديگری وجود داشت ؛ داكتر نجيب به دفتر ملل متحد در كابل پناهنده شد.
پيش از حركت قوای مسعود به اطراف كابل ، مسعود برایآنها هدايات روشنیدر بارهء طرز برخورد و روش با مردم كابل داد و گفت كه مگذاريد كابل با امكانات نوی كه دارد هدف اصلی تان را که حفاظت از مردم كابل است فراموش تان سازد .
نیرو های مسعود به خاطر حفظ امنیت و دفاع از مردم مظلوم کابل با غارتگران و چپاول گران شهر کابل به مقابله پرداخت.همچنان نیرو های احمد شاه مسعود حفاظت دفتر ملل متحد در کابل را نیز به عهده گرفت.
دوستان و هوا داران مسعود كه از محبوبيت او در بين مردم با خبر بودند،خواستند تا مسعود خود دولت آينده را اعلام و رهبری كند .
با آن كه شهر كابل تحت تصرف نيرو هایمسعود بود ، او تمام مسوؤ ليت را به رهبران سياسی داد و خود پا از اين قضيه برون كشيد تا بهانه یی برایادامه جنگ وجود نداشته باشد.
به تاريخ 05/02/1371 (25/4/1992) يعنی يك روز قبل از رسيدن به كابل، شورای رهبری مسعود رابه عنوان رييس شورایفرماندهان و وزير دفاع دولت نو بنیاد اعلان كرد . رييس جمهورمجددی با اعضای كابينه به تاريخ 08/02/1371(28/04/1992) به كابل رسيد.
پيروزی مجاهدين نه تنها پيروزی در مقابل قوای متجاوز روسی و حكومت دست نشانده آن بود، بلكه پيروزی در مقابل آی اس آی پاكستان نيز بود. پاکستان که در صدد به قدرت رساندن مهره خود حكمتيار بود و به همين منظور هميشه او را در مقابله با مسعود مساعدت ميكرد، با این پیروزی، از نظر سیاسی به شکست مواجه شد.
درين مرحله كشورهای همسايه، چون پاكستان ، ايران و ازبكستان هر كدام به منظور به قدرت رساندن يا سهم بيشتر داشتن نيروهای طرفدار شان به حمایت از آن نيرو پرداختند كه این عمل آغاز گر جنگ داخلی در افغانستان شد.
همسایه گان اين دخالت را « جنگ داخلی » ناميدند تا بدین سان پرده به روی عملکرد مداخله گرانهء خود کشیده باشند. ازين تاكتيك شوروی ها هم استفاده كرده بودند.
پاكستان كه ديگر اميدش را از دست داده بود ، شیوه ها و تاكتيك دخالت خود را تغيير داد ه و با پشتيبانیبعضی كشور های عربی طالبان را ساخت . طالبان كه توسط ارتش پاكستان با سلاح مدرن مسلح گرديده بودند، با ترور يستهای بين المللی درولايات جنوب افغانستان لانه گزیدند. آنها افغانستان را جای مناسبی برایفعاليت های شان پيدا كرده بودند. مسعود در برابر این موج ایستاد و به مقاومت پرداخت.
به باور بن لادن: « تا وقتیكه مسعود زنده است ما پيروز نخواهيم شد .»
خانه ء پدری مسعود در كارته پروان توسط كمونست ها ضبط و تبديل به يك مكتب ابتدايیگرديد بود. مسعود در زمان حکومت مجاهدین در کابل آنرا همچنان در خدمت آموزش و پرورش گذاشت .[11]
در سال 1372( 1993) اساس بنياد فرهنگی و تعاونی امام محمد غزالی [12]را به کمک مالی خود گذاشت . بنیاد از تمام شاعران ، نويسنده گان ، دانشمندان ، نقاشان و هنر مندان دعوت كرد تابدون در نظر داشت مسايل عقيدتی و سياسی شامل اين انجمن شوند .
