تبليغاتX
((آریانا! دوستت دارم)) - دستان آلوده در انفجار خونین بغلان‏
جنایت هولناک آدم کشان و سفاکان در بغلان صنعتی در نیمۀ روز سه شنبه پانزدهم عقرب 1386 ‏خورشیدی برابر با ششم نومبر 2007 میلادی یکی از خونین ترین جنایت در نوع خود بود. چگونگی ‏وقوع این حمله نشان از سازمان یافتگی آن داشت. این حملۀ مرگبار از قبل برنامه ریزی شده بود و ‏بگونۀ دقیق و به موقع عملی گردید. از این رو نکتۀ مهم و پرسش برانگیز در ماجرای خونین بغلان پی ‏بردن به دستان آلوده دراین جنایت وحشتناک است. کدام دست و دستانی در پشت سر این حملۀ مرگبار ‏قرار داشت؟ چه کسی فرمان این جنایت را صادر کرد؟ ‏



در حالیکه طالبان معمولاً از متهمان اصلی اینگونه حملات در کشور شناخته می شوند و در گام نخست ‏انگشتان بسیاری بسوی آنها اشاره می کنند، اما اینبار کمتر کسی باور دارد که دست طالبان به این حملۀ ‏خونین آلوده باشد. کسانیکه دست طالبان را در این حمله نمی بینند، از عدم نفوذ و حضور آنها در بغلان ‏و منطقۀ محل حمله سخن میگویند. روند حملات خونین طالبان که عمدتاً علیه قوای خارجی و نیروهای ‏مسلح دولت افغانستان میباشد نه برای قتل مقامات دولتی، بخشی دیگر از شواهد دست نداشتن طالبان ‏دراین حمله وانمود می شود. تردید طالبان از انجام حملۀ مذکور به حدس و گمان ها در مورد عدم  ‏دخالت آنها در این حمله، قوت بیشتر می بخشد.  نشان اصابت مرمی در بدن مصطفی کاظمی از ‏قربانیان این حمله که امروز(7 نومبر 2007) برادران کاظمی در کابل آنرا اعلان کردند یکی دیگر از ‏دلایل و شواهدی است که دخالت طالبان را در حمله ضعیف و کمرنگ میسازد.‏


برخی از دست داشتن حلقه های داخل دولت در این حمله سخن میگویند. بر مبنای این حدس و گمان، ‏حمله به جان مصطفی کاظمی غرض تضعیف نقش و موقعیت مصطفی ظاهر نواسۀ محمدظاهر شاه ‏متوفی در داخل جبهۀ متحد ملی عنوان می شود. کاظمی سخنگوی جبهۀ مذکور و از چهره های مشهور ‏جبهه یکی از افرادی بود که از کاندیدای مصطفی ظاهر در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری حمایت ‏میکرد و حتی یکی از طراحان این برنامه بود. بسیاری از آگاهان و تحلیلگران مصطفی ظاهر را رقیب ‏مهم در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری تلقی میکنند. با توجه به این حدس و گمان ها است که حزب ‏اقتدار ملی که رهبری آنرا مصطفی کاظمی به عهده داشت، و جبهۀ متحد ملی که کاظمی به عنوان ‏سخنگوی جبهه قربانی این حمله گردید و همچنان برادران کاظمی هیئات دولت را برای تحقیق در ‏مورد این حمله نپذیرفتند. آنها خواستار تشکیل یک هیئات بین المللی بیطرف گردیدند. حزب اقتدار ‏ملی، قتل کاظمی رهبر حزب را یک امر برنامه ریزی شده خواند. ‏