سازمان زنان بنیاد زمینه های آموزش و کاررا به ویژه به زنان بيوه در بخش های هنری و کار های دستی مساعد گردانیده بود.
در بخش مشوره در امور خانواده بنیاد مشاورينی داشت كه همه روزه در خدمت مردم بودند.
بخش امداد بنیاد در نواحی مختلف کابل به کمک مدد جویان میشتافت که دو مدد کار این بخش هنگام اجرای وظيفه شان در اثر پرتاب راكت حزب اسلامی ، به شهادت رسيدند .
داكتران اين بنیاد هفته دو بار مريضان را به طور مجانیمعا ينه ميكردند. دواخانه بنیاد غزالی ادویه مورد ضرورت مردم را به نازل ترین قیمت در شهر عرضه میکرد.
بعد از به آتش كشيدن مطبعه دولتیتوسط افراد حكمتيار ، روزنامه ها، جرايد و مجلات در مطبعه اين بنياد فرهنگیبه صورت رایگان به چاپ ميرسيد. که در میان آنها روزنامه ها و جرایدی که صدای مخالف داشتند، نیز به چاپ میرسید. این خود سر آغازی بود برای قبول نظريات ديگران و آزادی مطبوعات.
هيات رهبری بنياد فرهنگی و تعاونی غزالی عبارت بودند: ازگل احمد یما، داكتر مهدی، حيدری وجودی، عزيز الله ايما ،محمد رحیم رفعت، شیر محمد خارا وانجنير سيد يعقوب نويد .
بنیاد از مشوره های سود مند اديب شناخته شده افغان استاد واصف باختری بهره مند بود .
بنياد نمايشگاه های بزرگ نقاشی را در نقاط مختلف كابل داير نمود . بنیاد از هنرو هنر مندان قدر دانی میکرد .
بخش توزیع جوایزهنری و ادبی بنیاد به تعدادی از نقاشان و شاعران جوایزی اهدا کرد که استاد زبردست، عزیزالله
احمدی در بخش نقاشی و اسحاق ننگيال شاعر معروف پشتودر بخش شعر برنده گان بهترین جوایز بنیاد بودند.
برای هيات داوران بنیاد فقط کیفیت و محتوای آثاردر برنده شدن آن نقش داشت و بس.
تأسیس و تمویل بنیاد یکی از درخشان ترین کار های مسعود در عرصهء فرهنگ بود . او میخواست کار فرهنگی جدا از کشمکش های سیاسی و ایدیولوژیک زمینهء آگاهی و تفاهم را به وجود آورد .
مخالفین دولت در شورایی به نام شورای هماهنگی که توسط کشور های ایران، ازبکستان و پاکستان حمایت میگردید، جمع شده بودند. به تاريخ 11/10/1372 (1/1/1993) اين شورا دست به يك كودتا عليه دولت جديد افغانستان زد. مسعود که در آن زمان وزير دفاع افغانستان بود، توانست اين هجوم را به شکست مواجه كند .
حكمتيارکه خواهان تشکیل كانفدراسيون پاكستان افغانستان بود، برای اين هدف با همه توانايی خود ميجنگيد .
حكومت پاكستان برایحكمتيار دستور داده بود تا شهر كابل را تحت حملات راكتی قرار بدهد . اين جانب گيری و دخالت پاكستان به شليك كردن روزانه 3000 راكت به شهر كابل انجاميد كه باعث كشته و زخمی شدن هزاران باشنده كابل و خرابی شهر گرديد .
تلاش های مسالمت آمیز مسعود برای رسیدن به یک تفاهم ملی، جایی را نگرفت. کشور های آتش افروز به بهانه های قومی، زبانی و مذهبی به داغ ترشدن این کوره پرداختند.
دشمنان مسعود برای رسیدن به هدف، نه تنهابه حملهء نظامی، بلكه به دهشت افگنی و ایجاد ترس میان مردم كابل نیز میپرداختند . حكمتيار كه نماينده اش به حيث صدر اعظم در شهر كابل موجود بود ، تمام راه هایاكمالاتیرا به روی باشنده گان كابل بند كرد . مواد غذايیبه شهر نمیرسيد . هدف از این عمل بیزارساختن مردم از دولت مجاهد ین بود .
گلبدين با این روش موفق به ایجاد فاصله میان مردم و دولت گردید. پرتاب هزاران راكت در شهرخواب، راحت و زنده گی مردم را گرفته بود.مردم توقع داشتند كه مسعود بتواند كنترول كلی را به دست داشته باشد .
مسعودبرای اينكه مردم غير نظامی هدف راكت هایكور قرار نگیرند، تلاشش به ثمر نرسید. پاكستان ميدانست که توان شکست دادن مسعود را از راه نظامی ندارد. راهی را گزید تا او را به عقب نشینی وادارد.
آخرین بهانهء حکمتیار که کنار رفتن مسعود از پست وزارت دفاع بود ، نیز جلو راکت پرانی حکمتیار را نگرفت.
مسعود در برابر حملات تجاوز گرانهء پاکستان ایستادوکوشش های پاكستان برای از بین بردن نيرو های مسعود شکست خورد.
پاكستان با خريدن و فريب دادن رهبران و گماشته گانی از احزاب و تنظيم ها، توانست كه مقاومت را بد نام و از طرفداری مسعود در بين مردم بكاهد .
در سال 1373(1994) يك كنفرانس در سه قسمت ترتيب شد . اولين جلسه آن با عضويت 15 ولايت صورت گرفت . در جلسه دوم آن 25 ولايت عضويت داشتند كه از تاريخ 29/4/1373 تا 3/5/ 1373(20/7/1994 تا 25/7/1994 ) ادامه يافت . در اخير اين كنفرانس شورایعالیاسلامی تشکیل شد .
درين كنفرانس ، شخصیت های سياسی، فرهنگيان ، واليان ، قومندانان ، بزرگان و مجاهدين شامل بودند . مقصد ازين مجلس انتخاب رهبر دولت آينده كشور بود .
مانند ديگر مردم افغانستان مسعود نیز این جلسه را قدمی به سویدمكراسیو انتخابات آزاد میدید. او طرفدار كانديد داكتر يوسف اولين صدراعظم انتخاب شدهء زمان ظاهر شاه بود .
قرار بود ریس جمهور درین کنفرانس شرکت نداشته باشد تا اجلاس بتواند در رابطه با تعیین رهبر آینده به نتیجه برسد .کنفرانس با شرکت رییس جمهور بدون دستآورد پایان یافت.
درین زمان طالبان چند ولایت را با جنگ و دادن پول به دست آوردند که بیشتر آن قبلاً نیز تحت حمایهء حکمتیار و پاکستان بود.
مسعود فیصله شورای رهبری دولت را مبنی بر حضور حکمتیار به حیث صدراعظم در کابل با نا گزیری تمام پذیرفت. در داخل دولت هم افرادی بودند که با حکمتیار همنظری داشتند و او را به كابل استقبال کردند . بالآخره او پست صدارتی را كه در اول برايش داده بودند، اشغال نمود. او صدراعظم دولتی شد كه چند سال برایويرانی آن جنگ كرده بود .
دراوایل سال 1375(1996) مسعود به ميدان شهر كه تا چندی پیش پايگاه حکمتیار بود، به تنهايی رفت تا با رهبران طالبان ديدن كند. [14]درآن زمان مسعود با ملا ربانی دیدارداشت و در بارهء خاتمهء جنگ باوی صحبت كرد. از طالبان خواست تا نماينده گان خود را به كابل بفرستند وراه حل اختلافات را پيدا كنند . به همين سبب چهل نفر از جانب دولت انتخاب گرديد و بايد چهل نفر ديگر از طرف طالبان معرفیميشد ، تا آنها با هم بنشينند و حل اختلاف نمايند . اما اين چهل نفر از طرف طالبان هيچ وقت معرفی نشد . با و جود چندين بار درخواست معرفی اين چهل نفر از طرف دولت، طالبان هر روز حملات خود را بالای كابل ادامه ميدادند .