اگر نقش طالبان به عنوان نیروی وحشت و ترور که بیشتر در جنوب کشور مصروف آدم کشی و ‏مکتب سوزی هستند و دست حلقه هایی از درون دولت در حملۀ خونین بغلان منتفی به نظر برسد، ‏برخی از تحلیلگران حزب اسلامی گلبدین حکمتیاررا در پشت سر این جنایت می بینند. بسیاری به این ‏باور اند که حکمتیار و سربازان او در انجام چنین حملات سابقه دارند. اینگونه حملات بخشی از ‏استراتیژی مبارزاتی حکمتیار را میسازد که در طول سال های گذشته همیشه و پیوسته به آن مبادرت ‏ورزیده است. به عقیدۀ آنها رهبر حزب اسلامی شخصیتی است که در یک زمان واحد در نقش های ‏متضاد  ظاهر می شود و با تناقض صحبت می کند. آنگونه که او در سالهای نخست دهۀ نود میلادی در ‏چهار آسیاب کابل هم صدراعظم افغانستان بود و هم قوماندان شلیک راکت بروی شهرکابل. همین چند ‏روز قبل در یک پیام ویدیویی از تلویزیون آریانا در کابل  ضمن آنکه مذاکره با دولت افغانستان را در ‏پاسخ به تقاضای رئیس جمهور کرزی که خواستار دریافت آدرس او و ملاعمر شده بود تردید کرد، از ‏عدم رابطۀ خود با طالبان و سازمان القاعده سخن گفت. در حالیکه گلبدین حکمتیار در اواخر سال ‏گذشتۀ 1385 خورشیدی با صدای خودش اطاعت خویش را از القاعده در جنگ علیه دولت افغانستان ‏و نیروهای خارجی اعلان کرد و گفت که قیادت القاعده را در این جهاد می پذیرد. آگاهان امور معتقد ‏اند که  رهبر حزب اسلامی در جنگ با دولت و نیروهای خارجی حامی دولت نیز در یک بازی دو ‏گانه قرار دارد. حزب او در داخل دولت از نفوذ زیاد برخوردار است. ده نفر والی، سه تن وزیر و ده ‏ها تن رئیس و وزیر مشاور در بخش های مختلف اعضای حزب اسلامی حکمتیار میباشند و در داخل ‏قصر ریاست جمهوری از نفوذ فوق العاده برخوردارهستند.  این افراد با رهبر حزب اسلامی ارتباط ‏دایمی دارند. در حالیکه حکمتیار خودش به عنوان مخالف دولت در ولایات کنر و نورستان به سر ‏میبرد و در این دو ولایت همراه با نیروهای عرب القاعده علیه دولت و نیروهای خارجی می جنگد. ‏ذبیح الله مجاهد که در نخستین روز انفجار بغلان به عنوان سخنگوی طالبان دخالت طالبان را در این ‏انفجار رد کرد، از افراد حکمتیار است که بصورت عمدی و برنامه ریزی شده خود را سخنگوی ‏طالبان معرفی می کند.‏


از سوی دیگر حکمتیار با حلقات مختلف در پاکستان و کشور های دیگر که در جنگ علیه نیروهای ‏خارجی علاقمند هستند و منافع خود را در تداوم این جنگ می بینند در ارتباط است. حکمتیار نه تنها از ‏پاکستان کمک دریافت می کند بلکه همین اکنون از ایران نیز مقادر پول و اسلحه بدست می آورد. او در ‏عقب  جنگ ها و نا آرامی های هرات قرار دارد و به شدت در تلاش آن است تا نا آرامی و جنگ را به ‏ولایات نسبتاً آرام شمال افغانستان بکشاند.  او از طریق اعضای جناح خلق حزب دموکراتیک خلق با ‏روسیه نیز در ارتباط است و از روس ها  کمک هایی را برای جنگ بدست می آورد.  این برای روس ‏ها جالب است که حکمتیار در دهۀ هشتاد از امریکا کمک دریافت تا روس ها را بکشد اکنون از روس ‏ها کمک می گیرد تا امریکایی ها را به قتل برساند. امریکایی ها نیز تا کنون چند بار با حکمتیار و ‏نمایندگان او در ولایات شرقی و ریاض عربستان سعودی  به مذاکره پرداختند اما در این مذاکرات به ‏نتیجه نرسیدند. امریکایی ها خواستار آمدن حکمتیار به کابل و سهم گیری او در کار سیاسی هستند اما ‏حکمتیار نخست خواستار خروج قوای خارجی از افغانستان  است تا از راه نظامی به کابل دست یابد.  ‏


صرف نظر از اینکه چه کسی در پشت سر حملۀ خونین بغلان قرار دارد، این جنایت خونین و هولناک ‏زمینۀ نا هموار و نامساعد ثبات و اعتماد را در کشور بحران زده و ویران افغانستان نامساعد تر ‏میسازد. این حادثه یکبار دیگر جامعۀ قبیلوی افغانستان را بسوی خشونت و جنگ های خونین انتقام ‏جویانۀ قومی، قبیلوی، زبانی، گروهی و منطقوی میبرد. حملۀ خونین بغلان شاید سر آغاز دور جدید از ‏خشونت و جنگی باشد که عناصر، حلقه ها و گروه های مختلف سیاسی و قومی راه حذف فزیکی ‏رقیبان و مخالفان خود را بر گزینند. اگر چنین شود، آخرین میخ بر تابوت دموکراسی وارداتی کوبیده ‏خواهد شد.‏

نوشته شده توسط محمد سلیم "علی" رحیمی, مزار شریف  | لینک ثابت |