مسعود موفق شد كه ازين مذاكرهء روياروی با طالبان جان سالم برد .
در 4/7/1375 ( 26/9/1997) شهر كابل تحت بمباردمان شديد طالبان و القاعده و پاكستان قرار گرفت . مسعود به نيرو تحت فرماندهيش ـ امر داد كه كابل را ترك كنند .او اين كار را به خاطر حفظ جان شهريان كابل نمود . زيرا اگر نيروهای او در كابل مقاومت ميكردند جنگ كوچه به كوچه در ميگرفت كه باعث كشته شدن صد ها نفر ميشد . او به طرف پنجشير عقب نشينی كرد .
حكمتيارنیز كه راه ديگری نداشت با تمام اعضای کابینه خود به پنجشیر رفت واز آن جا توسط هلیکوپتر مسعود به ايران رفت و اقامه اختيار كرد و بعدها اظهار نمود که مسعود هدف ترور او را داشت.
مقاومت مردم افغانستان تحت رهبری مسعود در زمانيكه دوست و دشمن فكر ميكردند كه ديگرکسی توانايی مقاومت با طالبان را ندارد، دوباره آغاز شد.
زمانیكه همه رهبران کشوررا ترک گفتند ،مسعود در کنار مردمش ایستاد، مردم بدون در نظرداشت قومیت، مذهب و گرایشهای سیاسی زیر فرمان او گرد آمدند.مسعود تا پای جان، درد ها، تلخی هاو شکنجه هایی را که مردمش دید، او نیز تجربه کرد .
احمد ولی مسعود در تماس تلفونی كه در آن زمان بااحمد شاه مسعود داشت؛ گفت كه همه دوستان ميخواهند كه شما هم برای مدتی وطن را ترك كنيد . مگر او در جواب چنين گفته بود :«...آيا اين انصاف هست كه زمانی به كابل بوديم ، بالایمردم حكومت كرديم . مردم ما را قبول داشت . و ما تعهد سپرديم بخاطر دفاع از مردم ، بخاطر دفاع از استقلال ، به خاطردفاع از افغانستان . حال كه مردم در مشكل قرار دارند ، آيا آنها را ترك بگوييم ؟ آيا واقعاً اين انصاف است؟ من فكر نمی كنم كه اين انصاف باشد . من تا آخرين قطره خون درين كشور می ايستم . مقاومت ميكنم . خدا خواسته باشد ، مطمين هم هستم و اميد وار كه افغانستان روزی آزاد می شود .»
پنجسال مقاومت عليه طالبان ، تجاوز پاكستان و بن لادن يك مقاومت درخشان در تاريخ افغانستان بود.
نبوغ نظامی مسعود در فرماندهی نيرو هايش و شيوه نبرد او در مقابل نيرو های متجاوز به او لقب عقاب هندو كش را داده بود.
در زمستان 1375 ( 1996) مسعود تمام قوت هایمخالف طالبان را به دور يك محور جمع كرد . اين محور را جبهه متحد ملیبرای نجات افغانستان نام گذاشتند.
اگر چه در پاكستان و مطبوعات غرب جبههء مقاومت را اتحاد شمال ياد میكردند؛ اما در واقعيت اين مقاومت نماینده گی از تمام افغانستان میکرد .
اعضای شناخته شدهء جبههء متحد قرار ذيل بودند :
از ساحات و ولايات مركزی افغانستان ـ فرمانده انوری ، سيد حسين عالمیبلخی ، سيد مصطفی كاظمی، اكبری ، محمد علی جاويد ، كريم خليلی، فرمانده شير علم ، رسول سياف.
از ولايات غرب و جنوب غرب افغانستان ـ فرمانده محمد اسماعيل خان ، داكتر ابراهيم ، فضل كريم ايماق.
از ولايات شمال ـ جنرال دوستم ، حاجیرحيم ، فرمانده پيرم قل ، حاجیمحمد محقق ، قاضیكبير مرز بان ، فرمانده عطا محمد ، جنرال ملك .
از ولايات مشرقیافغانستان ـ حاجیعبدالقدير ، فرمانده حضرت علی، فرمانده جان داد خان ،عبدالله واحدی.
از ولايات شمال شرق افغانستان ـ فرمانده قطره ، فرمانده نجم الدين
از ولايات جنوب ـ فرمانده قاری با با ، نور زايی ، هوتك .
و به اين سان اتحا دیكه فقط از رهبران شمال شكل گرفته باشد تا بتواند اتحاد شمال ناميده شود ، هرگز وجود نداشته است . اين گونه تبليغات ادعای مقاومت افغانستان را كه از تمام مردم افغانستان نماينده گیميكرد ؛ زير سوال برده و از نام نيك آن ميكاست .
در تمام سال های مقاومت در برابراتحاد شوروی و بعدها در برابر طالبان و تروريزم جهانی، رفتار بشر دوستانه مسعود در مقابل اسيران جنگی، مشهور بود . اسيران جنگی در پنجشير ميتوانستند با خانواده های شان تماس بگيرند و نامه بفرستند و هم غذايی را كه رزمنده گان مفاومت ميخوردند برای اسيران نيز تهيه ميگرديد. اسيران جنگی حق گشت و گذار را در داخل پنجشير دارا بودند .
ملا يار محمد يكیاز رهبران طالبان بعد از آزادی اش از زندان نيرو های مقاومت گفت : « مسعود فرزند واقعی ملت افغان است . يكبار ايستاد و مبارزه كرد و اكنون باز هم در مقابل يك تجاوز گر خارجی ايستاده است و می جنگد.»
1376 (1997) مسعود، رهبران جبهه متحد را به نشستی فرا خواند تا دررابطه با توظيف صدراعظم آينده افغا نستان تصميم اتخاذ نمايند . عبدالرحيم غفورزی كانديد كرسیصدارت بود وبه اتفاق آراء به حيث صدراعظم غير وابسته به تنظيم های جهادی انتخاب گرديد . صدراعظم جديد خط مشیخود را از طريق تلويزيون بلخ به مردم اعلام كرد كه مورد استقبال گرم مردم نيز قرار گرفت . بعد از كنفرانس بی نتيجهء هرات 1373 (1993) اين قدم ديگری بود به سوی تشكيل يك حكومت مردمی.
در آن هنگاميكه مسعود سربازان ملبس با لباس نظامی را به سوی دروازه های كابل سوق داد ، هوا پيمای حامل صدراعظم جديد در باميان سقوط كرد . با مرگ غفورزی، اميد واری مسعود برای تشكيل و استحكام پايه های يك حكومت، به يأس مبدل شد . پس از مدتی مسعود نيرو هايش را از شمال كابل دوباره به پنجشير عقب كشيد .
مسعود بدون مو جودیت یک حکومت دلخوا ه و مورد قبول مردم باردیگر نمی خواست وارد كابل شود.
پس از عقب نشینی از کابل و سیل مهاجرت به سوی پنجشیر، شمار باشنده گان آن دره چندین برابر افزوده شد. مسعود توانست به کمک موسسات امداد، درب مکاتب را باز گشایدکه درآن میان تعدادی از مکاتب دخترانه نیز بود . با وجود اندک بودن امداد، موجودیت این مکاتب یگانه زمینه یی بود برای آموزش و پرورش دختران و پسران .
زمانی که مسعود سخن از تروریزم ، القاعده و بن لادن میراند ، در غرب کمتر کسی تصویر روشنی از آن داشت.[15]
در سال 1377 اوليويی رای (Olivier Roy) و دوپانفلی (DePonfilly) در مقاله یی نوشتند:
« مسعود هرگز نفهميد كه چرا « سی آی ای» و پنتاگون تصميم گرفته اند دشمن وی ، گلبدين حكمتيار را برای حمايت عليه او انتخاب كنند. مسعود در آرزوی يك ملت واحد و يك پارچه در افغانستان و همچنان انتخابات در اين كشور بوده است .»
در اثر کوشش نماینده گان پارلمان اروپا که پس از دیدار با مسعود حقایق تجاوز خارجی برای شان روشن شد . مسعود در اپریل 2001 از طرف پارلمان اروپا به پاریس دعوت شد تا توجه جهانیان را به مبارزات مردم افغانستان در برابر تجاوز گران معطوف کند. خانم نیکول فانتن رییس پارلمان اروپایی مسعود را به خاطر در نظر داشت حقوق زنان ، لقب « قطب آزادی» داد.
رای (Roy) و دوپانفلی (DePonfilly) : « احمد شاه مسعود بر عكس مردان سياسی امروز، بالا تر از نقش خويش به هيچ وجه در فكر جا طلبی نيست . اگر اين حقيقت دارد كه مسعود به رضايت خويش كسانیرا كه به ديدنش میآيند می پذيرد ، ولی هيچ كاری نميكند كه كسی به ديدنش بياید. وی به مشكل آماده ء صحبت با مطبوعات است . مسعود اجازه ميدهد از وی فلم تهيه شود ، چون كه وی چيزی برایپنهان كردن و كتمان ندارد .»
مسعود خطاب به جهانيان میگفت كه مردم افغانستان را در مقابل تروريزم تنها رها نكنيد ، زیرا اگر افغانستان اين جنگ را در مقابل تروریزم باخت ، جهان نيز برنده نخواهد بود. چندی بعد درستی و دقت ارزیابی مسعود به همه ثابت گردید.
چنگیز پهلوان: « امروز افغانستان مدیون همین مقاومت است . جامعه بین المللی مدیون همین مقاومت است و در واقع همه منطقه ما مدیون مقاومت است. مسعود یک شخصیت تمدن ماست . ما درین تمدن به خصوص درین قرن اخیر ، چنین شخصیتی نداشته ایم ، نه در ایران و نه در جای دیگر.این شخصیت را افغانستان به ما داد. »
احمد شاه مسعود به تاریخ 18.6.1380(9.9.2001) در خواجه بهاودین ولایت تخار در اثر حملهء انتحاری دو تروریست خارجی که به نام خبرنگار با وی مصاحبه داشتند ، جان به جان آفرین سپردو به تاریخ 24.6.1380 (15.9.2001) در تپهء سریچهء پنجشیر به خاک سپرده شد. مسعود خودش این بلندی زیبا را برای آرامگاه ابدی ش برگزیده بود .
مسعود 31 سال از عمرش را در خدمت به سرزمینش و مردمش گذراند . او میدانست که درین راه روزی جانش را از دست خواهد داد.
سبستیان یونگر گفت:« اگر مسعود شاهد زوال و سرنگونی طالبان نبود ، سر انجام مبارزاتش به پیروزی نایل گردید.»
از مسعود خانمی با پنج دختر و یک پسر مانده است.
مسعود بعد از وفاتش لقب« قهرمان ملی افغانستان » را رسماً به دست آورد .
رضا دقتی:
«باور دارم ای دوست
که زنده گی زیباست
میتوان مردی را کشت
و جسمش را به خاک یکسان کرد
میتوان پاره های گوشتش را از میان برد
اماهرگز نمیتوان باور هایش را نابود کرد.»
نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف
|
لینک ثابت |